16/6/17 - 22:45
شماره مطلب : 2920
گزارش ویژه

دستیار اوباما: همه می فهمند روی کار آمدن حسن روحانی چه تغییری به نفع امریکا ایجاد کرد

معاون مشاور امنیت ملی امریکا می گوید انتخاب حسن روحانی به عوان رییس جمهور نقش اصلی در راهبرد امریکا درباره ایران داشته است.

ایران هسته ای- معاون مشاور امنیت ملی امریکا می گوید انتخاب حسن روحانی به عوان رییس جمهور نقش اصلی در راهبرد امریکا درباره ایران داشته است.

بنجامین رودز که دستیار ویژه اوباما و نویسنده نطق های وی نیز هست، طی سخنانی در شورای آتلانتیک در واشینگتن در روز پنج شنبه 27 خرداد 1395 (16 ژوئن 2016) نکات مهمی درباره سیر شکل گیری سیاست های دولت اوباما درباره ایران بیان کرده است.

متن اصلی سخنان وی را اینجا ببینید.

متن کامل ترجمه فارسی سخنان وی در ادامه می آید.

***

من خیلی خوشحالم که اینجا هستم. شما سالها، در یکی از سخت ترین مسائل در سیاست خارجی ما کاری فوق العاده انجام داده اید. من هم می دانم که پیگیری مذاکرات صلح آمیز با ایران می تواند اندکی در اینجا در واشنگتن بحث برانگیز باشد بنابراین از شما به سبب سالها کار مداوم تشکر می کنم. تلاش های شما تفاوت های عظیمی بوجود آورده است.

هفته اولی که من برای کار تمام وقت در مبارزات انتخاباتی اوباما حضور پیدا کردم، اوباما که‌آن موقع سناتور بود، در بحثی در مورد ایران شرکت کرده بود. او اخیرا گفته بود بدون پیش شرطی با رهبران تعدادی از کشورهای متخاصم از جمله ایران تعامل خواهد کرد. عقیده عمومی این بود که این کار اشتباه است. اما یکی از اولین دستورات این نامزد آن بود که ما باید بر موضع وی تاکید کنیم. اوباما در همان سخنرانی که در آن گفت برای پیگری مسئله اسامه بن لادن به پاکستان می رود، مجددا تاکید کرد دیپلماسی با ایران بر سر برنامه هسته ای این کشور را پیگیری می کند.

آسان است که بگوییم مواضعی که افرادی به عنوان یک نامزد می گویند مهم نیست. اما در این مورد، مشخص شد بحث اوباما در تابستان 2007، نشانه خوبی از آنچه وی به عنوان رئیس جمهور انجام خواهد داد است. زمانی که اوباما به ریاست جمهوری رسید، شروع به اقداماتی کرد که ثابت شد تلاشی طولانی با مقدار زیادی از موانع و شروع های نادرست، در جهت تعامل دیپلماتیک با ایران است.

امروز، من می خواهم به بررسی تلاش های دولت اوباما برای تعامل با ایران بپردازم - آنچه انجام شده و آنچه انجام نشده است- و ما چه درس هایی می توانیم برای آینده بگیریم.

ایران و آمریکا ژانویه 2009 به طرف رویارویی بیشتر پیش می رفتند. ما بعد از چند تعامل اولیه در افغانستان پس از حملات یازده سپتامبر، مواضعی به شدت متفاوت در داخل عراق داشتیم. برنامه

هسته ای ایران به طور پیوسته پیشرفت کرده بود و در حال حرکت از نداشتن هیچ دستگاه سانتریفیوژ به پنج هزار سانتریفیوژ بود. رئیس جمهور می دانست که موضوع هسته ای در راس و مرکز روابط ما با ایران قرار دارد . بنابراین، وی در آغاز کار دولت،تصمیم گرفت دو کار را انجام دهد.

اول، او به برنامه هسته ای ایران به عنوان تهدیدی برای رژیم جهانی منع گسترش سلاح های هسته ای و نه فقط تهدیدی دو طرفه یا منطقه ای رسیدگی کرد. او با شروع مذاکرات برای دستیابی به پیمان جدید استارت با روسیه، بر تعهد امریکا در خصوص پیگیری عاری شدن جهان از سلاح های هسته ای و تعهد ما به براورده کردن تعهدات خود بر اساس ان پی تی تاکید کرد. اوباما در طول سال 2009، از زمان سخنرانی خود در پراگ تا یک قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل که بر این دستور کار تأیید کرد، به دنبال تقویت اجماع جهانی در خصوص منع گسترش سلاح های هسته ای بوده است. او بارها اعلام کرد ایران اگر به تعهدات بر اساس ان پی تی عمل کند، حق دسترسی به انرژی صلح آمیز هسته ای را دارد.

دوم، اوباما در واقع روشن کرد که حاضر به دنبال کردن دیپلماسی با ایران بدون پیش شرط است. اوباما مارس 2009، در پیامی به مناسبت نوروز به مردم و رهبران ایران اعلام کرد دولت وی به دیپلماسی که به طیف گسترده ای از مسائل پیش روی ما بپردازد متعهد است و اینکه دولت به پیگیری روابط سازنده میان آمریکا، ایران و جامعه بین المللی پایبند خواهد بود. اوباما در سخنرانی قاهره، بر تمرکز خاص خود بر سلاح های هسته ای تاکید کرد.

دلیل این رویکرد ساده بود: این رویکرد به ایران فرصت می داد در مسیری جدید حرکت کند و تعهد را مستقیما به عهده دولت ایران قرار می داد. اگر ایرانی ها از این فرصت استفاده نمی کردند، برای جهانیان روشن می شد ایران در حال تضعیف ان پی تی و مسئول بن بست دیپلماتیک است. به این شکل، مبنایی برای اعمال فشار بیشتر از طریق تحریم ها بوجود می آمد.

متاسفانه، این مسیری بود که ایران آن را انتخاب کرد. انتخابات مخدوش ژوئن 2009 در ایران و سرکوب خشن تظاهرات مسالمت آمیز پس از انتخابات، روشن کرد که ما قرار است همچنان با رئیس جمهور احمدی نژاد و دولتی در ایران سروکار داشته باشیم که در مورد امنیت داخلی و تعامل با غرب نگران است. در همین حال، افشاگری عمومی رئیس جمهور در ماه سپتامبر در مورد تاسیسات غنی سازی مخفی ایران در قم به جهانیان نشان داد ایران به تعهداتش به منع گسترش هسته ای عمل نمی کند. در پاییز همان سال، مذاکرات هسته ای میان ایران و گروه 1+5 شکست خورد. ایران از پذیرش حتی توافقی آزمایشی خودداری کرد که از حمایت بین المللی برای تامین سوخت راکتور تحقیقاتی تهران در ازای حمل ذخایر اورانیوم با غنای کم ایران به خارج کشور برخوردار بود.

بنابراین، تا پایان سال 2009، مسئولیت این شکست اولیه دیپلماسی به عهده ایران بود. ایرانی ها با ساخت تاسیسات خود در قم فریبکاری کردند. مسیری جایگزین به آنها پیشنهاد شد. آنها نتوانستند حتی با کمترین اقدامات اعتماد ساز با گروه 1+5 موافقت کنند.

رئیس جمهور اوباما پس از امتحان کردن دیپلماسی، به اعمال فشار روی آورد. ما عمدتا به لطف برقراری روابطی تازه با روسیه توانستیم قطعنامه 1929 شورای امنیت سازمان ملل را بدست آوریم. این قطعنامه، پایه و اساس بین المللی را برای جامع ترین تحریم هایی که تا آن زمان بر ضد ایران وضع شده بود ایجاد کرد. ما با همکاری کنگره، اختیارات خود را برای تصویب و اعمال تحریم ها افزایش دادیم. اوج این همکاری، در خصوص « قانون اختیارات دفاع ملی» برای سال مالی 2012 بود که بر بخش نفتی و بانکی ایران متمرکز شده بود.

البته این تازه شروع کار بود و پایان کار نبود. دولت آمریکا برای وارد کردن وسیعترین هزینه احتمالی به ایران و انجام این کار بدون اینکه خطری برای ثبات اقتصاد جهانی بوجود بیاید، شش ماه اول سال 2012 را صرف ایجاد ائتلافی برای اعمال تحریم ها کرد.

از نظر رئیس جمهور، این یک اولویت در گفتگو با همتایان خارجی بود. برای کارشناسان تحریم های ما، این کار به معنای فعالیت بر روی کارها، برنامه ها و تجزیه و تحلیل آنچه کشورهای دیگر می توانستند انجام دهند بود. در نهایت، اتحادیه اروپا تحریم نفتی خود را بر ایران به اجرا در آورد. واردکنندگان عمده نفت ایران - از جمله چین، هند، ژاپن و کره جنوبی - داوطلبانه با کاهش قابل توجه خرید از نفت ایران موافقت کردند. به سبب دیپلماسی، ساختاری برای تحریمها برقرار بود که تاثیری قدرتمند داشته باشد.

در حالی که اقتصاد ایران با افزایش فشار مواجه شد، ما هرگز از اولویت های خود در خصوص حل و فصل موضوع هسته ای از طریق دیپلماسی دست برنداشتیم. ما بارها روشن کردیم که تحریم ها وسیله ای برای رسیدن به هدف یعنی دستیابی به توافق هسته ای است و تحریم ها به خودی خود هدف ما را تشکیل نمی دهد. در واقع، با وجود اینکه افرادی خواستار وادار کردن ایرانی ها به تسلیم شدن با تحریم ها بودند، هیچ تحلیلی تاکنون نشان نداده است که دولت ایران تحت فشار تسلیم می شود و هیچ یک از شرکای بین المللی با تحریم های دائمی برای این منظور موافقت نمی کند.

بنابراین ما همچنان با پیشرفتی کم، از طریق 1+5 به این مسئله هسته ای رسیدگی کردیم. ما همچنین بررسی کردیم که آیا می توانیم کانال های دو طرفه برای بحث با ایران ایجاد کنیم. ما متوجه شدیم که احتمالا نیاز داریم این گزینه را داشته باشیم. البته، ما در طول سال ها برای برقراری ارتباط با ایرانیان از کانال های مختلف استفاده کرده بودیم که سفیر ما در سازمان ملل متحد در نیویورک یکی از این کانال ها بود. اما هیچ یک از این کانال ها، بحث در مورد مسائل هسته ای را به طور موثر تسهیل نکرده بود.

ما یک گزینه بالقوه را از طریق عمان شناسایی کردیم. عمانی ها سال 2011، به آزاد شدن دو کوهنورد آمریکایی که در ایران زندانی شده بودند کمک کردند. سال 2012، رئیس جمهور اوباما و خانم کلینتون گروهی را به عمان فرستادند تا مشخص کنند آیا عمانی ها در واقع، می توانند نشستی بین مقامات مربوطه آمریکا و ایران تشکیل دهند. در همین حال، کری سناتور وقت آن زمان نیز با مقامات عمان در مورد چشم انداز میزبانی عمان در مذاکرات دوجانبه بین آمریکا و ایران، مذاکراتی برگزار کرده بود. با این حال، زمانی که رئیس جمهور دوره دوم خود را سال 2013 آغاز کرد، ما در مورد پرداختن به مذاکرات محتوایی با ایرانیان در عمان یا هر جای دیگری، به هیچ پیشرفتی دست پیدا نکرده بودیم. این تحریم ها ادامه داشت تا تاثیر قابل توجهی داشته باشد. دولت احمدی نژاد همچنان در 1+5 سرسخت بود.

رویدادی مهم در ژوئن سال 2013 اتفاق افتاد زمانی که حسن روحانی با دادن قول در پیش گرفتن مسیری متعادل به سمت تعامل با غرب، با اختلافی سالم در انتخابات ایران پیروز شد. رئیس جمهور اوباما، با ارسال نامه ای به رئیس جمهور روحانی، پیشنهاد تمرکز بر مذاکرات هسته ای را مطرح کرد و برای اولین بار پاسخی سازنده دریافت کردیم. مذاکرات در عمان به سرعت به سرپرستی بیل برنز و جیک سالیوان آغاز شد. این مذاکرات به یک رشته تفاهم ها و نیز از سرگیری مذاکرات گروه 1+5 منجر شد. این مذاکرات سپتامبر سال 2013 در سطح وزرا در مجمع عمومی سازمان ملل آغاز شد.

آن دیدار، نشانه خوبی از احتمالات و محدودیت های تعامل با دولت جدید ایران بود. از یک طرف، لحنی تازه در مورد بحث های هسته ای وجود داشت. جان کری وزیر امور خارجه آمریکا و همتای ایرانی وی ظریف اولین مقامات از هر دو کشور بودند که در طول سالها در این سطح دیدار کردند. از سوی دیگر، مشخص شد طرف ایرانی برای برگزاری دیداری بین دو رئیس جمهور راهی طولانی در پیش دارد. این در حالی بود که روسای جمهور ایران و آمریکا تلفنی صحبت کردند. این اولین بار از زمان انقلاب ایران بود که چنین اتفاق روی می داد. آنها تیم های خود را برای دستیابی سریع به پیشرفت به سمت یک توافق هسته ای متعهد کردند.

گروه 1+5 و ایران در عرض چند ماه، در خصوص «طرح مشترک اقدام»، توافق کردند. این توافقی موقت بود که عملا برنامه ایران را مسدود می کرد در حالی که کاهش اندک تحریم ها را در اختیار ایران قرار می داد. برای دو کشور، با وجود چنین بی اعتمادی عمیقا ریشه دار، توافق موقت فضایی برای هر طرف ایجاد کرده بود تا مشخص کنند آیا دیگری به تعهداتش عمل می کند و به دستیابی به راه حلی جامع پایبند خواهد بود.

من به جزئیات یک سال و نیم بعدی اشاره نمی کنم. یک بار زندگی کردن آن دوره زمانی، برای همه کافی است. من فقط به چند عنصر مهم و برجسته اشاره می کنم. گروه 1+5 در سراسر این زمان ها متحد باقی ماند. در مورد آمریکا و ایران، هر دو طرف قادر به انجام تعهدات خود بر اساس توافق بودند. هر کدام از طرف ها گاهی مجبور بودند برای حل مانعی بالقوه برای اجرا، راه حلی پیدا کنند. هر دو طرف باید نشان می دادند می توانند فضای سیاسی در کشورهای خود را حفظ کنند تا مذاکرات امکان پیش رفتن را پیدا کنند به ویژه زمانی که جدول زمانی مذاکرات چند بار تمدید شد و تلاش های متعددی برای منحرف کردن مذاکرات وجود داشت. هر دو طرف مجبور بودند به منظور شکستن بن بست، حل مشکلات و دستیابی به یک توافق، با هم، زمان بسیاری را در سطح کارشناسی و بین دیپلمات های ما صرف کنند. به همین دلیل، بیشترین کار به عهده جان کری و وندی شرمن بوده است.

البته، زمانی که تابستان گذشته واقعا یک توافق حاصل شد، ما مجبور به اجرای آن بودیم. برای هر دو طرف، این کاری پیچیده بود. در اینجا در آمریکا، این کار به معنای همکاری در یک دوره بررسی 60 روزه در کنگره برای جلب پشتیبانی های لازم بود تا این توافق اجازه یابد پیش برود. و در حالی که می دانم در هفته های اخیر در مورد تلاش های ما حرف های زیادی گفته شده است، اگر موضوعی را روشن نکنم حسرت خواهم خورد: مرکز «پروژه ایران» به هیچ قانع شدنی از طرف کاخ سفید برای حمایت از توافق ایران نیاز نداشت. در واقع، ترویج گفتگو و حل مسالمت آمیز موضوع هسته ای ایران، سالها هدف اصلی این سازمان بوده است. افرادی مانند بیل، تام و ایریس افرادی بودند که مدتها قبل به ما می گفتند این کاری است که باید انجام دهیم.

با این حال، حتی در حالی که ما از توافق هسته ای دفاع می کردیم، این دوره آزمونی برای ایجاد روابط حسنه دیپلماتیک با تمرکز بر یک موضوع واحد به جای رابطه ای کامل بود. با توجه به اختلاف های فراوان آمریکا و ایران در مورد مسائل بسیاری از جمله حمایت ایران از تروریسم، برنامه موشک های بالستیک و اقدامات بی ثبات کننده این کشور در منطقه، ما به طور همزمان مجبور بودیم روشن کنیم که نمی توانیم در مورد این مسائل سازش کنیم، در حالی که سرمایه سیاسی جدی راصرف حفظ هدف خود از این توافق می کردیم. در ایران، ضرورتی مشابه برای کنار زدند چالش های این توافق وجود داشت هر چند مشخص بود این توافق از حمایت گسترده مردم ایران برخوردار است. بنابراین، پس از زمان انقضای دوره بررسی و روز تصویب در اکتبر سال گذشته چه اتفاقی افتاد؟

ایران به تعهدات خود به این توافق عمل کرده است. دو سوم از سانتریفیوژهای نصب شده ایران برچیده شده و تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار گرفته است. 98 درصد از ذخایر اورانیوم غنی شده ایران به خارج از کشور ارسال شده است. غنی سازی ایران در حال حاضر به یک مرکز، نطنز، محدود شده است که بیست و چهار ساعته تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار دارد. قلب رآکتور اراک برداشته و با بتن پر شده است. در نتیجه، این راکتور به طور دائم غیر قابل استفاده شده است. همانطور که در طول دوره بررسی گفته شد، جدول زمانی گریز هسته ای ایران برای در اختیار داشتن مواد شکافت پذیر کافی برای ساخت یک بمب هسته ای از دو تا سه ماه به حدود یک سال افزایش یافته است. جامعه بین المللی به دلیل جامع ترین نظام راستی آزمایی که تاکنون در مورد آن مذاکره شده است، رژیمی که بر تمام زنجیره عرضه هسته ای ایران نظارت دارد، در وضعیتی بسیار قوی تر برای شناسایی هر گونه تلاش فرار هسته ای قرار دارد. آژانس بین المللی انرژی اتمی مکرر در مورد این پیشرفت گزارش داده است.

در همین حال، آمریکا و شرکای ما، اقدامات لازم را برای برخورداری ایران از کاهش تحریم ها صورت داده اند. البته، این کار با توجه به احتیاط بانک ها و شرکت ها برای نزدیک شدن به کشوری که با مجازات های سختگیرانه ای مواجه شده است، همچنان به صورت یک چالش باقی مانده است. اما ما همچنان به اجرای تعهد خود بر اساس این توافق متعهد هستیم. ماهیت محدود کاهش تحریم ها اگرتاکنون نتیجه ای داشته، نتیجه اش این بوده است که برخی از ادعاهای اغراق آمیزتر مخالفان این توافق را مسخره آمیزتر کرده است.

فراتر از این توافق، پیشرفتی وجود داشته است که بدون این مذاکرات هسته ای، می توانست بسیار سخت تر باشد. ما کانالی را باز کردیم که به ما امکان داد در مورد آزادی پنج آمریکایی که در ایران زندانی بودند مذاکره کنیم. ما در مورد مسئله ادعاهایی به توافق رسیدیم که به طور بالقوه مقدار قابل توجهی از پول مالیات دهندگان آمریکایی را نجات داد. و حادثه ای که می توانست به شکلی خطرناک تشدید شود زمانی که 10 ملوان آمریکایی پس از ورود به آبهای ایران دستگیر شدند به دلیل کانال های ارتباطی که ما در حال حاضر با دولت ایران داریم به سرعت حل و فصل شد.

با توجه به همه موارد گفته شده، بسیاری دیگر از جنبه های رفتار ایران و روابط ایران و آمریکا همچنان تغییری نکرده است.

ایران از حمایت خود از سازمان های تروریستی مانند حزب الله یا تهدیداتش در قبال اسرائیل دست برنداشته است. ایران همچنان موشک های بالستیک آزمایش می کند. ایران از عراق گرفته تا یمن، همچنان به حمایت بی ثبات کننده خود از سازمان های وابسته اش ادامه می دهد.با وجود دیپلماسی که ایران را در خصوص حل جنگ داخلی سوریه پای میز گفتگوها آورد، تهران همچنان یکی از حامیان اصلی رژیم اسد است رژیمی که بی رحمانه مردم سوریه را می کشد. به طور خلاصه، رویکرد ایران در مورد برنامه هسته ای اش تغییر کرده ولی تاکنون، سیاست خارجی گسترده تر تهران و ماهیت رژیم آن تغییر نکرده است.

برخی افراد استدلال می کنند که این وضع به معنای آن است که دستیابی به توافق ارزشمند نبوده است. ما استدلالی خلاف این استدلال داریم. آیا زمانی که یک دولت با برنامه موشک های بالستیک که از تروریسم حمایت می کند، سلاح هسته ای نداشته باشد بهتر نیست؟ توافق ایران، مانع گسترش سلاح های هسته ای به بی ثبات ترین منطقه جهان و مانع از جنگی احتمالی شد.

به طور گسترده، معنی این وضع برای آینده روابط آمریکا و ایران چیست؟ کمتر از سه سال از زمانی که رئیس جمهور اوباما با رئیس جمهور روحانی صحبت کرد و تنها چند ماه از روز اجرای توافق گذشته است. برای اینکه به چارچوبی برسیم، خوب است نگاهی مختصر به ایران در مقایسه با دو دشمن دیگر یعنی میانمار و کوبا داشته باشیم که رئیس جمهور اوباما با آنها تعامل داشته است.

در میانمار، چند سال پیش، کادر رهبری نظامی این کشور تصمیم به باز کردن نظام سیاسی خود گرفت و پرزیدنت اوباما تصمیم گرفت به تعامل با دولت و مردم این کشور بپردازد. وی برای تشویق به پیشرفت، ایجاد ظرفیت و توسعه روابط تلاش کرد. گذارسیاسی میانمار هنوز ناقص و پیشرفت، افزایشی بوده است. اما تغییر هنوز فوق العاده بوده است. زندانیان سیاسی آزاد شدند، انتخابات دموکراتیک برگزار شد و انتقال مسالمت آمیز قدرت به یک حزب تحت رهبری آنگ سان سوچی وجود داشته است. به عبارت ساده، در میانمار، تعامل ما با رهبری مرتبط بود که از اصلاحات استقبال می کرد و این موضوع امکان تحول در روابط ما را فراهم می کند.

در کوبا، کادر رهبری این کشور پس از مذاکرات طولانی با فرایند عادی سازی روابط موافقت کرد. ما در کمتر از دو سال، سفارتخانه های خود را باز کردیم. توافقات دو جانبه حاصل شد؛ ارتباط های پستی، پروازها و کشتیرانی مستقیم دایر شد و ما شروع به آغاز روابط تجاری و مردم به مردم کردیم. در ماه مارس، رئیس جمهور اوباما اولین رئیس جمهور آمریکا بود که از زمان انقلاب کوبا، از این کشور دیدار کرد. ما هنوز در بسیاری از مسائل، از جمله حقوق بشر و نظام های سیاسی خود اختلافی عمیق داریم. اما هر دو دولت ما تصمیمی استراتژیک برای پیگیری همکاری اتخاذ و از طریق عادی سازی روابط، به مشکلات رسیدگی کردند.

ایران شباهت ها و تفاوت های مهمی دارد. شباهتی که وجود دارد این است که رئیس جمهور اوباما پذیرای پیگیری تعامل برای پیشبرد منافع آمریکا به جای سیاستی بود که عملا بر تغییر رژیم یا تسلیم به عنوان پیش شرط اصرار داشته باشد. در هر سه مورد، تعامل، فرصت هایی را برای آمریکا فراهم کرد که به جای توسعه صرف روابط، به پیشرفت در مسائلی که برای ما بسیار مهم است دست پیدا کند. انجام این کار، فشار بر این دولت ها را برنداشت و در مواردی موجب افزایش فشارها از طریق رفع بهانه ها برای انزوای ما، بالا بردن انتظارات مردم و تغییر افکار عمومی بین المللی شد.

با توجه به موارد گفته شده، تغییرات نیز ضروری شد. بگذارید من این موضوع را به ساده ترین شکل ممکن توضیح دهم. میانمار تصمیم به تغییر ماهیت دولت خود گرفت. کوبا تصمیم به تغییر ماهیت ارتباط خود با آمریکا گرفت. ایران تصمیم به تغییر ماهیت برنامه هسته ای خود گرفت. در همین راستا، در حالی که توافق هسته ای بسیار مهم است، پیشرفت گسترده تر با ایران محدود است. همانطور که رهبر معظم ایران به ما یادآوری کرد، مخالفت ذاتی ایران با آمریکا در حال تغییر کردن نیست.

ایران بر خلاف کوبا، حتی اگر ما بخواهیم، علاقه ای به عادی سازی روابط با آمریکا یا اجازه باز کردن سفارت ما نشان نداده است.

البته، این واقعیت نیز وجود دارد که ما سیاست خود را فراتر از کاهش تحریم های هسته ای تغییر نداده ایم. تحریم ها علیه تروریسم، موشک های بالستیک و حقوق بشر، حمایت ما از اسرائیل و شرکاء در منطقه خلیج شامل توانایی های دفاعی، آشکارا به منظور مقابله با اقدامات ایران در منطقه و مخالفت ما با بسیاری از سیاست های ایران همچنان ادامه دارد.

بنابراین در پایان، ما از همه اینها چه درس هایی می توانیم بگیریم؟ این موارد چه کاربردی می توانند در پیشبرد رابطه ما داشته باشند؟ اول، تعامل، فرصت هایی را ایجاد می کند که ما با اصرار بر انزوا،خودمان را از این فرصت ها محروم می کنیم. کار دیپلماتیک برای رسیدن به چیزی مانند توافق هسته ای، به زمان، روابط شخصی و توانایی استفاده از فرصت، زمانی که آن فرصت بوجود می آید نیاز دارد. همزمان، آمریکا برای پیگیری تعامل، نیاز ندارد از چیزی چشم پوشی کند. همانطور که رئیس جمهور بارها گفته است، ما همه توانایی های خود را در رابطه با ایران و همه تعهدات خود را در قبال شرکای در منطقه حفظ می کنیم. در حال حاضر، آزمون کلیدی برای تعامل ما با ایران همچنان سوریه است که در آنجا سیاست سازنده تر ایران برای حل مناقشه مهم است ولی این سیاست وجود نداشته است. ما با داشتن تماس با دولت ایران باز هم در این باره و در خصوص مسائل دیگر - در موقعیت بهتری قرار خواهیم داشت. ما باید این تماس ها را ادامه دهیم و منتظر فرصت ها باشیم.

دوم، ایران درست مانند هر کشور دیگری، یکپارچه نیست. کسانی که طرفدار روابط نزدیک تر بین آمریکا و ایران هستند باید به تخلفات رژیم ایران از هنجارهای بین المللی اذعان و به صراحت آن را رد کنند. همین وضع باید در مورد شلیک موشک هایی وجود داشته باشد که بر روی آنها «مرگ بر اسرائیل» نقاشی شده است. با این حال، کسانی که از رژیم ایران انتقاد می کنند باید به این واقعیت ساده اذعان کنند که بین سیاست ها و رویکردهای محمود احمدی نژاد و حسن روحانی تفاوت وجود دارد. این اصرار که هر کسی در دولت ایران یک تندروست، به شکلی خودسرانه هر فرصتی را برای اینکه مقامات ایران در مسیری متفاوت حرکت کنند رد می کند. این شکست دادن خود است. این وضعیت همچنین نقش مردم ایران را نادیده می گیرد که بسیاری از آنها به وضوح طرفدار مسیری معتدل تر هستند.

سوم، آمریکا باید همچنان درصدد پیدا کردن راههایی برای تعامل با مردم باشد.نقش آنها در توافق هسته ای اغلب با قدردانی کافی روبرو نمی شود. موضوع مهم تر اینکه، حتی در حالی که ایران به سختی یک دموکراسی کامل است، انتخاباتی داشت که پرزیدنت روحانی را بر سر کار آورد و افکار عمومی آشکارا از توافق هسته ای حمایت کردند.

ما باید همچنان به آن نوع از گشایش های آموزشی، فرهنگی و مردم به مردم که می توانند اعتماد سازی کنند ادامه دهیم. ما باید به روابط با مردم ایران، به خصوص جوانان ادامه دهیم. ایران، مانند هر کشور دیگری، در سالها و دهه های آینده تغییر می کند. ما باید برای نسلی که به طرف آن می رویم روشن کنیم که هیچ دلیلی وجود ندارد که ما باید در چرخه ای از مناقشه باقی بمانیم. در نهایت، به حمایت و تعامل گروه های غیر دولتی مانند پروژه ایران برای ادامه دادن به مسیر گفتگوهایی که می توانند فرصت های بالقوه را شناسایی کنند نیاز است.

پرزیدنت اوباما بارها گفته است مسیری روشن در جهت بهبود روابط بین آمریکا و ایران وجود دارد. این مسیر برای مردم ایران و ادغام آنها در اقتصاد جهانی و جامعه ملل خوب خواهد بود. در نهایت، اینکه تا چه حد ایران در این مسیر حرکت می کند، به تصمیمات و اقدامات رهبران آن بستگی دارد. اگر رهبران ایران این مسیر را در پیش نگیرند، پرزیدنت اوباما نشان داده است که تعامل، ما را از ظرفیت خود برای تحمیل عواقب منفی محروم نمی کند. اما اگر آنها این مسیر را در پیش بگیرند، این برای ایران، آمریکا و جهان خوب خواهد بود. ما همواره مسئولیت داریم راه ایران را به طرف این آینده باز بگذاریم.

http://sildenafilcitrategen.com/ http://vardenafilonline.org/