16/3/14 - 13:36
شماره مطلب : 2889
متن کامل مقاله جفری گلدبرگ در آتلانتیک

دکترین اوباما

نشریه آتلانتیک گزارشی مفصل با موضوع «دکترین اوباما» منتشر کرد که شامل گزیده هایی از گفتگوهای جفری گلدبرگ نویسنده گزارش با باراک اوباما رئیس جمهور و دیگر مقامات آمریکایی است و در آن دشوار ترین تصمیم گیری های کاخ سفید در خصوص سیاست خارجی تحلیل و بررسی شده است.

ایران هسته ای- نشریه آتلانتیک گزارشی مفصل با موضوع «دکترین اوباما» منتشر کرد که شامل گزیده هایی از گفتگوهای جفری گلدبرگ نویسنده گزارش با باراک اوباما رئیس جمهور و دیگر مقامات آمریکایی است و در آن دشوار ترین تصمیم گیری های کاخ سفید در خصوص سیاست خارجی تحلیل و بررسی شده است.

متن کامل این مقاله که هفته سوم اسفند (مارس 2016) در ماهنامه آتلانتیک منتشر شده در ادامه می آید.

متن اصلی را اینجا ببینید.

***

جمعه سی ام ماه اوت سال 2013، روزی بود که اوبامای سست بنیان زودهنگام به قدرت آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان پایان داد، یا همان روزی بود که اوبامای زیرک به دقت نظاره گر حرکت خاورمیانه به سوی یک پرتگاه بود و از صرف انرژی خود در این باره خودداری کرد، روندی که با سخنان جان کری وزیر امور خارجه اوباما در واشنگتن آغاز شد. موضوع سخنرانی چرچیل وار کری -که در اتاق معاهده در وزارت امور خارجه آمریکا ایراد شد- درباره ایذای غیر نظامیان توسط بشار اسد رئیس جمهور سوریه بود.

اوباما خودش از فصاحت و بلاغت برخوردار بود اما نه از آن نوعی که چرچیل از آن برخوردار بود. اوباما بر این باور است که ویژگی جنگ طلب بودن به همراه فصاحت -که اغلب به چرچیل نسبت داده می شود- با ظهور هیتلر توجیه شد و این ویژگی چرچیل در جدال علیه اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) قابل دفاع بود. اما او در عین حال بر این باور است که ایراد یک سخنرانی در عرصه بین المللی پیچیده و مبهم بین المللی، باید تا حدودی تند و تیز باشد. رئیس جمهور آمریکا معتقد است که لفاظی های به سبک چرچیل و داشتن عادات فکری چرچیل سبب شد جورج دبلیو بوش رئیس جمهور سابق آمریکا وارد جنگی ویرانگر در عراق شود. اوباما با وعده خارج شدن آمریکا از عراق و افغانستان وارد کاخ سفید شد. او در پی ایجاد دردسری جدید نبود. و او در پی دادن وعده پیروزی در درگیری هایی بود که به باور او هیچ برنده ای نداشت. بن رودز معاون اوباما در امور امنیت ملی و مشاور او در امور سیاست خارجی اعلام کرد: «برای مثال اگر بخواهید بگویید ما می خواهیم افغانستان را از شر طالبان خلاص کنیم و به جای آن یک دموکراسی شکوفا در این کشور ایجاد کنیم، رئیس جمهور از این موضوع آگاه است که افراد او را هفت سال بعد به سبب وعده هایش زیر سوال خواهند برد».

اما اظهارات کوبنده کری در روز سی ام ماه اوت سال 2013 -که تا حدودی رودز آن را تدوین کرده بود- با خشم برحق و وعده های قاطعانه همراه بود. کری همانند خود اوباما از جنایات رژیم سوریه با هدف سرکوب کردن شورش های دو ساله در این کشور دچار وحشت شده بود. نه روز قبل در منطقه غوطه در حومه دمشق، ارتش اسد بیش از هزار و چهارصد غیر نظامی را با استفاده از گاز سارین کشت. احساسات غالب در داخل دولت اوباما بر این اساس بود که اسد باید به شدت مجازات شود. در نشست در «اتاق وضعیت » که در پی حمله شیمیایی در غوطه برگزار شد، تنها دنیس مک دانو رئیس کارکنان کاخ سفید بود که به صورت ضمنی در ارتباط با مداخله در سوریه هشدار داده بود. جان کری با هیاهو خواستار اقدام شده بود.

کری در سخنرانی اش اعلام کرد: «همان گونه که طوفان های گذشته نشان داده اند، زمانی که با جرایم غیر قابل تصوری مواجهیم که می توانیم آنها را متوقف کنیم، به ما درباره بررسی راهی دیگر هشدار داده می شود.»

او همچنین گفت: «تاریخ مملو از رهبرانی است که در مقابل انفعال، بی تفاوتی و به ویژه علیه سکوت اختیار کردن، هشدار داده اند.»

کری باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا را در زمره این مقامات قرار داد. یک سال قبل، زمانی که دولت مظنون بود که رژیم اسد در فکر استفاده از تسلیحات شیمیایی است، اوباما اعلام کرده بود: «ما به صورتی واضح به رژیم اسد اعلام کرده ایم که خط قرمز ما شاهد استفاده از یک سری تسلیحات شیمیایی باشیم. این موضوع محاسبات مرا تغییر خواهد داد. این اقدام معادلات مرا تغییر خواهد داد».

با وجود این تهدید، از نظر بسیاری از منتقدان به نظر می رسد اوباما در مقابل آسیب دیدن غیر نظامیان سوری خونسرد عمل می کند. در اواخر تابستان سال 2011، او خواستار کناره گیری اسد از قدرت شد. اوباما اعلام کرد: «به خاطر مردم سوریه، زمان آن فرار رسیده است تا رئیس جمهور اسد استعفا کند.» اما اوباما برای پایان دادن به دوران حکومت اسد اقدامات کمی انجام داد.

او در مقابل درخواست ها برای انجام اقدامی در این باره مقاومت کرد زیرا بر اساس تحلیل های اطلاعاتی آمریکا بر این باور بود که اسد بدون اقدام او ساقط خواهد شد.

دنیس راس مشاور سابق اوباما در امور خاورمیانه در گفتگو با من -نویسنده- با اشاره به سرنگونی سریع حسنی مبارک رئیس جمهور مصر از قدرت در اوایل سال 2011 -زمانی که اوج بهار عربی بود- اعلام کرد: «او فکر می کرد اسد نیز همانند مبارک سرنگون می شود.» اما در حالی که اسد همچنان بر سر قدرت بود، مقاومت اوباما در مقابل مداخله مستقیم در سوریه با افزایش همراه شد. اوباما پس از چندین ماه بررسی و تأمل به سازمان سیا دستور داد شورشیان سوری را آموزش دهد و تأمین مالی کند، اما او در عین حال با رویکرد رابرت گیتس وزیر دفاع سابق خود موافق بود، کسی که به صورت مداوم در نشست ها این سوال را مطرح می کرد که «آیا نباید به دو جنگ قبلی پایان دهیم و سپس در پی ورود به جنگی دیگر باشیم؟»

سامانتا پاور نماینده کنونی آمریکا در سازمان ملل متحد -که بیش از دیگر مشاوران بلندپایه اوباما از سیاست مداخله حمایت می کرد- در ابتدا از مسلح کردن شورشیان سوری سخن می گفت. پاور -که طی این دوره در شورای امنیت ملی بود- نویسنده کتابی مشهور در ارتباط با انتقاد از روسای جمهوری قبلی آمریکا به سبب ناکامی شان در جلوگیری از نسل کشی است. این کتاب با نام «یک مسئله از جهنم» که در سال 2002 منتشر شد، اوباما را -که در آن زمان عضو سنای آمریکا بود -در مقابل پاور قرار داده است و گونه برداشت می شود که این دو از نظر ایدئولوژیکی از دیدگاهی مشترک برخوردار نیستند. پاور حامی دکترین موسوم به «مسئولیت داشتن در مقابل حفاظت» است و بر این مبناست که نباید حاکمیت کشوری را محترم شمرد زمانی که یک کشور در حال کشتار شهروندان خود است. او با اوباما لابی کرد تا این دکترین را در سخنرانی خود به هنگام دریافت نوبل صلح در سال 2009 تأیید کند، اما رئیس جمهور آمریکا از انجام دادن این کار خودداری کرد. اوباما در مجموع بر این باور نیست که یک رئیس جمهور باید سربازان آمریکایی را به منظور ممانعت از وقوع فجایع انسانی در معرض خطر قرار دهد، مگر آن که این فجایع تهدیدی مستقیم برای امنیت آمریکا محسوب شوند.

پاور گاهی اوقات می گفت اوباما در مقابل دیگر مقامات شورای امنیت ملی آمریکا قرار گرفته است، تا حدی که اوباما دیگر نمی تواند ناامیدی خود را پنهان کند. او زمانی گفته بود:‌ «سامانتا، کافی است. من کتابت را خواندم.»

اوباما در دفتر ریاست جمهوری در کاخ سفید -جایی که او دو سال و نیم پیش - مشاوران امنیت ملی خود را شوکه کرد و از ایده انجام حملات هوایی علیه سوریه دست برداشت.

اوباما -برخلاف مداخله گران لیبرال- از تمجیدکنندگان سیاست واقع گرایی جورج اچ دبلیو بوش و به ویژه برنت اسکوکرافت مشاور امنیت ملی بوش است.(اوباما زمانی به من گفت: «من او را دوست دارم.») بوش و اسکوکرافت در سال 1991 ارتش صدام را از کویت بیرون راندند و آنها با زیرکی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را مدیریت کردند. اسکوکرافت همچنین به نیابت از بوش، دستکم پس از کشتار در میدان تیانانمن، با مقامات چینی به گرمی برخورد کرد. در حالی که اوباما در حال تدوین بیانیه کمپین خود با نام «جسارت امید» در سال 2006 بود، سوزان رایس -که در آن زمان یک مشاور غیر رسمی بود- احساس کرد باید به او یادآوری کند که این بیانیه باید دست کم شامل یک مورد ستایش از سیاست خارجی رئیس جمهور بیل کبینتون باشد تا بدین ترتیب، بین تمجید او از بوش و اسکوکرافت توازن برقرار شود.

پاور در اوایل سال 2011 -در آغاز قیام سوریه- اعلام کرد که شورشیان -که شامل شهروندان عادی سوری بودند- شایستگی حمایت مشتاقانه آمریکا را دارند. برخی دیگر اعلام کردند که شورشیان کشاورزان و پزشکان و نجاران بودند و این افراد را با انقلابیونی مقایسه کردند که در جنگ برای استقلال از آمریکا پیروز شدند.

اوباما متأسفانه چنین موضوعی را در ذهن داشت. او زمانی به من گفت:‌ «زمانی شما ارتشی حرفه ای در اختیار دارید که به خوبی تجهیز شده است و توسط دو کشور بزرگ -ایران و روسیه- حمایت می شود که منفعتی زیادی در این جنگ می برند، و در حال مبارزه با یک کشاورز، یک نجار و یک مهندس هستند که به اعتراض برخاسته اند و ناگهان خود را در کانون یک جنگ داخلی می بینند. این ایده که ما می توانیم به روشی که شامل تعهد آمریکا به اعزام نیروی نظامی نمی شود معادله را تغییر دهیم هرگز به حقیقت نمی پیوندد.» پیامی که اوباما از طریق سخنرانی ها و مصاحبه هایش ارسال کرد، واضح بودند: او همانند بوش دوم عمل کند، رئیس جمهوری که به صورت فاجعه باری درگیر خاورمیانه شد و تصمیم گیری هایش سبب شد بیمارستان والتر رید مملو از سربازان مصدوم شود که نمی توانستند مانع از رفتن آبروی او شوند، حتی زمانی که او سیاست هایش را در دوره دوم ریاست جمهوری بار دیگر تنظیم کرد. اوباما در محافل خصوصی اعلام کرد نخستین وظیفه رئیس جمهور آمریکا در سطح بین المللی در دوره پس از بوش این است که «به کارهای احمقانه پایان دهید.»

سکوت اوباما سبب ناامیدی پاور و دیگر مقامات در تیم امنیت ملی اوباما شد که اقدام نظامی را ترجیح می دادند. هیلاری کلینتون -زمانی که وزیر امور خارجه اوباما بود- از نشان دادن واکنشی زودهنگام و قاطعانه به خشونت های اسد سخن می گفت. در سال 2014، پس آن که کلینتون وزارت امور خارجه را ترک کرد، در گفتگو با من اعلام کرد که «ناکامی در کمک به ایجاد یک نیروی جنگی معتبر از مردمی که عاملان اصلی اعتراضات علیه اسد بودند سبب به وجود آمدن یک خلاء بزرگ شد که در حال حاضر جهادگران آن را پر کرده اند.»

زمانی که آتلانتیک این بیانیه را منتشر کرد و همچنین ارزیابی کلینتون را در این باره منتشر کرد که «کشورهای بزرگ باید اصول خود را سازمان دهی کنند، و اجتناب از کارهای یک اصل سازماندهی شده نیست»، به گفته یکی از مشاوران بلندپایه اوباما،« او بسیار عصبانی شد.»

رئیس جمهور آمریکا درک نکرد چگونه «اجتناب از کارهای احمقانه» را می توان یک شعار بحث برانگیز دانست. بن رودس به خاطر می آورد که «سوالاتی که از ما در کاخ سفید پرسیده می شد، شامل این موارد می شد که چه کسی دقیقا مسئول این سیاست احمقانه است؟» اوباما بر این باور است که تهاجم به عراق باید دموکرات های حامی سیاست مداخله از قبیل کلینتون -که به آغاز تهاجم نظامی رأی داده بود- به خطرات استفاده از این سیاست احمقانه پی ببرند. (کلینتون سریعا به سبب اظهاراتش از اوباما عذرخواهی کرد و سخنگوی کلینتون اعلام کرد این دو مقام در وینیارد در مارتا یکدیگر را در آغوش گرفتند.)

از نظر اوباما، سوریه همانند عراق بود. او در دوره نخست ریاست جمهوری اش، به این باور رسید که تنها شماری از تهدیدها در خاورمیانه مداخله مستقیم نظامی آمریکا را موجه نشان می دهند. این تهدیدها شامل تهدید ناشی از القاعده، تهدیدهای پیش روی موجودیت اسرائیل (او زمانی به من اعلام کرد از نظر من به عنوان رئیس جمهور آمریکا دفاع نکردن از اسرائیل یک شکست اخلاقی محسوب می شود)، و تهدید ناشی از ایران مسلح به سلاح هسته ای می شوند که مورد آخر به امنیت اسرائیل بی ربط نیست. خطر پیش روی آمریکا ناشی از رژیم اسد در سطح این چالش هایی که بدانها اشاره شد، نبود.

با توجه به سکوت اوباما در زمینه مداخله در سوریه، خط قرمزی که او در تابستان سال 2012 برای اسد ترسیم کرد، قابل توجه بود. حتی مشاوران خود اوباما از این موضوع متعجب شدند. لئون پانتا وزیر دفاع به من گفت:‌ «نمی دانستم این دوران فرا می رسد.» به من گفته شد جو بایدن معاون رئیس جمهور بارها به اوباما درباره ترسیم یک خط قرمز در ارتباط با تسلیحات شیمیایی هشدار داد و بیم آن داشت که شاید روزی فرا برسد که باید اقداماتی انجام داد.

کری در سخنان خود در روز سی ام اوت 2003 اعلام کرد اسد باید مجازات شود زیرا «اعتبار و منافع آمریکا و هم پیمانانمان در آینده» در معرض خطر قرار می گیرد. کری همچنین گفت:‌ «این موضوع به صورت مستقیم به اعتبار ما و این مسئله مربوط است که آیا کشورها همچنان بر این باورند که آمریکا به سخنان خود ایمان دارد یا خیر. آنها در حال زیر نظر گرفتن این موضوع هستند که آیا سوریه می تواند رهایی یابد زیرا آنها می توانند جهان را در معرض خطری بزرگتر قرار دهند.»

نود دقیقه بعد، اوباما در کاخ سفید، پیام کری را در بیانیه ای عمومی تأیید کرد: «برای ما اهمیت دارد تا به این نتیجه برسیم که زمانی که بیش از هزار نفر از جمله صدها کودک بی گناه به سبب استفاده از سلاحی کشته می شوند که 98 یا 99 درصد می گویند حتی در جنگ ها نیز نباید از آنها استفاده کرد، و هیچ اقدامی انجام نمی شود، سپس ما در حال ارسال این پیام هستیم که قوانین بین المللی معنایی ندارند. و این اقدام یک خطر برای امنیت ملی ما محسوب می شود.»

به نظر می رسد که اوباما به این نتیجه رسیده بود که آسیب رسیدن به اعتبار آمریکا در یک منطقه از جهان سبب سرایت به دیگر مناطق می شود و این که اعتبار بازدارندگی آمریکا در گرو سوریه قرار دارد. به نظر می رسد اسد، در سوق دادن رئیس جمهور آمریکا به جایگاهی که هیچگاه تصور نمی کرد بدان سمت سوق داده شود، به موفقیت رسید. اوباما در مجموع بر این باور است که دستگاه سیاست خارجی واشنگتن -که در نهان از آن اکراه داشت- سبب بروز مشکلاتی در ارتباط با «اعتبار» آمریکا شده بود، ‌اعتباری که با زور به دست آمده بود. او می گوید حفظ این اعتبار سبب جنگ ویتنام شد. در داخل کاخ سفید، اوباما می گوید:‌ «بمباران افراد برای آن که بگویید توانایی بمباران آنها را دارید بدترین دلیل ممکن برای استفاده از زور است.»

اعتبار آمریکا در زمینه امنیت ملی -آن گونه که به صورت متعارف از آن در پنتاگون، وزارت امور خارجه و شماری از موسسات مطالعاتی در نزدیکی کاخ سفید یاد می شود- اعتباری نامشهود و در عین حال قدرتمند است که اگر به صورتی مناسب پرورش داده شود، سبب احساس امنیت دوستان آمریکا و همچنین با ثبات ماندن نظم در سطح بین المللی خواهد شد. در نشست های کاخ سفید در آن هفته مهم در ماه اوت، بایدن -که در ابتدا با نگرانی های اوباما درباره افزایش بیش از اندازه حیطه فعالیت های آمریکا موافق بود- اعلام کرد:‌ «کشورهای بزرگ بلوف نمی زنند.» نزدیک ترین هم پیمانان آمریکا در اروپا و سراسر خاورمیانه بر این باورند که اوباما و مشاورانش تهدید به حمله نظامی می کردند. دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس یک روز قبل در یک کنفرانس خبری مشترک با اوباما اعلام کرده بود:‌ «تاریخ سوریه با خون مردم کشورش نوشته می شود و این اتفاق در مقابل دیدگاه ما رخ می دهد.» یکی از مشاوران نخست وزیر انگلیس به من گفت که سخنان کامرون در تلاش برای ترغیب اوباما برای دست زدن به اقدامی قاطعانه تر صورت گرفت. این مشاور به من گفت:‌ «نخست وزیر مطمئنا تحت تأثیر احساسات در این باره بود که رئیس جمهور خط قرمز را اجرایی خواهد کرد. عادل الجبیر سفیر وقت عربستان سعودی در آمریکا در گفتگو با دوستان و مقامات بلندپایه خود در ریاض اعلام کرد رئیس جمهور در نهایت آماده آغاز حمله است. جبیر -که در حال حاضر وزیر امور خارجه عربستان سعودی است- اعلام کرد: اوباما «دریافته است این موضوع تا چه اندازه اهمیت دارد. او مطمئنا حمله را آغاز خواهد کرد.»

اوباما به پنتاگون دستور داد فهرست اهدافش را تعیین کند. پنج فروند ناوشکن کلاس Arleigh Burke که در دریای مدیترانه حضور داشتند، آماده شلیک موشک های کروز علیه اهداف رژیم سوریه بودند. فرانسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه -که در میان رهبران اروپایی از مشتاق ترین حامیان مداخله نظامی در سوریه بود- نیز آماده آغاز حمله بود. طی تمام هفته، مقامات کاخ سفید آشکارا اعلام کرده بودند که اسد مرتکب جنایت علیه بشریت شده است. سخنرانی کری اوج این کمپین بود. اما رئیس جمهور دچار آشفتگی شده بود. طی روزهای پس از حمله شیمیایی در غوطه، اوباما به من گفت از ایده حمله ای دست برداشته است که بر اساس قوانین بین المللی یا کنگره مجوز دریافت نکرده بود. به نظر می رسید مردم آمریکا درباره مداخله در سوریه بی میل بودند و آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان به عنوان یکی از معدود رهبران خارجی نیز با این ایده مخالف بود. او به اوباما گفت که کشورش در عملیات در سوری مشارکت نخواهد داشت. و در تحولی قابل توجه، روز پنجشنبه بیست و نهم ماه اوت، پارلمان انگلیس پیشنهاد دیوید کامرون نخست وزیر این کشور را برای مشارکت در این حمله رد کرد. جان کری بعدها به من گفت که زمانی که از این موضوع مطلع شد، «شوکه» شد.

اوباما همچنین به سبب دیدار غافلگیر کننده اوایل هفته جیمز کلاپر مدیر آژانس اطلاعات ملی آمریکا -که سبب ایجاد اخلال در دیدارهای روزانه اوباما شد- دچار نگرانی شد. کلاپر رئیس جامعه اطلاعاتی آمریکا به سبب ناکامی ها در ارتباط با جنگ عراق آشفته شده بود، قصد نداشت به شیوه جورج تنت مدیر سابق سیا -که ایده جورج دبلیو بوش را در عراق تضمین رده بود- بیش از توانش وعده دهد.

در حالی که دستگاه امنیت ملی کاخ سفید و پنتاگون همچنان به سوی آغاز یک جنگ گام بر می داشتند (جان کری به من گفت که او روز بعد از سخنرانی اوباما انتظار حمله را داشت)، رئیس جمهور به این باور رسید که در حال گام برداشتن به سوی دامی است که هم پیمانان و دشمنانش برایش پهن کرده اند.

بسیاری از مشاوران اوباما به عمق سوء ظن های رئیس جمهور پی نبردند و ‌کابینه اش و هم پیمانانش نیز مطمئنا از این موضوع اطلاع نداشتند.

اما شک و تردید های اوباما در حال افزایش بود. عصر روز جمعه اوباما اعلام کرد آماده صدور دستور حمله به سوریه نیست. او از مک دانوف رئیس کارکنان کاخ سفید خواست او را در همراهی کند. او به صورت تصادفی مک دانوف را انتخاب نکرد: او یکی از مشاوران اوباما بود که با مداخله نظامی آمریکا مخالف بود. مک دانوف یکی از افرادی بود که به گفته یکی از همکارانش «به دامی که پهن شده است فکر می کند.» اوباما - که فردی با اعتماد به نفس است- در تلاش برای توضیح دلایل تغییر رویکردش هم به مشاوران و هم به افکار عمومی بود. او و مک دانوف به مدت یک ساعت دیدار داشتند. اوباما به او گفت در این باره نگران است که اسد در اطراف اهداف تعیین شده از غیر نظامیان به عنوان «سپر انسانی» استفاده خواهد کرد. او همچنین به موضوعات دیگری اشاره کرد: موشک های آمریکایی به سبب ترس از انتشار مواد سمی در فضا، به سوی ذخایر انبارهای شیمیایی شلیک نخواهند شد. در این حمله ممکن بود واحدهای نظامی هدف قرار گیرند که از این مواد استفاده کرده اند اما خود انبارهای مواد شیمیایی هدف قرار نمی گرفتند.

اوباما همچنین در یک رویکرد با مک دانوف اشتراک نظر داشت: او از این که می دید واشنگتن بدون فکر به سوی آغاز جنگ در کشورهای مسلمان گام بر می دارد، خسته شده بود. چهار سال قبل، رئیس جمهور بر این باور بود که پنتاگون او را برای افزایش نظامیان در افغانستان تحت فشار قرار داد. در حال حاضر، در ارتباط با سوریه، او بار دیگر احساس می کرد در حال تحت فشار قرار گرفتن است.

زمانی که اوباما و مک دانوف به دفتر رئیس جمهور در کاخ سفید باز گشتند، رئیس جمهور به مشاوران امنیت ملی خود اعلام کرد قصد عقب نشینی از طرح حمله را دارد. حمله ای در کار نبود و او می خواست این موضوع را به کنگره ارجاع دهد. مشاوران حاضر در اتاق شوکه شده بودند. سوزان رایس -که در حال حاضر مشاور امنیت ملی اوباماست- اعلام کرد خسارات وارد شده به وجهه و اعتبار آمریکا جدی و پایدار خواهد بود. دیگر مقامات به دشواری می توانستند درک کنند چگونه رئیس جمهور یک روز قبل از انجام حمله نظر خود را تغییر داده است. اما اوباما کاملا آرام بود. بن رودز به من گفت: «اگر او را می شناختید می دانستید که او فردی دمدمی است.»

من قبلا از اوباما خواسته بودم تا به بیان تفکرات خود در آن روز بپردازد. او به فهرستی از نگرانی هایش اشاره کرد. او گفت: «ما بازرسان سازمان ملل متحد را داشتیم که وظایف خود را انجام داده بودند و ما نمی توانستیم ریسک کنیم زمانی که آنها هنوز در آنجا بودند. دومین عامل اصلی ناکامی کامرون در جلب نظر اعضای پارلمان انگلیس بود.»

او به من گفت سومین و مهمترین عامل، «ارزیابی ما در این باره بود در حالی که ما می توانستیم به اسد ضربه بزنیم نمی توانستیم از طریق حمله موشکی خود انبارهای تسلیحات شیمیایی را نابود کنیم و من سپس با این چشم انداز رو به رو می شدم که اسد از حملات جان سالم بدر خواهد برد و ادعا خواهد کرد توانسته است با موفقیت آمریکا را به چالش بکشد و این که آمریکا بدون داشتن مجوز سازمان ملل متحد غیر قانونی عمل کرده است و این که این اقدام در نهایت سبب قدرتمندتر شدن او می شود تا ضعیف تر شدنش.» او گفت عامل چهارم از نظر فلسفی اهمیت بیشتری دارد.

او گفت:‌ «این موضوع در این طبقه بندی جای می گیرد که من گاهی اوقات دچار آشفتگی و اضطراب بوده ام. من با این اعتقاد راسخ بر سر کار آمدم که حجم اختیارات اجرایی در ارتباط با موضوعات امنیت ملی بسیار گسترده و نه محدود است.»

اوباما می دانست که تصمیمش در بمباران نکردن سوریه احتمالا سبب ناامید شدن هم پیمانان آمریکا می شود. و این اتفاق رخ داد. وانوئل والس نخست وزیر فرانسه به من گفت که دولتش درباره پیامدهای انفعال درباره سوریه نگران است. او به من گفت:‌ «ما کاملا مطمئن بودیم که دولت آمریکا پاسخ مثبت خواهد داد. ما با همکاری با آمریکایی ها اهدافی را تعیین کرده بودیم. اقدام او مایه تعجب همگان شد. اگر ما بر اساس برنامه ریزی ها اقدام به بمباران سوریه می کردیم، فکر می کنم اوضاع در حال حاضر متفاوت می بود.»

محمد بن زاید آل نهیان ولیعهد ابوظبی -که به سبب دست برداشتن اوباما از حسنی مبارک ناامید شده بود- به مقامات آمریکایی اعلام کرد که رئیس جمهوری «غیر قابل اعتماد» هدایت آمریکا را بر عهده دارد. ملک عبدالله دوم پادشاه اردن درباره آن چه که می دید تمایل غیر منطقی اوباما به فاصله گرفتن آمریکا از هم پیمانان سنی اش در جهان عرب و ایجاد یک هم پیمانی جدید با ایران -هم پیمان شیعه اسد- نگران بود. او در محافل خصوصی اعلام کرد: «فکر می کنم ایمان من به قدرت آمریکا بیشتر از اوباما باشد.» سعودی ها نیز از این روند خشمگین بودند. آنها مدت ها قبل از آن که اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب شود به او اعتماد نداشتند. عادل الجبیر سفیر وقت عربستان سعودی در آمریکا به مقامات بالادستی خود در ریاض اعلام کرد:‌ «ایران قدرت بزرگ جدید در خاورمیانه است و اوباما قدرتی قدیمی است.»

تصمیم اوباما در عدم حمله به سوریه، سبب بروز نگرانی هایی در سراسر واشنگتن نیز شد. جان مک کین و لیندسی گراهام -دو تن از جنگ طلبان پیشرو در سنای آمریکا- اوایل هفته قبل تر با اوباما در کاخ سفید دیدار کردند و به آنها وعده آغاز حمله داده شده بود. اما با شنیدن تصمیم جدید اوباما خشمگین شدند. این آسیب حتی در داخل دولت نیز مشهود بود. در زمانی که اوباما اعضای تیمش را در جریان تصمیم خود قرار داد، چاک هیگل وزیر دفاع و جان کری وزیر امور خارجه آمریکا هیچکدام در آن نشست حضور نداشتند. کری عصر آن رو از تصمیم اوباما مطلع شد. او کمی پس از گفتگو با رئیس در همان شب به یکی از دوستان خود گفت: «آشفته شدم.» (زمانی که اخیرا از کری درباره آن شب وحشتناک پرسیدم او به من گفت:‌ «نمی توانستم از تحلیل اوضاع دست بردارم. می دانستم که رئیس جمهور برای اتخاذ این تصمیم دلیل داشت و صادقانه بگویم دیدگاه او را درک کردم.»)

چند روز بعد اوضاع آشفته بود. رئیس جمهور از کنگره خواست مجوز استفاده از اقدام نظامی را صادر کند و به سرعت کاخ سفید دریافت که کنگره تمایل کمی برای آغاز یک حمله دارد. زمانی که اخیرا با بایدن در ارتباط با تصمیمات اتخاذ شده درباره خط قرمز صحبت کردم، او به موضوعات جالبی اشاره کرد. او گفت: «مهم است که کنگره با شما درباره توانایی شما برای انجام یک اقدام همراهی کند.» او همچنین گفت: «اوباما او به کنگره نرفت تا تأییدیه بگیرد. او همچنان با تردیدهایی همراه بود اما می دانست که اگر می خواهد اقدامی انجام دهد باید رضایت مردم را داشته باشد.»

تردید اشکار کنگره بایدن را متقاعد ساخت که اوباما حق داشت نگران باشد. بایدن این سوال را مطرح کرد که «اگر یکی از هواپیماهای ما ساقط می شد، چه اتفاقی رخ می داد؟ ما به حمایت مردم آمریکا نیاز داشتیم.»

در بحبوحه این سردرگمی ها، امداد غیبی در شکل ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه پدیدار گشت. در نشست گروه بیست در سن پترزبورگ -که یک هفته پس از تصمیم اوباما درباره سوریه برگزار شد- اوباما، پوتین را به کناری کشید و به رئیس جمهور روسیه گفت: «اگر او اسد را وادار کند از دست مواد شیمیایی خلاص شود، دیگر نیازی نیست ما از حمله نظامی استفاده کنیم.»

ظرف چند هفته، کری با همکاری سرگئی لاوروف همتای روس خود روند خارج کردن زرادخانه تسلیحات شیمیایی را از سوریه مهندسی کردند، زرادخانه ای که تا آن زمان اسد حتی از اذعان به وجود داشتن آن خودداری می کرد.

لحظه ای که اوباما تصمیم گرفت خط قرمز خود را به اجرا نگذارد و به سوریه حمله نکند، از چیزی که خودش آن را «کتابچه واشنگتن» می خواند، فاصله گرفت. آن روز، روز آزادی او بود.

این برنامه تحسین همه از جمله نتانیاهو را که روابط تنش آمیزی با اوباما داشته است، برای رئیس جمهور در پی داشت. از بین بردن ذخایر تسلیحات شیمیایی سوریه در نظر نتانیاهو اشعه نوری در منطقه ای بسیار تاریک بود.

جان کری امروز مقابل کسانی که می گویند اوباما باید سایت های رژیم بشار اسد را بمباران می کرد و توان بازدارندگی آمریکا را به نمایش می گذاشت، صبور نیست. او با اشاره به داعش می گوید: «شما هنوز آنجا اسلحه دارید و باید با داعش بجنگید.»

اوباما می داند که تصمیمی که گرفت و خط قرمزی را که خودش ترسیم کرد، رعایت نکرد، به قضاوت در تاریخ سپرده می شود. اما امروز این تصمیم منبع رضایتمندی عمیقی برای اوست.

اوباما می گوید: «من به آن لحظه افتخار می کنم. عقل سلیم و تشکیلات امنیت ملی ما خیلی دور رفته بود. این باور وجود داشت که اعتبار من و آمریکا در خطر است. و از این رو من می دانستم اگر کلید توقف را فشار دهم، هزینه سیاسی برایم خواهد داشت. و این واقعیت که من می توانستم از زیر بار فشارها خارج شوم و خودم فکر کنم، به نفع آمریکا بود، نه تنها در رابطه با سوریه بلکه در رابطه با دموکراسی کشورمان و این تصمیمی بسیار سخت بود و در نهایت مشخص شد که تصمیم درست بوده است.»

این لحظه ای بود که رئیس جمهور معتقد است از کتابچه راهکارهای واشنگتن فاصله گرفته است. «کجا من جنجالی بوده ام؟ وقتی صحبت از به کار گیری قدرت نظامی باشد. این منبع جنجال است. کتابچه ای در واشنگتن است که رؤسای جمهور باید دنبال کنند. این کتابچه از تشکیلات سیاست خارجی بیرون می آید. و کتابچه پاسخ ها به حوادث متعدد را تجویز می کند و این پاسخها معمولاً‌ نظامی هستند. جایی که آمریکا به طور مستقیم تهدید می شود، کتابچه کارآیی دارد. اما این کتابچه می تواند یک تله نیز باشد و به تصمیمات بد منجر شود. در بحبوحه چالشی بین المللی مثل سوریه اگر راهکارهای این کتابچه را دنبال نکنید، سخت مورد انتقاد قرار می گیرید، حتی اگر دلایل خوبی داشته باشید.»

من به این باور رسیده ام که در نظر اوباما ،‌ روز سی ام اوت 2013 روز آزادی اش بوده است، روزی که او نه تنها از تشکیلات سیاست خارجی و کتابچه اش بلکه از تقاضای متحدان قدیمی و نگران آمریکا در خاور میانه سرپیچی کرد. او در خفا به دوستان و مشاورانش می گوید که این متحدان تلاش می کنند از قدرت آمریکا برای اهداف کم ارزش و فرقه ای خود بهره برداری کنند. تا سال 2013، تنفر اوباما کامل شده بود. او از فرماندهان نظامی که معتقد بودند می توانند هر مشکلی را با کمک رئیس جمهور حل کنند، متنفر است. و او از تشکیلات پیچیده اندیشکده های سیاست خارجی نیز متنفر است. این احساس داخل کاخ سفید وجود دارد که بسیاری از اندیشکده ها در واشنگتن اهداف حامیان عرب و اسرائیلی خود را دنبال می کنند. خودم شنیدم که یک مقام دولتی خیابان ماساچوست را -که بسیاری از این اندیشکده ها در آن قرار دارند- قلمروی تحت اشغال اعراب می خواند.

در نظر برخی از کارشناسان سیاست خارجی، تصمیم اوباما در خصوص سوریه لحظاتی ناامید کننده بود که در آن اوباما بی ارادگی خود را به نمایش گذاشت و آسیب جبران ناپذیری به جایگاه آمریکا در جهان وارد کرد. لئون پانه‌تا که مدیر سیا بود و بعد از آن در دوره اول ریاست اوباما وزیر دفاع شد، مستقیماً به من گفت:« وقتی فرمانده کل کشور خط قرمز مشخص می کند، اگر به آن عمل نکند، اعتبار فرمانده کل و کشور زیر سؤال می رود.» هیلاری کلینتون نیز بلافاصله بعد از تصمیم اوباما گفت:« اگر شما بگویید که حمله می کنید، باید حمله کنید. چاره ای نیست.»

شادی حمید کارشناس مؤسسه بروکینگز آن زمان در نشریه آتلانتیک نوشت: «اسد بابت استفاده از تسلیحات شیمیایی به جای این که مجازات شود، جایزه گرفت. اوباما توانست خطر حمله نظامی آمریکا را از بین ببرد اما در عوض آن کار قابل توجهی نکرد.»

اما مدافعان اوباما چنین استدلال می کنند که او آسیبی به اعتبار آمریکا نزده است. آنها موافقت بشار اسد با امحای تسلیحات شیمیایی را مثال می زنند. تیم کاین سناتور دموکرات اهل ویرجینیا می گوید: «تهدید نظامی کافی بود تا آنها تسلیحات شیمیایی خود را کنار بگذارند. این اعتبار بازدارندگی است.»

تاریخ شاید سی ام اوت 2013 را به عنوان روزی که اوباما مانع ورود آمریکا به یک جنگ فاجعه بار دیگر در دنیای اسلام شد، و روزی که خطر حمله شیمیایی به اسرائیل، ترکیه یا اردن از بین رفت، ثبت کند. یا شاید از آن به عنوان روزی که او اجازه داد خاور میانه از زیر نفوذ آمریکا خارج شود و به دامن روسیه ، ایران و داعش بیفتد، یاد کند.

من ابتدا در سال 2006 وقتی اوباما سناتور بود، با او صحبت کردم. در آن زمان، من متنی را خوانده بودم که او چهار سال قبل از آن در یک راهپیمایی در شیکاگو صحبت کرده بود. آن سخنرانی یک سخنرانی غیر معمول در یک راهپیمایی ضد جنگ بود که اصلاً ضد جنگ نبود. اوباما آن زمان فقط گفته بود که صدام مردی بیرحم است اما او تهدید مستقیم و قریب الوقوع برای آمریکا و همسایگانش ندارد. او افزود که می داند اشغال عراق بدون حمایت همه جانبه بین المللی فقط باعث می شود شعله های جنگ در خاور میانه شعله ور شود و احساسات بد به جای احساسات خوب دنیای عرب را تحریک می کند.

این سخنرانی مرا کنجکاو کرد پی نویسنده اش بروم. می خواستم بدانم چگونه یک سناتور اهل ایلینوی و استاد نیمه وقت که بین شیکاگو و اسپرینگفیلد رفت و آمد می کند، درباره باتلاق آتی (در عراق) به نتیجه ای رسیده است که باتجربه ترین متفکران سیاست خارجی نیز از جمله هیلاری کلینتون ، جو بایدن، جان کری و البته اکثر جمهوری خواهان و بسیاری از تحلیلگران سیاست خارجی به آن نرسیدند. من مصاحبه های زیادی با اوباما درباره خاور میانه داشتم. اما در چند ماه گذشته، چند ساعت درباره موضوعات وسیعتر از «بازی طولانی» او در عرصه سیاست خارجی صحبت کردم.

او در یکی از این مصاحبه ها به من گفت که داعش یک تهدید موجودیتی برای آمریکا نیست. تغییرات آب و هوا اگر کاری برای آن نکنیم یک تهدید بالقوه موجودیتی برای کل جهان است.

الان البته فوری ترین مسئله، سوریه است. اما مسائل دیگر مثل کره شمالی و حمله روسیه به یک عضو ناتو مطرح بوده است. کمتر رئیس جمهوری با چنین آزمونهای متعددی در عرصه بین المللی مواجه بوده است. چالش برای اوباما و دیگر رؤسای جمهور تفکیک بین فوری ترین مسائل و آنهایی که کمتر اهمیت داشته اند، بوده است.

هدف من در مصاحبه های اخیر این بود که به دنیا از زاویه اوباما بنگریم و نظر او را درباره نقش آمریکا در جهان بدانیم. این مقاله حاوی مکالمات اخیر ماست که در کاخ سفید، در هواپیما و در کوالالامپور در سفر اخیر اوباما به آسیا در ماه نوامبر انجام شد. مقاله همچنین برگرفته از مصاحبه های گذشته من با اوباما و سخنرانی ها و بیانیه های او و همچنین مصاحبه با مقامات ارشد سیاست خارجی و امنیت ملی ، سفیران و دوستان رئیس جمهور است.

در جریان این مصاحبه ها من به این نتیجه رسیدم که رئیس جمهور به تدریج درباره محدودیت های توانایی آمریکا در هدایت امور جهانی جبری تر شده است حتی با وجود این که او در سالهای پایانی ریاست جمهوری اش دستاوردهای تاریخی در عرصه سیاست خارجی داشته است: رابطه با کوبا، توافق آب و هوا در پاریس، توافق تجارت دو سوی اقیانوس آرام و البته توافق هسته ای ایران. او این دستاوردها را داشته است اما این احساس که نیروها و فاکتورهای بزرگتر در کارند و دائماً علیه مقاصد آمریکا توطئه چینی می کنند، در او رشد کرده است. البته او به من گفت که بدون حضور آمریکا امور بین الملل دستاوردی نخواهد داشت.

یک روز در کاخ سفید از اوباما سؤال کردم به نظر او مورخان درباره سیاست خارجی او چه خواهند گفت و او با تشریح مکتب های چهارگانه تفکر سیاست خارجی در آمریکا جواب داد. یکی از این مکاتب، انزواگرایی است که خارج از دسترس است. « دنیا در حال انقباض است. عقب نشینی غیر قابل دفاع است.» مکاتب دیگر، رئالیسم، مداخله جویی لیبرال و اینترنشنال گرایی هستند. او گفت: «تصور می کنم شما من را یک رئالیست می دانید چرا که معتقدم نمی توانیم در دوره ای خاص همه بدبختی های جهان را از بین ببریم. ما ناچاریم انتخاب کنیم و ببینیم کجا تاثیرگذارتر هستیم.»

او گفت:«آمریکا با وجود همه مشکلات، نیرویی خوب در دنیا بوده است. اگر ما را با ابرقدرتهای گذشته مقایسه کنید، می بینید که فقط بر اساس منافع خود عمل نمی کنیم و به استقرار معیارهایی که به نفع همه است، می اندیشیم.»

اوباما گفت اگر یک بحران یا فاجعه انسانی با معیارهای او در خصوص تهدید امنیت ملی مطابقت نداشته باشد، او معتقد نیست که باید وادار به سکوتش کنند. اگرچه او تا کنون استفاده از نیروی مستقیم آمریکا برای سرنگونی اسد را رد کرده است، اما می گوید که درخواستش از اسد برای کناره گیری اشتباه نبوده است. «اغلب منتقدان سیاست سوریه می گویند که شما از اسد می خواهید برود اما مجبورش نکردید، اشغال نکردید. منظورشان این است که اگر شما نمی خواهید او را سرنگون کنید، پس نباید چیزی هم بگویید. اما این استدلال که اگر گفتیم رژیمی سرکوبگر است پس باید آن کشور را اشغال کنیم و رژیم دلخواه خود را جایگزین کنیم، در نظر من درست نیست.»

اوباما در مکالمه دیگری گفت که ایدئالیست است چرا که معتقد است ما باید ارزشهای خود مثل دموکراسی و حقوق بشر را ترویج کنیم زیرا این به نفع منافع ماست. هر چقدر بیشتر مردم ارزشهای ما را به کار بگیرند، نفع آن نیز برای ما بیشتر خواهد بود.

اوباما تنها رئیس جمهوری است که بارها ایده ضرورت را زیر سؤال برده است. او به من گفت: «سواران آزاد خون مرا به جوش می آورند.» اخیراً اوباما هشدار داد که بریتانیای بزرگ اگر دستکم دو درصد تولید ناخالص ملی خود را صرف مسائل دفاعی نکند، دیگر نمی تواند ادعا کند که رابطه ویژه با آمریکا دارد. اوباما به دیوید کامرون گفت که «شما باید سهم خود را بپردازید.»

اوباما توضیح داد که بخشی از ماموریتش به عنوان رئیس جمهور واداشتن دیگر کشورها به اقدام است نه اینکه منتظر آمریکا بمانند. دفاع از نظم لیبرال بین المللی مقابل تروریسم جهادی، مداخله جویی های روسیه و قلدری های چین تا حدودی به تمایل دیگر کشورها برای سهیم شدن در این بار با آمریکا بستگی دارد. این علت جنجال و بحث های پیرامون سیاست اوباما در خصوص لیبی بود (رهبری از پشت سر). « ما مجبور نیستیم همیشه در خط مقدم باشیم. برخی اوقات قرار است ما به آنچه که می خواهیم برسیم زیرا سهیم هستیم. تناقض این است که این دقیقاً به این خاطر بوده است که نگذاریم اروپایی ها و اعراب کت ما را بگیرند در حالی که ما همه جنگ را پیش بردیم، جنگی که قرار بود آنها هدایت کنند و ماموریت سرنگونی قذافی را به سرانجام برسانند.»

رئیس جمهور همچنین معتقد است که سهیم شدن رهبری با دیگر کشورها راهی برای کنترل انگیزه های سرکش تر در آمریکاست. «یکی از دلایل این که من اینقدر بر اقدامات چندجانبه در جایی که منافع مستقیم ما در خطر نیست، ‌تمرکز کرده ام، ‌این است که چند جانبه گرایی غرور و گستاخی ها را مهار می کند.» اوباما دائماً‌ به شکست ها و ناکامی های خارجی آمریکا اشاره می کند و از آن به عنوان ابزاری برای خودسازی یاد می کند. «ما تاریخ داریم، ما در ایران تاریخ داریم، ما در اندونزی و آمریکای مرکزی تاریخ داریم. از این رو وقتی از مداخله صحبت می کنیم ، تاریخ خود را به خاطر داشته باشیم و منبع تردیدها و بدگمانی های دیگران را درک کنیم.»

اوباما در تلاشهایش برای واگذاری برخی از مسئولیت های خارجی آمریکا به متحدانش به نظر می رسد یک رئیس جمهور کلاسیک طرفدار کوچک سازی شبیه آیزنهاور و ریچارد نیکسون باشد. کوچک سازی در این فضا، عقب نشینی، کم هزینه کردن، کاهش خطر پذیری و واگذاری کارها به متحدان تعریف می شود. یک کارشناس مسائل خارجی می گوید:« اگر جان مک کین نیز در سال 2008 رئیس جمهور می شد، تا حدودی کوچک سازی می کرد. وقتی در بحبوحه جنگی ناکام به قدرت برسید، متوجه می شوید که مردم آمریکا شما را استخدام کرده اند تا کار کمتری بکنید.»

اوباما گفت: «چیزی که به نظر من هوشمندانه نیست این ایده است که هر بار که مشکلی پیش می آید، ما ارتش خود را برای برقراری نظم اعزام کنیم. ما دیگر نمی توانیم این کار را بکنیم.» اما وقتی چالشی خاص با تهدید مستقیم برای امنیت ملی شکل می گیرد، اوباما تمایل خود را برای اقدام یکجانبه نشان داده است. این یکی از تناقضات ریاست جمهوری اوباما بوده است: او دائماً تاثیر توسل به زور را زیر سؤال می برد اما همچنین موفقترین شکارچی تروریست ها در تاریخ ریاست جمهوری محسوب می شود. بن رودز Ben Rhodes می گوید اوباما ابزار متفاوت برای مدیریت کردن تهدیدات به کار می گیرد. به عنوان مثال،‌ اوباما هیچ وقت در استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین تردید نکرده است. جان برنن مدیر سیا اخیراً به من گفت که او و رئیس جمهور عقیده یکسانی دارند. یکی از این عقاید این است که برخی اوقات باید جان یک نفر را برای نجات جان چندین نفر گرفت.

کسانی که درباره تفکر جهادی با اوباما صحبت می کنند، می گویند که او درباره عواملی که خشونت را در میان مسلمانان تندرو ترویج می کنند، خیال پردازی نمی کند اما درباره بیان این عقاید خود احتیاط می کند چرا که نگران است احساسات ضد اسلامی تحریک شود.

تناقضات به اینجا ختم نمی شود. اوباما اگرچه به خرد ورزی شهرت دارد اما در ضمن اشتیاق دارد که برخی از تفکرات سنتی زیربنای سیاست خارجی آمریکا را زیر سؤال ببرد. او تمایل دارد که این سؤال را مطرح کند که چرا دشمنان آمریکا دشمن آن هستند یا چرا برخی از دوستانش، ‌دوستش هستند. او یک اجماع تقریباً نیم قرنی دو حزب را به منظور برقراری رابطه با کوبا کنار گذاشت. او این سؤال را مطرح کرد که چرا آمریکا باید نیروهایش را به پاکستان اعزام کند تا سران القاعده را بکشند. و او در خفا این سؤال را مطرح کرده است که چرا پاکستان که به نظر او کشوری واقعاً‌ ناکارآمد است، باید متحد آمریکا باشد. به گفته لئون پانه‌تا، او گفته است که چرا آمریکا باید سطح کیفی نظامی اسرائیل را بالا نگه دارد چرا که این اقدام دسترسی اسرائیل را بیش از متحدان عرب به سیستم های مدرن تسلیحاتی آمریکا فراهم می کند. او همچنین اغلب خیلی تند نقش متحدان عرب سنی آمریکا را در دامن زدن به تروریسم ضد آمریکایی زیر سؤال برده است. او به وضوح از این که ارتدکسی سیاست خارجی او را مجبور می کند با عربستان به عنوان متحد رفتار کند، ناراحت است. و البته او همان اوایل با وجود انتقادات بسیار، تصمیم گرفت به سرسخت ترین دشمن خاور میانه ای آمریکا یعنی ایران نزدیک شود. توافق هسته ای که او با ایران منعقد کرد، ثابت می کند که اوباما ریسک گریز نیست. او قول داده است که یکی از بزرگترین حامیان دولتی تروریسم دنیا به توافق پایبند بماند و برنامه هسته ای اش را محدود کند.

دستکم در میان منتقدانش اینطور تصور می شود که اوباما به دنبال توافق با ایران بود زیرا تصوری درباره نزدیکی تاریخی بین فارس ها و آمریکا داشت، اما تمایل او به توافق هسته ای حاصل بدبینی نیز بود. سوزان رایس به من گفت که توافق ایران هرگز از اساس به قصد گشودن دوره ای جدید در روابط بین ایران و آمریکا نبود. هدف اصلی این بود که کشوری خطرناک را کم خطرتر کنیم. کسی انتظار نداشت ایران عنصری بی خطر باشد.

اوباما خیلی تلاش کرد که مسلمانان را متقاعد کند که ریشه های ناراحتی ها و نارضایتی های خود را بررسی کنند. «بحث من این است: باید این وانمود کردن ها که اسرائیل ریشه مشکلات خاورمیانه است، از بین برود. ما می خواهیم کمک کنیم که فلسطینیان صاحب کشور و عزت شوند اما من امید داشتم که سخنرانی ام (در قاهره) بحث ایجاد کند، فضا برای مسلمانان ایجاد کند تا مشکلات واقعی خود را ببینند- مشکلات حکومت داری و این واقعیت که برخی جریانات اسلامی اصلاح و مطابق دنیای مدرن نشده اند. آمریکا مانع این پیشرفت نیست و ما تلاش می کنیم کمک کنیم دنیای عرب زندگی بهتری برای مردم عادی خود فراهم کند.»

اوباما اوایل بهار عربی خیلی خوش بینانه صحبت می کرد اما بعد از سه سال که وعده های اولیه بهار عربی تحقق نیافت و جای خود را به ناکارآمدی و ستمگری داد، رئیس جمهور ناامید شد. یکی از ناامیدی های بزرگ او مربوط به سران خاور میانه است. بنیامین نتانیاهو در این مقوله می گنجد. اوباما مدتها معتقد بود که نتانیاهو می تواند راه حل دو کشور را عملی کند. اما اینطور نشد. اوباما همچنین صبر خود را در مقابل نتانیاهو و دیگر سران خاور میانه که درک او را از منطقه زیر سؤال می برند، از دست داده است. در یکی از جلسات نتانیاهو با رئیس جمهور، نتانیاهو مدام از خطرات منطقه ای صحبت کرد و از موضوع مذاکرات صلح طفره رفت. رئیس جمهور صحبت های او را قطع کرد و گفت که شما باید یک چیز را بدانید. من پسر آمریکایی- آفریقایی یک مادر تنها هستم و من اینجا در این خانه زندگی می کنم. من در کاخ سفید زندگی می کنم. من رئیس جمهور آمریکا شده ام. شما فکر می کنید من نمی فهمم که شما درباره چی صحبت می کنید. می فهمم.»

دیگر سران نیز او را ناراحت می کردند. اوباما آن اوایل رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه را یک رهبر میانه رو مسلمان می دانست که پلی بین شرق و غرب خواهد بود اما الان او را دیکتاتور و شکست خورده می داند، کسی که نمی خواهد ثبات را به سوریه بیاورد.

اوباما در حاشیه نشست ناتو در ولز در سال 2014 نیز ملک عبدالله پادشاه اردن را به کناری کشید و به او گفت شنیده ام نزد دوستانمان در کنگره درباره رهبری من گله و شکایت کردی. اگر شکایتی داری باید مستقیماً به خودم بگویی.

بهار عربی باعث شد دیدگاه اوباما درباره آنچه که آمریکا می تواند در خاور میانه به دست آورد، تغییر کند. او متوجه شد که هرج و مرج در خاور میانه دیگر اولویت ها را تحت الشعاع قرار می دهد.

اما آنچه که دیدگاه جبری اوباما را تکمیل کرد، شکست مداخله در لیبی بود. این مداخله با هدف جلوگیری از کشتار مردم به دست قذافی صورت گرفت. اوباما نمی خواست وارد جنگ شود. اما یک جناح قدرتمند داخل تیم امنیت ملی - هیلاری کلینتون و سوزان رایس- همراه با سامانتا پاور، بن رودز و آنتونی بلینکن برای محافظت از بنغازی سخت لابی کردند و پیروز شدند. بمب های آمریکایی فرود آمدند، و قذافی دستگیر و کشته شد.

اما اوباما می گوید که این مداخله کارساز نبود. به گفته او آمریکا عملیات لیبی را به دقت برنامه ریزی کرد اما این کشور هنوز در بحران به سر می برد. او می گوید که نظم اجتماعی در لیبی فرو پاشیده است.

اوباما مداخله در لیبی را نمایشی افتضاح می داند چرا که باعث شد لیبی به پناهگاهی امن برای داعش تبدیل شود. او معتقد است که لیبی نمایشی افتضاح شد به دلایلی که ارتباط چندانی با ناتوانی آمریکا ندارد بلکه به انفعال متحدان آمریکا و قدرت قبیله گری ارتباط دارد.

اوباما گفت که جای انتقاد وجود دارد زیرا من به اروپایی ها اعتماد داشتم چون لیبی به آنها نزدیکتر است. او گفت که نیکلا سارکوزی سال بعد از آن از مسند قدرت خارج شد و دیوید کامرون نیز خیلی زود به مسائل دیگر پرداخت. اوباما مسائل داخلی و قبیله گری در لیبی را نیز عامل دیگری برای شکست مداخله عنوان کرد.

وضع آشفته، عبارت دیپلماتیکی است که رئیس جمهور برای آن چه که مداخله آمریکا در لیبی برجای گذاشته است، استفاده می کند؛ وی به صورت خصوصی به این وضع هرج و مرج می گوید.

اما تا اواخر بهار 2014، پس از آن که داعش شهر موصل را در شمال عراق تصرف کرد، وی به این نتیجه رسید که دستگاه های اطلاعاتی آمریکا نتوانسته بودند متوجه شدت این خطر و بی کفایتی ارتش عراق بشوند، و نظر وی تغییر کرد. پس از آن که داعش سر سه غیرنظامی آمریکایی را در سوریه از تن جدا کرد، برای اوباما روشن شد که شکست این گروه بیش از سرنگونی بشار اسد، ضرورت دارد.

مشاوران به یاد می آورند که اوباما برای آن که بتواند منظور خود را از نقش داعش و اکوسیستم بزرگتری که این گروه در آن رشد کرده است، بیان کند به لحظه حساسی در فیلم شوالیه تاریکی که دنباله فیلم بتمن در سال 2008 بود اشاره کرد و گفت: «صحنه ای در ابتدای این فیلم وجود دارد که رهبران باند گاتهام با یکدیگر دیدار می کنند. آنها کسانی هستند که شهر را بین خود تقسیم کرده بودند. آنها تبهکار بودند اما نوعی نظم برقرار بود. هر کسی منطقه خود را داشت و سپس جوکر آمد و همه شهر را به آتش کشید. داعش همان جوکر است و می تواند همه منطقه را به آتش بکشد. به همین علت است که ما باید با آن بجنگیم.»

ظهور دولت اسلامی (گروه تکفیری صهیونیستی داعش) این باور اوباما را ایجاد می کند که خاور میانه را نمی توان بر اساس نگاه او و یا نسل بعدی نظم داد.

در یک روز چهارشنبه بارانی در اواسط ماه نوامبر اوباما در اجلاس سازمان همکاری اقتصادی آسیا-اقیانوس آرام (اپک) در مانیل به همراه «جک ما» (Jack Ma)، بنیانگذار شرکت تجاری الکترونیکی علی بابای چین و یک مخترع 31 ساله فیلیپینی به نام آیسا میجنو (Aisa Mijeno) به روی صحنه رفت. سالن مملو از مدیران عامل شرکت های آسیایی، مقامات تجاری آمریکایی و مقامات دولتی از سراسر منطقه بود. از اوباما به گرمی استقبال شد، وی ابتدا سخنانی غیر رسمی ایراد کرد که بخش اعظم آن درباره خطر تغییر آب و هوا بود.

اوباما به حملات پنج روز قبل داعش در پاریس که 130 کشته برجای گذاشته بود و ذهن بخش زیادی از جهان را به خود مشغول کرده بود کرده بود، هیچ اشاره ای نکرد. وی روز قبل، پس از اجلاس گروه بیست که در آنتالیای ترکیه برگزار شده بود وارد مانیل شده بود. حملات پاریس موضوع اصلی گفتگوها در آنتالیا بود و اوباما در آن شهر کنفرانس خبری بحث برانگیزی در مورد این موضوع برگزار کرد.

هیئت مطبوعاتی کاخ سفید پی گیر بودند و می پرسیدند: «آیا زمان آن فرا نرسیده است که راهبرد شما تغییر کند؟» یک نفر دیگر پرسید: «می توانم از شما بخواهم به منتقدان خود پاسخ دهید، کسانی که می گویند عدم تمایل شما برای وارد شدن به جنگ دیگری در خاورمیانه و ترجیح شما به دیپلماسی به جای استفاده از قدرت نظامی، آمریکا را ضعیف تر کرده و به دشمنان ما جسارت داده است؟» یکی دیگر سوال کرد: «آیا فکر می کنید واقعا این دشمن را به قدر کافی می شناسید که آن را شکست بدهید؟»

هر چه این سوالات بیشتر مطرح می شد، اوباما خشمگین تر می شد. وی راهبرد خود را در قبال داعش به تفصیل بیان کرد اما تنها موقعی که از خود احساسی نشان داد زمانی بود که درباره سیاست بحث برانگیز پناهندگان آمریکا سخن گفت.

فرمانداران و نامزدهای جمهوری خواه برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ناگهان خواستار آن شدند که آمریکا مانع ورود آوارگان سوری به کشور شود. تد کروز پیشنهاد داد فقط سوری های مسیحی پذیرفته شوند. کریس کریستی گفته بود نباید اجازه داده شود همه آوارگان از جمله یتیم های زیر پنج سال وارد کشور شوند تا زمانی که بررسی های لازم انجام گیرد.

این سخنان ظاهرا موجب ناامیدی شدید اوباما شد. اوباما به خبرنگاران گفت زمانی که می شنود که می گویند فقط باید مسیحیان پذیرفته شوند نه مسلمانان، زمانی که می شنود که سران سیاسی می گویند کسی که از یک کشور جنگ زده می گریزد باید آزمون دین را بگذراند، مایوس می شود.

هواپیمای حامل رئیس جمهور آمریکا آنتالیا را ترک کرد و ده ساعت بعد وارد مانیل شد. بعدها رئیس جمهور گفت نتوانسته بود نگرانی بسیاری از آمریکایی ها را درباره احتمال وقوع حمله ای مانند حمله پاریس در آمریکا به طور کامل درک کند. فاصله زیاد، برنامه های شتاب زده و خستگی شدید از سفر طولانی بر او تاثیر گذاشته بود. اما او هرگز معتقد نبوده است که تروریسم متناسب با ترسی که ایجاد می کند، برای آمریکا خطر دارد. حتی در سال 2014 در زمانی که داعش گروگان های آمریکایی خود را در سوریه اعدام می کرد، وی احساسات خود را کنترل کرد. والری جارت (Valerie Jarrett)،‌ نزدیک ترین مشاور اوباما به وی گفت مردم نگران هستند که این گروه به زودی در آمریکا اقدام به سر بریدن کند. اوباما به وی اطمینان داد که «آنها اینجا نمی آیند که سر ما را ببرند.»

اوباما اغلب به کارکنان خود یادآوری می کند که تروریسم بسیار کمتر از تفنگ ها و تصادف خودروها موجب کشته شدن مردم می شود. چند سال پیش، وی به من توضیح داده بود که انعطاف پذیری اسرائیل را در قبال تروریسم تحسین می کند و روشن است که او خواستار انعطاف پذیری به جای ترس در جامعه آمریکا بود. با وجود این، مشاوران او برای آنکه مانع آن شوند که اوباما به علت بی توجهی به نگرانی مردم آمریکا، تروریسم را در چشم انداز مناسبی که می بیند قرار بدهد، به جنگ بیهوده خود ادامه می دهند. این سرخوردگی در میان مشاوران اوباما به پنتاگون و وزارت امور خارجه آمریکا نیز سرایت کرد. به نظر می رسد جان کری بیش از رئیس جمهور نگران داعش است. اخیرا، زمانی که من از وزیر امور خارجه این سوال را پرسیدم که آیا خاورمیانه هنوز برای آمریکا مهم است، وی گفت گروهی آشکارا متعهد هستند که مردم در غرب و خاورمیانه را نابود کنند. تصور کن اگر ما ایستادگی نکنیم و با آنها نجنگیم، اگر مثل اکنون، یک ائتلاف را رهبری نکنیم چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر ما این کار را نمی کردیم، همه دوستان و متحدان خود را از دست می دادیم. شاهد مهاجرت گسترده به اروپا بودیم که اروپا را نابود می کرد و و به طرح اروپا پایان می داد و همه به دنبال پناهگاه می گشتند و دوباره از اول به دهه 1930 میلادی می رسیدیم و ملی گرایی و فاشیسم و چیزهای دیگر برقرار می شد. البته ما در این مسئله نفع بزرگی می بریم.

زمانی که من به کری گفتم سخنان اوباما با این سخنان همخوانی ندارد، وی گفت: «رئیس جمهور اوباما همه این ها را می داند اما وی این گونه به آن نمی نگرد، وی فکر می کند ما در مسیر درست قرار داریم. او تلاش های خود را افزایش داده است. اما تلاش نمی کند ترس ایجاد کند. فکر می کنم رئیس جمهور همیشه تمایل دارد تلاش کند همه چیز را در یک تعادل مناسب نگه دارد و من به آن احترام می گذارم».

اوباما سخنان خود را در مورد ترورسیم به چندین دلیل متعادل کرد. وی معتقد است یک کلمه نابجا یا یک نگاه حاکی از ترس یا یک ادعای مبالغه آمیز بیمارگونه می تواند کشور را دچار ترس کند. نوع ترسی که وی را بیشتر از همه نگران می کند ترسی است که در بیگانه ستیزی بر ضد مسلمانان یا در چالشی در مقابل گشودگی آمریکا یا نظم قانونمند آن ممکن است خود را نشان بدهد.

رئیس جمهور همچنین از این مسئله مایوس شده است که تروریسم بخش زیادی از برنامه کاری وی را به خصوص در زمینه ایجاد مجدد تعادل در اولویت های جهانی آمریکا، به خود اختصاص داده است. سال ها، تمرکز بر آسیا اولویت مهم وی بوده است. وی معتقد است آینده اقتصادی آمریکا در آسیا قرار دارد و چالشی که چین ایجاد کرده است نیاز به توجه مداوم دارد. اوباما از اولین روزهای ریاست جمهوری خود بر بازسازی متمرکز بوده است که گاهی شامل بازسازی روابط فرسوده میان آمریکا و شرکای تجاری آسیایی خود بوده است و وی به دنبال فرصت است تا دیگر کشورهای آسیایی را نیز به مدار آمریکا بکشاند. حرکت او به سمت برمه یکی از این فرصت ها بود، ویتنام و همه مجموعه کشورهای آسیای جنوب شرقی که نگران سلطه چین هستند نیز از دیگر فرصت ها برای آمریکا هستند.

در مانیل، در کنفرانس اپک، اوباما مصمم بود که گفتگوها بر این مسئله متمرکز شود نه بر آن چه که از نظر وی چالشی قابل کنترل از سوی داعش بود. اشتون کارتر، وزیر دفاع دولت اوباما چند وقت پیش به من گفت اوباما حتی با وجود ادامه درگیری ها در سوریه و دیگر کشورها در خاورمیانه، تمرکز خود را بر آسیا حفظ کرده است. کارتر گفت اوباما معتقد است آسیا بخشی از جهان است که بیشترین اهمیت را برای آینده آمریکا دارد و هیچ رئیس جمهوری نمی تواند چشم خود را روی آن ببندد. پس از آن که اوباما سخنان خود را درباره تغییر آب و هوا به پایان رساند، به ما و میجنو که در همان نزدیکی نشسته بودند ملحق شد، جایی که اوباما برای مصاحبه با آنها ترتیب داده بود. اوباما مصاحبه خود را با سوالی از ما درباره تغییر آب و هوا آغاز کرد. در کمال تعجب، ما با صحبت اوباما که این موضوع بسیار مهم است موافق بود. سپس اوباما میجنو را مخاطب قرار داد،‌ مهندس جوانی که به همراه برادرش لامپی اختراع کرده است که با آب نمک روشن می شود.

وی پرسید: «لامپی که تو ساخته ای می تواند با آب نمک حدود هشت ساعت روشن بماند. درست است؟» وی پاسخ مثبت داد. اوباما پرسید: «و این لامپ بیست دلار است» میجنو پاسخ داد:‌«حدود بیست دلار» اوباما گفت: «من فکر می کنم آسیا نمونه کاملی از آن چیزی است که ما در بسیاری از کشورها شاهد آن هستیم. سرمایه گذاران جوان مانند بسیاری از بخش های آسیا و آفریقا فن آوری های متحول کننده ای ارائه می دهند، در این کشورها هرگز تلفن ثابت استفاده نشد و آنها یک مرتبه از تلفن های همراه استفاده کردند».

اوباما جک را تشویق کرد بر روی کارش سرمایه گذاری کند. وی با سخنانی که حضار را به خنده انداخت گفت: «وی جوایز زیادی برنده شده است و توجه زیادی را جلب کرده است بنابراین این مانند کالاهای تبلیغاتی نیست که شما سفارش می دهید و بعد نمی توانید با آن کار کنید.»

روز بعد، در هواپیمایی که به مقصد کوالالامپور در حرکت بود، من به اوباما اعلام کردم که به نظر می رسید او از دیدار با «ما» و «میجنو» خوشحال است و سپس با انحراف موضوع از آسیا، از او پرسیدم آیا در این دیدارها چیزی در باره خاورمیانه نیز او را خوشحال کرد یا خیر.

او پاسخ داد:‌ «در حال حاضر، فکر نمی کنم هیچ کسی بتواند احساس خوبی درباره اوضاع در خاورمیانه داشته باشد.» او همچنین گفت: «با کشورهایی مواجه هستیم که در ارائه شکوفایی و فرصت برای مردمان خود ناکام بوده اند. با خشونت، ایدئولوژی یا ایدئولوژی های افراط گرایانه ای مواجه هستیم که در رسانه های اجتماعی تبلیغ می شوند. با کشورهایی مواجه هستیم که از ویژگی های مدنی بسیار کمی برخوردارند، از این رو، زمانی که یک رژیم استبدادی رو به فرسایش می گذارد، تنها عوامل فرقه ای هستند که سبب سازمان دهی مردم می شوند.»

او همچنین گفت: «جنوب شرق آسیا، با آن که همچنان با مشکلاتی قابل توجه از جمله فساد و فقر فزاینده دست و پنجه نرم می کند، اما مملو از مردمانی جاه طلب و پر انرژی است که هر روز در تلاش برای پیشرفت تجاری و کسب آموزش و یافتن شغل و ایجاد زیرساخت ها هستند. این تضاد کاملا مشهود است.»

اوباما تصریح کرد در آسیا و همچنین در آمریکای لاتین و آفریقا، افراد جوانی را می بیند که در تلاش برای بهبود اوضاع خود، حرکت به سوی مدرنیته، کسب آموزش و ثروت هستند.

او گفت:‌ «آنها به این موضوع فکر نمی کنند که چگونه باید آمریکایی را بکشند. آنچه که آنها بدان فکر می کنند، این است که چگونه می توانم در سطح بالاتر تحصیل کنم. چگونه می توانم چیزی با ارزش خلق کنم؟»

او سپس شروع به بیان سخنانی کرد که سبب شد به این نتیجه برسم که این اظهارات نشانه درک غریزی و غیر منطقی او از شرایط خاورمیانه امروز است نه آن درکی که کاخ سفید در ارتباط با ایده های مرتبط با امید و تغییر می تواند داشته باشد.

اوباما با اشاره به جوانان آسیایی و آفریقایی و جوانان اهل آمریکای لاتین گفت:‌ «باید با آنها گفتگو کنیم، تا بتوانیم دریابیم چگونه می توانیم بخش های خشونت گرا و مخرب بشریت را تحت کنترل در آوریم.»

منتقدان اوباما می گویند او در متوقف کردن یا کنترل رویکردهای خشونت آمیز اسلام افراطی با انفعال عمل کرده است زیرا او این تهدید را درک نمی کند. وی در مقابل ایده شکست دادن اسلام افراطی از طریق نظریه «جنگ تمدن ها» که ساموئل هانتینگتون دانشمند فقید علوم سیاسی آن را ارائه کرد، مقاومت می کند. اما دلیل این مقاومت آن است که او و مشاورانش می گویند او نمی خواهد سبب بزرگ جلوه دادن دشمن شود. جان برنان مدیر سیا اعلام کرد: «هدف، تطبیق اجباری الگوی هانتینگتون بر این درگیری ها نیست.»

هم فرانسوا اولاند و هم دیوید کامرون درباره تهدید ناشی از اسلام افراطی سخن گفته اند و من شنیدم که این دو مقام تمایل دارند اوباما از لحنی مستقیم تر در سخن گفتن درباره این تهدید استفاده کند. زمانی که این موضوع را با اوباما در میان گذاشتم، او گفت: «اولاند و کامرون از عبارت هایی همانند اسلام افراطی استفاده می کنند که ما به صورت منظم در روش خود در هدف قرار دادن تروریسم از آن استفاده نمی کنیم.» اوباما گفت از رهبران مسلمان خواسته است برای از بین بردن تهدید بنیادگرایی خشونت آمیز اقدامات بیشتری انجام دهند. او به من گفت:‌ «منظور من کاملا مشخص است. منظورم این است که در درون جامعه مسلمانان شاهد ارائه تفسیری خشونت آمیز و افراط گرایانه از اسلام هستیم. این رویکرد در حالت خصومت با ما قرار دارد و باید آن را شکست داد.»

او سپس اظهاراتی مطرح کرد که بیشتر در راستای لفاظی های کامرون و اولاند بود. او گفت:‌ «همچنین اسلام در مجموع باید با این تفسیری که از آن به عمل می آید مقابله کند و آن را منزوی کند و در درون جامعه آنها باید بحث های شدیدی در این باره وجود داشته باشد که اسلام چگونه در ایجاد یک جامعه صلح آمیز و مدرن می تواند موثر باشد.» او در عین حال افزود: «اگر درباره نگرانی های آنها حساس نبودم، مسلمانان صلح جو را به تعامل در این بحث ترغیب نمی کردم.»

اوباما در گفتگوهای خصوصی با مقامات دیگر کشورهای جهان اعلام کرد تا زمانی که اسلام خود را با مدرنیته وفق ندهد و برخی اصلاحات را که سبب تغییر مسیحیت شد، انجام ندهد، هیچ راه حل جامعی در زمینه مقابله با تروریسم اسلامی وجود ندارد.

او با آن که اعلام کرده است درگیری ها در منطقه خاورمیانه «پیشینه ای هزار ساله دارد»، اما در عین حال بر این باور است که افزایش خشم مسلمانان طی سال های اخیر توسط کشورهایی تشدید شد که دوستان آمریکا قلمداد می شدند. اوباما در دیدار با مالکولم ترنبال نخست وزیر جدید استرالیا به توضیح این موضوع پرداخت که او مشاهده کرده است که اندونزی چگونه از اسلام آرام و سازگار به سوی اسلام بنیادگرا سوق پیدا کرد و به گفته او در حال حاضر، شمار زیادی از زنان در اندونزی حجاب بر سر دارند. ترنبال این سوال را مطرح کرد که چرا این اتفاق رخ داده است؟ اوباما پاسخ داد زیرا سعودی ها و دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج (فارس) اقدام به ارسال پول و شمار زیادی واعظ و مبلغ به این کشور کردند. اوباما به ترنبال گفت در دهه 1990، سعودی ها به شدت بر روی مدرسه های وهابیت و حوزه های عملیه ای سرمایه گذاری کردند که اقدام به آموزش نوع افراطی اسلام مورد نظر خاندان حاکم بر عربستان سعودی می کردند. او همچنین گفت در حال حاضر، اسلام در اندونزی در مقایسه با زمانی که او در این کشور زندگی می کرد بیشتر ریشه عربی پیدا کرده است.

ترنبال پرسید: «مگر سعودی ها دوستان شما نبودند؟» او گفت: «این یک موضوع پیچیده است.»

صبر اوباما در ارتباط با عربستان سعودی همواره محدود بوده است. او در نخستین سخنان خود در ارتباط با سیاست خارجی در جمع معترضان ضد جنگ در شیکاگو اعلام کرد: «آقای رئیس جمهور بوش! شما خواهان جنگ هستید؟ اجازه دهید مبارزه کنیم تا مطمئن شویم به اصطلاح هم پیمانان ما در خاورمیانه -سعودی ها و مصری ها- سرکوب مردم خود و سرکوب مخالفان و همچنین روند مدارا با فساد و نابرابری را متوقف کنند.» این روزها در کاخ سفید، یکی از مقامات شورای امنیت ملی اوباما به این موضوع اشاره می کند که اکثر قریب به اتفاق هواپیما رباهای حادثه یازدهم سپتامبر ایرانی نبودند بلکه سعودی بودند و خود اوباما با انتقاد از سیاست سعودی ها در قبال زن ها، در محافل خصوصی اعلام کرد: «یک کشوری که نیمی از جمعیت خود را سرکوب می کند، در جهان امروز نمی تواند کارایی داشته باشد.» او همچنین گفت: «از شیوه برخورد یک جامعه با زنان می توان دریافت آیا آن جامعه به سوی موفقیت گام بر می دارد یا خیر.» ناامیدی او در ارتباط با سعودی ها شکل دهنده تحلیل هایش درباره سیاست ها در قبال خاورمیانه است. در یک مقطع به او اعلام کردم او در مقایسه با روسای جمهور قبلی آمریکا در مناقشات با رقیب دیرینه عربستان سعودی یعنی ایران، کمتر طرف عربستان را می گیرد. او با این ایده موافق نبود.

رئیس جمهور آمریکا گفت: «ایران از سال 1979، دشمن آمریکا بوده است و در شماری از اقدامات تروریستی دست داشته است. ایران تهدیدی واقعی برای اسرائیل و بسیاری از هم پیمانان ما محسوب می شود و در همه نوع رفتارهای مخرب مشارکت دارد.» او همچنین گفت: «و دیدگاه من هرگز این نبوده است که ما به نفع ایران باید از حمایت از هم پیمانان سنتی خود -سعودی ها- دست برداریم.»

او در عین حال گفت سعودی ها باید خاورمیانه را با دشمنان ایرانی خود «به اشتراک» بگذارند. او گفت: «رقابت بین سعودی ها و ایرانی ها -که به تشدید جنگ های نیابتی در سوریه و عراق و یمن کمک کرده اند- مستلزم آن است که ما در کنار دوستان خود و همچنین در کنار ایرانی ها قرار گیریم زیرا آنها باید بتوانند به راهی موثر برای به اشتراک گذاشتن صلح دست پیدا کنند.» او افزود: «اتخاذ این رویکرد که به دوستان ما گفته شود حق با شماست، ایران منبع همه مشکلات است، و ما از شما در مقابل ایران حمایت می کنیم، لزوما بدین معناست که در حالی که این درگیری های فرقه ای در حال تشدید هستند، هم پیمانان ما در حوزه خلیج (فارس)، دوستان سنتی ما توانایی کاهش این تنش ها را ندارند. این بدان معناست که ما باید وارد ماجرا شویم و با استفاده از قدرت نظامی خود اوضاع را حل و فصل کنیم. و این اقدام نه به نفع آمریکا و نه به نفع خاورمیانه است.»

اوباما بر این باور است که یکی از مخرب ترین نیروها در خاورمیانه قبیله گرایی است، نیرویی که رئیس جمهور آمریکا قادر به خنثی کردن آن نیست. قبیله گرایی از طریق ناامید کردن شهروندان از کشورهای ناکام در بازگشت به روند فرقه گرایی موثر بوده است و این موضوع، بیشتر مشکل خاورمیانه اسلامی محسوب می شود و این موضوع به نوبه خود یک منبع مهلک است.

اوباما در کتاب خاطرات خود با نام «رویاهای پدرم» نوشت در ارتباط با پدیده مخرب قبیله گرایی نگرانی های فراوانی دارد زیرا قبیله گرایی در کنیای پس از دوران استعمار به نابودی زندگی پدرش کمک کرد.

او به من گفت: «مشکل داشتن با قبیله گرایی در دی ان ای من وجود دارد. انگیره های موجود در ورای قبیله گرایی و و قدرت تقسیم بندی قبیله ای را درک می کنم. در تمام زندگی خود در حال مرور تقسیمات قبیله ای بوده ام. در نهایت این که، قبیله گرایی منبع شمار زیادی از اقدامات ویرانگر است.»

در حالی که به همراه رئیس جمهور در حال عزیمت به کوالالامپور بودم به یادآوری ایده توماس هابز فیلسوف انگلیسی پرداختم که رئیس جمهور درباره آن با من گفتگو کرده بود. زمانی که رئیس جمهور به قلمرو خاورمیانه نگاه می اندازد، رویگرد هابز در باره «جنگ همه علیه همه» به ذهن او خطور می کند. بن رودس و جاشوآ ارنست سخنگوی کاخ سفید در هواپیما در صندلی کناری رئیس جمهور نشسته بودند. رودس وارد بحث شد و گفت:‌ «فکر می کنم چیزهای خوب زیادی درباره بشریت وجود دارد تا چیزهای بد. در مجموع بر این باورم که بشریت کمتر دست به اقدامات خشونت آمیز می زند و بیشتر صبر پیشه می کند و بهتر می تواند اختلافات را مدیریت کند. و در طی قرن های بیستم و بیست و یکم مشخص شده است که پیشرفتی که ما در برقراری نظم اجتماعی بدان دست یافته ایم می تواند سریعا تغییر یابد و از بین برود. اگر مردم تحت استرس و فشار قرار گیرند نظم اجتماعی از بین خواهد رفت.»

او همچنین گفت: «در حال حاضر، در سراسر جهان، شاهد مکان هایی هستیم که به سبب پدیده جهانی شدن و به سبب برخورد فرهنگ ها از طریق اینترنت و رسانه های اجتماعی و همچنین به سبب برخی کمبودها که برخی از آنها به پدیده تغییرات آب و هوایی نسبت داده می شوند، تحت فشار قرار گرفته اند. ما باید با بهره گیری از بهترین ابزارها با این رویکردها مقابله کنیم. در برخی زمان ها، تهدیدهایی مستقیم متوجه ما نیست.»

من از اوباما پرسیدم اگر او در سال 1994رئیس جمهور آمریکا بود، تفنگداران نیروی دریایی آمریکا را به روآندا می فرستاد تا از نسل کشی در این کشور جلوگیری کنند؟ او در پاسخ گفت:‌ «با توجه به سرعت کشتاری که در این کشور رخ داد، درک می کنم که چرا ما نتوانستم با سرعت در این باره عمل کنیم. در حال حاضر، ما باید از وقایع آن دوران درس بگیریم. در واقع فکر می کنم، روآندا آزمونی جالب محسوب می شود زیرا این امکان وجود داشت -تضمینی وجود نداشت -اما این امکان وجود داشت که اگر در ارتباط با این حادثه به سرعت از نیروی نظامی استفاده می شد، کنترل اوضاع امکان پذیر بود.» او این موضوع را به سوریه ربط داد و گفت‌: «آسان بتوان گفت استفاده از سطح نسبتا کمی از نیروها با سرعت زیاد و تحت حمایت های بین المللی در سوریه مانع از نسل کشی می شد، جایی که گروه های مختلف مسلح هستند و دارای جنگجویانی می باشند که تحت حمایت نیروها و بازیگران خارجی قرار دارند. آنها همچنین از منابع زیادی برخوردارند.»

مقامات دولت اوباما می گویند او در مبارزه با تروریسم رویکردی قابل درک اتخاذ کرده است: استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین، نیروهای تهاجمی ویژه و ارتش مخفی و تحت حمایت سیا متشکل از ده هزار شورشی که در حال مبارزه در سوریه هستند. از این رو، چرا اوباما در توضیح به مردم آمریکا در ارتباط با موضوع تروریسم مردد است؟ در کنفرانس خبری ترکیه، من به او گفتم:‌ «اکنون زمان آن فرا رسیده است که شما به عنوان یک سیاست مدار بگویید بله، من هم از تروریست ها متنفرم و برای از بین بردن آنها تلاش می کنم.» آسان ترین کاری که می توان انجام داد این است که به آمریکایی ها اطمینان داد اوباما می تواند افرادی را بکشد که قصد کشتن آمریکایی ها را دارند. آیا او در ارتباط با آغاز حمله ای دیگر در خاورمیانه از واکنش شدید مردم هراس داشت؟

او گفت:‌ «هر رئیس جمهوری نقاط قوت و ضعفی دارد. و تردیدی نیست که زمان هایی وجود دارند که من زیاد به احساسات موجود توجهی نمی کنم.» او همچنین گفت اما برای موفقیت آمریکا در جهان «من بر این باورم که ما باید از ساده انگاری دست برداریم. فکر می کنم باید انعطاف پذیر تر شویم و اطمینان حاصل کنیم که بحث های سیاسی ما بر اساس واقعیت هستند. این گونه نیست که من برای ارزش ها در ارتباطات سیاسی احترام قائل نیستم بلکه موضوع چگونگی بحث کردن در رسانه ها درباره این موضوعات است.»

در حالی که هواپیما به کوالالامپور نزدیک می شد، رئیس جمهور به یادآوری این موضوع پرداخت که تلاش های موفق به رهبری آمریکا در متوقف کردن بیماری ابولا در غرب آفریقا نمونه ای مثبت درباره مدیریت مناسب و مداوم یک بحران وحشتناک محسوب می شود.

او گفت:‌ «طی چند ماهی که تلاش می کردیم اطمینان یابیم این بیماری در کره زمین در حال نابودی است، اگر به وحشت موجود در این باره دامن می زدم تلاش ها برای مهار ابولا ضعیف می شد. و مردم این سوال را مطرح می کردند که آیا اوباما آن گونه که باید این موضوع را جدی گرفته است؟» اما دامن زدن به تنش ها در این ارتباط می توانست سبب قطع شدن رفت و آمدها به کشورهای آفریقایی شود و این موضوع به نوبه خود می توانست سبب نابودی اقتصادی آنها شود. او افزود: «این موضوع همچنین بدین معناست که ما می بایست منابع بسیار زیادی را به نظام بهداشتی اختصاص دهیم.»

هواپیما بر زمین نشست. می توانستم شمار زیادی از نیروهای مسلح مالزی را مشاهده کنم که برای استقبال از او در فرودگاه جمع شده بودند. او در حالی که به سخنانش ادامه می داد، من شروع به ابراز نگرانی درباره سربازان به سبب گرم بودن هوا کردم. من گفتم: «فکر می کنم در مالزی هستیم.»

او سخنان مرا تأیید کرد اما به نظر می رسید عجله ای ندارد، از این رو درباره واکنش عمومی اش در نشان دادن واکنش در مقابل تروریسم پرسیدم: اگر او واکنش شدیدتری نشان می داد، آیا این موضوع سبب آرام شدن مردم نمی شد؟ او گفت: «دوستانی دارم که فرزندانشان در حال حاضر در پاریس زندگی می کنند. و شما و من و همه افرادی که درباره وقایع پاریس می نویسند خواهند گفت مردم در خیابان کشته شدند. مهم است که ما از خود راضی نباشیم. بین انعطاف پذیری و از خود راضی بودن تفاوت وجود دارد.»

اوباما گفت: «داعش تهدیدی وجودی علیه آمریکا نیست. اما اگر ما کاری نکنیم، تغییرات اقلیمی تهدید وجودی بالقوه ای علیه کل جهان است.»

اوباما پس از گفتن این حرف برخاست و گفت ، «بسیار خوب، من باید بروم.» او از دفترش خارج شد و در پایین پله ها به سمت فرش قرمز و گارد تشریفات و جمعی از مقامات مالزیایی رفت که منتظر احوالپرسی با او بودند. او سپس به طرف لیموزین زرهی خود رفت که قبل از او با پروازی به کوالالامپور انتقال یافته بود. (او در اوایل دوره ریاست جمهوری اش که هنوز با عملیات نظامی مفصل برای جابجایی یک رئیس جمهور آمریکا از جایی به جایی دیگر خو نگرفته بود با اندوه به دستیارانش می گفت، «من بزرگترین منتشر کننده کربن در جهان هستم».)

نخستین توقف رئیس جمهور برای رویداد دیگری بود که برای برجسته کردن توجه او به آسیا برگزار شده بود. این رویداد، نشستی در تالار شهر با دانشجویان و کارآفرینانی بود که در طرح «رهبران جوان کشورهای جنوب شرق آسیا» مشارکت داشتند. اوباما در میان استقبال بسیار گرم حضار وارد سالن سخنرانی دانشگاه تیلور شد. او پس از چند جمله مقدماتی در نشستی طولانی به پرسش های مخاطبان خود پاسخ گفت.

اما حواس آن گروه از ما که در بخش خبرنگاران نظاره گر نشست بودیم متوجه خبری شد که تلفنی به ما اطلاع دادند. خبر درباره حمله انتحاری جدیدی، این بار در مالی، بود. اوباما که سرگرم مسحور کردن کارآفرینان آسیایی بود، هیچ اطلاعی نداشت. او فقط پس از آنکه همراه سوزان رایس سوار لیموزین شد، از خبر مطلع شد.

بعدازظهر آن روز من با رئیس جمهور در سوئیت او در هتل ریتز- کارلتون در مرکز شهر کوالالامپور دیداری داشتم. خیابان های اطراف هتل را بسته بودند. خودروهای زرهی اطراف ساختمان هتل حلقه زده بودند. لابی هتل پر از اعضای تیم های ضربت بود. من با آسانسور خودم را به طبقه ای رساندم که پر از ماموران سرویس مخفی بود که با اشاره مرا به یک پلکان راهنمایی کردند. آسانسور طبقه اوباما را به دلایل امنیتی از کار انداخته بودند. بعد از بالا رفتن از پله ها به راهرویی رسیدم که ماموران بیشتری در آن حضور داشتند. پس از کمی انتظار اوباما در را باز کرد. سوئیت دو طبقه او بسیار عجیب بود. وقتی نشستیم، من به چالش محوری رئیس جمهور، یعنی چرخش او به آسیا، اشاره کردم. اوایل آن روز زمانی که او می کوشید الهام بخش گروهی از کارآفرینان مشتاق و بااستعداد و باحجاب اندونزیایی و مبتکران برمه ای باشد، توجهات به سمت جدیدترین حمله تروریستی اسلامگرایان منحرف شده بود.

او که ذاتا نویسنده بود در اشاره به این مقاله پیشنهاد کرده بود: «شاید این راه بسیار ساده ای برای شروع گزارش باشد.» من گفتم شاید، اما این یک حقه پیش پا افتاده است.

اوباما گفت: «پیش پا افتاده است، اما نتیجه می دهد. ما داریم با این بچه ها حرف می زنیم و بعدش این حمله رخ می دهد.»

کیفیت آن روز که مانند تقسیم شدن صفحه نمایش به دو بخش بود، ما را به بحث درباره دو نشست اخیر او کشاند، یکی از این نشست ها سر و صدای زیادی در جهان کرد و دیگری خیر. من گفتم قضاوت نهایی این خواهد بود که نشستی که توجه و جنجال زیادی بپا کرد اهمیت کمتری داشته است. این همان نشست مه 2015 در کمپ دیوید با سران کشورهای خلیج (فارس) بود که قرار بود به رفع نگرانی گروهی از شیوخ و شاهزادگانی اختصاص یابد که از توافق هسته ای قریب الوقوع ایران نگران بودند. نشست دیگر دو ماه بعد بود که در دفتر بیضی کاخ سفید بین اوباما و دبیر کل حزب کمونیست ویتنام، نگوین پو ترونگ، برگزار شد. این نشست فقط به این دلیل برگزار شد که جان کری، وزیر امور خارجه، کاخ سفید را مجبور کرده بود پروتکل تشریفات را نقض کند، زیرا دبیر کل حزب کمونیست ویتنام رئیس این کشور نبود. اما اهداف بر تشریفات غالب شد. اوباما می خواست با ویتنامی ها درباره مشارکت ترانس-پاسیفیک (دو سوی آتلانتیک) لابیگری کند. مذاکره کنندگان اوباما به زودی از ویتنامی ها این قول را گرفتند که به زودی اتحادیه های کارگری مستقل را قانونی کنند. اوباما همچنین می خواست همکاری بر سر مسائل راهبردی را تعمیق بخشد. مقامات دولتی بارها به من اشاره کرده بودند که ویتنام ممکن است یک روز در آینده نزدیک به میزبان دائمی نیروهای نظامی آمریکا تبدیل شود تا با بلندپروازی های کشوری مقابله کند که اکنون بیش از همه از آن نگران است: چین. بازگشت نیروی دریایی آمریکا به خلیج «کام ران» در تاریخ معاصر آمریکا یکی از تحولات غیرمحتمل محسوب می شد. اوباما به من گفت :«ما حزب کمونیست ویتنام را متقاعد کردیم که حقوق کارگران و اتحادیه صنفی را به رسمیت بشناسد. اگر ما می خواستیم با آنها با قلدری و ارعاب رفتار کنیم هیچوقت به چنین چیزی دست نمی یافتیم.» اوباما این را یک پیروزی کلیدی در تحقق شعارهای دوره مبارزات انتخاباتی خود یعنی جایگزین کردن چماق با اقناع دیپلماتیک می دانست.

من متوجه شده بودم که حدود 200 جوان اهل کشورهای جنوب شرق آسیا که اوایل آن روز در اتاق سخنرانی اوباما حضور یافته بودند و در میان آنها شهروندانی از کشورهای کمونیستی نیز حضور داشتند، ظاهرا عاشق آمریکا بودند. اوباما گفت: «آنها واقعا عاشق آمریکا هستند. همین حالا در ویتنام میزان محبوبیت آمریکا 80 درصد است.»

احیای محبوبیت آمریکا در سرتاسر منطقه جنوب شرقی آسیا به معنای آن است که «ما می توانیم کارهای واقعا بزرگ و مهمی انجام دهیم که پیامدهای بسیار گسترده ای داشته باشد چون وقتی مالزی به کارزار ضدداعش ملحق می شود، این به ما از لحاظ منابع و اعتبار در جنگ با تروریسم کمک می کند. وقتی ما روابط محکمی با اندونزی داریم، این به ما وقتی که به پاریس می رویم و می کوشیم بر سر یک پیمان اقلیمی به توافقی دست یابیم، کمک می کند، یعنی در جایی که وسوسه روسیه یا برخی از کشورهای دیگر ممکن است توافق را به سمتی سوق دهد که مفید نیست.»

اوباما سپس به افزایش نفوذ آمریکا در آمریکای لاتین اشاره کرد. او گفت یکی از علل افزایش این نفوذ برداشتن یک مانع منطقه ای از طریق برقراری روابط با کوبا بود که ثابت کرد رویکرد آگاهانه، غیرتهدیدآمیز و دیپلماسی-محور او در روابط خارجی دارد جواب می دهد. جنبش آلبا، گروهی متشکل از دولت های آمریکای لاتین که حول محور آمریکا-ستیزی شکل گرفته بود، در دوره ریاست جمهوری اوباما به شدت تضعیف شده است. اوباما گفت: «وقتی من وارد کاخ سفید شدم، در نخستین نشست کشورهای آمریکایی که حضور یافتم، هوگو چاوز، دیکتاتور ضدآمریکایی فقید ونزوئلا، هنوز چهره برجسته در گفتگوها بود. ما خیلی زود تصمیمی بسیار راهبردی گرفتیم. این تصمیم این بود که به جای منفجر کردن او به عنوان این دشمن غول آسای 10 فوتی، مشکل را کوچک و خرد کنیم و بگوییم ما از تحولات ونزوئلا خوشمان نمی آید، اما اینها تهدیدی علیه آمریکا نیستند.»

اوباما گفت برای دستیابی به این توازن جدید، آمریکا مجبور بود زخم زبان ها و توهین های یاران از دست رفته کاسترو بازنشسته را تحمل کند. اوباما به یاد می آورد: «وقتی چاوز را دیدم، با او دست دادم و او یک نقد مارکسیستی از روابط آمریکا-آمریکای لاتین به من داد. من مجبور بودم آنجا بنشینم و به یاوه گویی یک ساعته دانیل اورتگا (رئیس جمهور چپگرای افراطی نیکاراگوئه) علیه آمریکا گوش کنم. اما بودن در آنجا و جدی نگرفتن آن حرف ها - چرا که اینها واقعا تهدیدی علیه ما نبود - به خنثی کردن جو آمریکاستیزی در آن منطقه کمک کرد.»

من گفتم بی میلی رئیس جمهور برای مقابله با آزارهای دشمنان آمریکایی از لحاظ احساسی ممکن است خوشایند نباشد. من به او گفتم دوست دارم که ببینم او هر از گاهی انگشت وسطش را به نشانه توهین به ولادیمیر پوتین نشان دهد.

رئیس جمهور با خونسردی جواب داد: «این همان چیزی است که آنها می خواهند.»

او شرحی از روابط خود با پوتین داد که چندان با تلقی های رایج سازگار نبود. من تصور می کردم اوباما رئیس جمهور روسیه را شخصی زننده، بی شعور و کوتوله می داند. اما اوباما به من گفت پوتین اصلا شخص زننده ای نیست.

او گفت: «حقیقت این است که پوتین در همه ملاقات های ما فردی بسیار مودب، بسیار رک و صریح بوده است. ملاقات های ما بسیار حرفه ای هستند. او هیچوقت مثل یک مشت از روسای جمهور دیگر مرا دو ساعت معطل نگه نمی دارد.» اوباما گفت پوتین معتقد است روابطش با آمریکا مهم تر از چیزی است که آمریکایی فکر می کنند. وی گفت :«پوتین همیشه دوست دارد به عنوان همتای ما و کسی که با ما کار می کند دیده شود، چون او کاملا احمق نیست. او درک می کند که موقعیت کلی روسیه در جهان به طور چشمگیری تضعیف یافته است. علت تجاوز او به شبه جزیره کریمه یا تلاش برای حمایت از بشار اسد نیز موجب نمی شود او یکباره به یک بازیگر تبدیل شود. شما نمی بینید که او در هیچ کدام از این نشست ها در اینجا نقشی در تعیین دستور کارها داشته باشد. مثلا هیچ نشست گروه 20 نیست که روس ها در آن دستور کار هیچ کدام از مسائل مهم را تعیین کرده باشند.»

منتقدان اوباما می گویند تجاوز روسیه به کریمه در اوایل سال 2014 و تصمیم مسکو برای استفاده از نیروی نظامی برای پشتیبانی از دولت بشار اسد ثابت می کند که دنیای پسا-خط قرمز دیگر از آمریکا ترسی ندارد.

بنابراین، وقتی من اواخر ژانویه با رئیس جمهور در دفتر بیضی کاخ سفید دیدار کردم، بار دیگر مسئله اعتبار و جدیت قدرت بازدارندگی آمریکا را به میان کشیدم. من گفتم: «گفته می شود که ولادیمیر پوتین (عملکرد) شما را در سوریه دید و اینگونه پنداشت که او (اوباما) بیش از حد منطقی و عقلانی فکر می کند و بیش از حد سنگر گرفته است و من می خواهم او را در اوکراین کمی اذیت کنم.»

اوباما چندان از نحوه سوال کردن من خوشش نیامد و گفت: «ببین، این نظریه چنان به راحتی دور انداخته شده است که من همیشه تعجب می کنم که چطور برخی چنین چیزهایی را می گویند. من فکر نمی کنم هیچ کس معتقد باشد که جرج دبلیو بوش (رئیس جمهور سابق) در استفاده از نیروی نظامی کاملا منطقی یا محتاطانه عمل کرد. آنطور که من به یاد دارم، چون ظاهرا هیچ کس در این شهر به یاد ندارد، که پوتین درست در برابر نگاه بوش و دقیقا در بحبوحه استقرار بیش از 100 هزار سرباز آمریکایی در عراق وارد گرجستان شد.» اوباما در اینجا به تجاوز نظامی سال 2008 پوتین به گرجستان اشاره می کرد که به همان دلایلی انجام گرفت که پوتین بعدا با توسل به همان ها به اوکراین تجاوز کرد تا یک جمهوری شوروی سابق را در حوزه نفوذ روسیه نگه دارد».

او گفت: «پوتین در اوکراین در واکنش به یک کشور تحت الحمایه که داشت از دامنه نفوذش بیرون می افتاد، وارد عمل شد. او (پوتین) به نوعی به صورت فی البداهه وارد عمل شد تا کنترلش را در آنجا حفظ کند. او در سوریه نیز دقیقا همین کار را، با هزینه ای گزاف برای رفاه کشور خودش، انجام داده است. این که تصور شود روسیه در مقایسه با قبل از تجاوز به اوکراین یا قبل از استقرار نیروی نظامی در سوریه، اکنون در سوریه یا اوکراین در موضع قویتری قرار گرفته است، به طور کلی یک برداشت کاملا اشتباه از ماهیت قدرت در امور خارجی در جهان است. قدرت واقعی به معنای آن است که شما بتوانید آنچه را می خواهید بدون توسل به خشونت به دست آورید. وقتی اوکراین شبیه یک کشور مستقل بود اما در واقع یک نظام دزدسالار بود که پوتین می توانست در آن اعمال نفوذ کند، روسیه بسیار قدرتمندتر به نظر می رسید.»

نظریه اوباما در اینجا نظریه ساده ای است: اوکراین جزو منافع اصلی روسیه است اما جزو منافع اصلی آمریکا نیست، بنابراین، روسیه همیشه قادر خواهد بود در آنجا سلطه تنش آفرین داشته باشد. وی گفت: «حقیقت این است که اوکراین، که یک کشور غیرعضو ناتوست، بدون توجه به اینکه ما چه می توانیم بکنیم، در برابر سلطه نظامی روسیه آسیب پذیر خواهد بود.»

از اوباما پرسیدم آیا موضعش در خصوص اوکراین واقع بینانه است یا جبری. او در پاسخ گفت :«این یک موضع واقع بینانه است. اما نمونه ای از مواردی است که ما باید درباره منافع اصلی خودمان و درباره اینکه برای چه چیزی حاضریم وارد جنگ شویم، بسیار صریح و روشن باشیم. و در نهایت، همواره مقداری ابهام وجود خواهد داشت.» او سپس به نقدی علیه خودش اشاره کرد تا آن را رد کند. اوباما گفت: «من فکر می کنم بهترین استدلالی که شما می توانید از طرف منتقدان سیاست خارجی من مطرح کنید این است که رئیس جمهور به اندازه کافی از (حربه) ابهام بهره نمی برد. شاید او به شیوه ای واکنش نشان نمی دهد که ممکن است برخی را به این فکر بیندازد که بگویند این یارو انگار کمی دیوانه است.»

من گفتم: «رویکرد نیکسون دیوانه: دشمنان خود را با سوق دادن به این فکر که شما می توانید به کارهای غیرعقلانی دست بزنید، گیج کنید و بترسانید.»

اوباما گفت: «اما اجازه بده نظریه نیکسون را بررسی کنیم. تعداد بمب هایی که ما در کامبوج و لائوس انداختیم بیشتر از بمب هایی بود که در جنگ جهانی دوم در اروپا انداختیم. اما در نهایت نیکسون عقب نشینی کرد، کیسینجر به پاریس رفت، و چیزی که ما پشت سرمان باقی گذاشتیم فقط هرج و مرج، قتل عام، و دولت های خودکامه ای بود که سرانجام، با گذشت زمان، از این جهنم بیرون آمده اند. وقتی من به این کشورها سفر می کنم، می خواهم از این سر در بیاورم که ما چطور می توانیم، امروز، به آنها برای جمع آوری بمب هایی کمک کنیم که هنوز هم دست و پاهای این بچه ها را قطع می کنند. این راهبرد چگونه به پیشبرد منافع ما کمک کرد؟»

اما اگر پوتین تهدید می کرد علیه یک کشور دیگر دوره پسا-شوروی، مانند مولداوی، وارد عمل می شود، چه؟ آیا این خوب نیست که پوتین فکر کند این کارش ممکن است اوباما را عصبانی کند و به کارهای غیرعقلانی مجبور سازد؟

اوباما در پاسخ گفت: «در سیاست خارجی امروزی آمریکا هیچ گواه و نشانه ای نیست که ثابت کند افراد اینگونه واکنش نشان می دهند. افراد بر اساس الزامات و ضرورت های خودشان عمل می کنند، و اگر این واقعا برای کسی مهم باشد، که البته برای ما اینقدر مهم نیست، آنها این را می دانند و ما هم آن را می دانیم. راههایی برای بازدارندگی وجود دارد، اما مستلزم آن است که شما از قبل این را کاملا برای خود روشن کرده باشید که چه چیزی ارزش جنگیدن را دارد و چه چیزی ندارد. حال، اگر کسی در این شهر باشد که ادعا کند ما حاضریم جنگیدن با روسیه بر سر کریمه یا اوکراین را بررسی کنیم، چنین شخصی باید این حرف را با صراحت بیان کند. این تصور که درشت گویی یا دست زدن به نوعی اقدام نظامی بی ربط در آن منطقه خاص می تواند در تصمیم گیری روسیه یا چین تاثیر بگذارد، بر خلاف همه شواهدی است که ما طی 50 سال گذشته مشاهده کرده ایم.»

اوباما افزود باور به چیزهایی که ممکن است از اعمال سختگیری و قاطعیت حاصل شود، در «اساطیری» ریشه دارد که درباره سیاست خارجی رونالد ریگان گفته شده است.

او گفت: «اگر شما مثلا درباره بحران گروگانگیری در ایران فکر کنید، برخی امروزه در میان نامزدهای جمهوریخواه این روایت را تبلیغ می کنند که همان روزی که ریگان انتخاب شد، از آنجا که رئیس جمهوری سختگیر تلقی می شد، ایرانی ها به این نتیجه رسیدند که بهتر است این گروگان ها را آزاد کنند. اما در حقیقت چیزی که اتفاق افتاد این بود که مذاکراتی طولانی با ایرانی ها انجام گرفته بود و از آنجا که آنها کارتر را دوست نداشتند - به رغم اینکه مذاکرات به پایان رسیده بود - آنها این گروگان ها را تا روزی که ریگان انتخاب شد، نگه داشتند.»

مواضع و لفاظی های ریگان هیچ ربطی به آزادی گروگان ها نداشت. وقتی شما به اقدامات نظامی ریگان نگاه می کنید، گرانادا را دارید - که به سختی می توان گفت به توانایی ما برای تاثیرگذاری بر رویدادهای جهان کمک کرد، هرچند آن زمان برای ریگان این سیاست در داخل آمریکا خوب بود. شما ماجرای ایران-کنترا را دارید، که در آن ما از شبه نظامیان راستگرا حمایت کردیم و هیچ کاری برای بهبود وجهه خودمان در آمریکای مرکزی انجام ندادیم، و این سیاست اصلا موفقیت آمیز نبود.» اوباما به من یادآوری کرد که دشمن بزرگ ریگان، دانیل اورتگا، امروز رئیس جمهور غیرنادم نیگاراگوئه است.

اوباما همچنین به تصمیم ریگان اشاره کرد که پس از کشته شدن 241 عضو ارتش آمریکا در حمله حزب الله در سال 1983 بلافاصله نیروهای آمریکایی را از آنجا خارج کرد. او به شکل طعنه آمیزی گفت: «ظاهراً همه این اقدامات به ما کمک کرد بار دیگر اعتبار خود را نزد روس ها و چینی ها به دست آوریم». زیرا این روایتی است که نقل می شود. اکنون، من واقعاً فکر می کنم رونالد ریگان در سیاست خارجی خود بسیار موفق بود، چون از فرصتی که گرباچف بوجود آورد توانست استفاده کند و به شکل گسترده ای، ابزار دیپلماسی را به کار گیرد - و البته این سیاست او را برخی به شدت مورد انتقاد قرار دادند،‌ منتقدان آن زمان کسانی بودند که اکنون از نام رونالد ریگان استفاده می کنند و دیدگاه های جنگ طلبانه خود را ترویج دهند.»

در گفتگویی در پایان ژانویه، من از رئیس جمهور خواستم قبل از آنکه قدرت را به جانشین خود تحویل دهد از تهدیداتی حرف بزند که در ماه‌ های آینده نگران آن است.

اوباما در پاسخ گفت: «ارزیابی من از 20 سال آینده این است که تغییرات آب و هوا نگرانی عمیقی ایجاد می کند، زیرا تغییرات آب و هوایی بر همه مسائل دیگری که ما با آن روبرو هستیم تأثیر می گذارد. اگر شاهد خشکسالی شدیدتر،‌ قحطی بیشتر، بی خانمانی بیشتر در شبه قاره هند و مناطق ساحلی آفریقا و آسیا و همچنین تداوم مشکلات قحطی، آوارگی، فقر و بیماری باشیم، آنگاه این مسئله (تغییرات آب و هوایی) سایر مشکلاتی را که ما با آن روبرو هستیم، بدتر خواهد کرد. مسئله تغییرات آب و هوایی فراگیرتر و مهم تر از سایر مسائل موجودیتی کره زمین است که وارد حلقه بازخوردی منفی می شود.»

اوباما گفت: «تروریسم نیز زمانی که با مسئله ناکامی دولت ها همراه شود به مشکلی درازمدت تبدیل می شود.» چه کشورهایی از نظر اوباما، در دهه های آتی، بزرگترین چالش را برای آمریکا بوجود می آورند؟

اوباما در این باره می گوید: «از نظر روابط سنتی با کشورهای بزرگ دنیا، بنده معتقدم رابطه آمریکا و چین بسیار حساس و مهم خواهد شد. اگر ما این موضوع را خوب درک کنیم و چین هم به شکل صلح آمیزی به رشد خود ادامه دهد، آنگاه این کشور برای ما شریکی با قابلیت های در حال توسعه خواهد بود که می توانیم بار و مسئولیت حفظ نظم جهانی را با این کشور سهیم باشیم. اگر چین نتواند موفق شود، اگر نتواند مسیری را در پیش گیرد که مردمش را راضی نگه دارد و مجبور شود به ملی گرایی به عنوان یک اصل وحدت بخش متوسل شود، اگر به گونه ای پیش رود که احساس کند هرگز نمی تواند مسئولیت کشوری با این بزرگی را در نظم بین المللی بر دوش کشد، اگر دنیا را بر حسب حوزه نفوذ منطقه ای خود ببیند، آنگاه نه تنها احتمال تقابل ما با این کشور وجود خواهد داشت، بلکه ما در مبارزه با سایر چالش های آتی با دشواری روبرو خواهیم شد.»

از نظر من، بسیاری از مردم دوست دارند رئیس جمهورشان در برخورد با چین قاطعانه تر رفتار کند، بویژه در دریای جنوب چین. برای مثال، گفته می شود هیلاری کلینتون در جلسه ای خصوصی گفته است «من نمی خواهم نوه هایم در دنیایی زندگی کنند که تحت سلطه چین باشد.»

اوباما در واکنش به این اظهار نظر گفت: «من خیلی شفاف گفته ام که ما از کشور چینی که مورد تهدید واقع شده باشد بیشتر نگران هستیم تا از چینی که موفق است و رو به رشد. من فکر می کنم ما باید در خصوص آن دست از اقدامات این کشور که منافع بین المللی را تضعیف می کنند قاطعیت داشته باشیم و اگر شما به عملکرد ما در دریای جنوب چین نگاه کنید، خواهید دید که توانسته ایم بیشتر کشورهای آسیایی را بسیج کنیم تا چین را به روش هایی منزوی کنند که برای خود این کشور هم غیرمنتظره بوده است و ما توانسته ایم منافع خود را در تقویت متحدانمان تأمین کنیم.»

آیا یک روسیه ضعیف و متزلزل نیز (مانند چین) تهدید (البته نه تهدید چندان بزرگ) محسوب می شود؟

اوباما گفت: «برخلاف چین، روسیه دارای مشکلات جمعیت شناختی و مشکلات ساختاری در اقتصاد خویش است که در کوتاه مدت حل نخواهند شد و شاید به گذشت یک نسل نیاز باشد. مسیری که پوتین انتخاب کرده است کمکی به آنها برای غلبه بر این مشکلات نمی کند. اما در روسیه، وسوسه زیادی وجود دارد که قوای نظامی به رخ کشیده شود و اکنون گرایش پوتین به همین سمت است. بنابراین، من خطرات را در آنجا دستکم نمی گیرم.»‌

اوباما به نکته ای اشاره کرد که بارها به من گفته بود، نکته ای که او امیدوار است آمریکا و رئیس جمهور بعدی اش آن را درک کنند: «خب، این دیدگاه که دیپلماسی و تکنوکرات‌ ها و دیوان سالارها به شکلی در حال کمک کردن به امنیت و ایمنی آمریکا هستند از نظر بسیاری از مردم بی معناست. اما این امر درست است. در ضمن، این قدرت آمریکاست که باعث شده سایر کشورهای دنیا به شکلی شفاف قدردان آن باشند. زمانی که ما نیروهای خود را (به منطقه ای) اعزام می کنیم - حتی زمانی که این اعزام نیرو ضروری باشد - کشورهای دیگر همیشه احساس می کنند حاکمیت آنها نقض شده است.»

طی سال گذشته، جان کری به طور مستمر به کاخ سفید آمد و از اوباما درخواست کرد حاکمیت سوریه را نقض کند. در موارد متعددی، کری از اوباما خواسته است، شب هنگام، برخی از اهداف خاص رژیم (دولت اسد) را مورد هدف قرار دهد تا به رژیم «پیامی دهد.» جان کری گفته است هدف او سرنگونی بشار اسد نیست، بلکه تشویق او و ایران و روسیه برای مذاکره است. زمانی که همپیمانان بشار اسد دست برتر را در میدان نبرد داشته باشند، که طی چند ماه گذشته این طور بوده، آنها هیچ تمایلی به جدی گرفتن درخواست های جان کری برای مذاکره و نشان دادن حسن نیت از خود، بروز نداده اند.

جان کری استدلال کرده است شلیک چند موشک کروز ممکن است هشداری به اسد و حامیانش باشد که حواسشان را جمع کنند. یکی از مقامات ارشد دولت به من گفت: «کری درباره روس ها مانند یک احمق فکر می کند، چون هیچ اهرمی (در مقابل آنها) ندارد.»

کری به اوباما گفته است آمریکا مجبور نیست مسئولیت حملات را بر عهده بگیرد - اما اسد بدون تردید می داند که موشک‌ها در پاسخ به چه چیزی شلیک شده اند.

اوباما به شدت با درخواست های جان کری مخالفت کرده و ظاهراً تحملش را از لابی کردن جان کری از دست داده است. اخیراً، زمانی که کری فهرستی از اقدامات جدید برای فشار بیشتر بر بشار اسد به اوباما ارائه کرده است، رئیس جمهور به او گفته: «اوه، پیشنهاد جدید است؟» مقامات دولت آمریکا به من گفتند که جو بایدن، معاون اوباما نیز از درخواست های جان کری برای اقدام علیه بشار اسد خسته شده اند. بایدن به طور خصوصی به وزیر امور خارجه گفته است: «جان، ویتنام را به خاطر می آوری؟ یادت هست چگونه جنگ آغاز شد؟» اوباما در جلسه شورای امنیت ملی آمریکا در پنتاگون در ماه دسامبر اعلام کرده بود هیچ کس به جز وزیر دفاع، نباید برای او پیشنهادی در زمینه اقدام نظامی بدهد. مقامات پنتاگون این اظهارنظر اوباما را واکنشی مستقیم به پیشنهادهای جان کری تعبیر می کنند.

اوباما تاکید کرده است که هزینه اقدام مستقیم آمریکا در سوریه بیش از هزینه منفعل بودن خواهد بود.

روزی در ماه ژانویه در دفتر جان کری در وزارت امور خارجه من این مسئله بدیهی را بیان کردم که وی [کری] بیش از رئیس جمهور به اقدام تمایل دارد.

کری با بیان این که با آمادگی کامل برای پیشبرد کارها، همکاری اش را با اوباما آغاز کرده است، گفت: احتمالا همین طور است. اما حرف آخر را در این موارد او می زند... به اعتقاد من ما دارای یک رابطه همزیستی و همکاری یا هرچه شما آن را بنامید، هستیم که کارایی بسیار خوبی دارد.

احتیاط اوباما درباره سوریه، برخی از مقامات دولت را که در زمان های مختلف در چهار سال گذشته فرصت را برای تغییر دادن میدان نبرد برضد اسد مناسب دیده اند، به خشم آورده است. برخی فکر می کردند تصمیم پوتین مبنی بر جنگیدن در جبهه اسد اوباما را ترغیب خواهد کرد تلاش های آمریکا به منظور کمک به شورشیان مخالف حکومت [اسد] را افزایش دهد. اما به نظر می رسد اوباما دست کم تا زمان نگارش این متن اقدامی انجام نداد زیرا معتقد بود وظیفه او نیست مانع شود روسیه کاری را انجام دهد که فکر می کرد اشتباه بزرگی بود.

وی با اشاره به مشکلات اقتصادی روسیه به من گفت: آنها بیش از توانشان عملیات خود را گسترش داده اند. آنها در حال از دست دادن توان خود هستند.

گاهی اوقات در نشست های اخیر شورای امنیت ملی، از راهبرد اوباما به عنوان «دیدگاه تام سایر» یاد می شد. دیدگاه اوباما این بود که اگر پوتین می خواهد با رنگ کردن حصار در سوریه منابع حکومتش را گسترش دهد، آمریکا باید به او اجازه دهد.

اواخر زمستان زمانی که مشخص شد روسیه در مبارزه خود برای تثبیت حکومت اسد، در حال پیشرفت است، کاخ سفید شروع به گفتگو درباره راه‌های افزایش حمایت از شورشیان کرد، هرچند که تردید رئیس جمهور درباره مداخله بیشتر همچنان پا برجا بود.

در گفتگوهایی که ظرف دو ماه گذشته با مقامات شورای امنیت ملی داشتم، احساس کردم که یک حادثه دیگر به عنوان مثال حمله ای به شیوه حمله سن برناردینو احتمالا آمریکا را بر آن خواهد داشت تا به اقدامات جدید و مستقیم در سوریه مبادرت کند. این مسئله می توانست برای اوباما به منزله یک کابوس باشد.

اوباما به من گفت اگر عراق، افغانستان و لیبی وجود نداشتند وی احتمالا تمایل بیشتری به خطر کردن در سوریه نشان می داد. وی با بیان این که یک رئیس جمهور نمی تواند در خلاء تصمیم بگیرد، گفت به اعتقاد وی پس از بیش از یک دهه جنگ و با وجود تعهداتی که در افغانستان وجود دارد و همچنان نیازمند منابع و توجه زیاد است، با تجربه جنگ عراق و با توجه به فرسودگی که برای ارتش آمریکا ایجاد کرده است، احتمالا هر رئیس جمهور با فکری درباره ایجاد تعهد جدید در همان منطقه جهان با همان تحولات و با وجود همان احتمالات درباره رسیدن به نتیجه نامطلوب دچار تردید می شد.

من پرسیدم آیا شما خیلی محتاط هستید؟ وی پاسخ داد: نه. رئیس جمهور در ادامه ابراز تردید کرده است که اگر آمریکا به عراق حمله نکرده بود و همچنان درگیر ارسال میلیاردها دلار و مربیان و مشاوران نظامی به افغانستان نبود شاید درباره خطر کردن بیشتر در سوریه به منظور کمک به شکل گیری اوضاع این کشور فکری می کرد.

آنچه توجه مرا جلب کرد این بود که حتی وقتی وزیر امور خارجه اوباما درباره وقوع یک فاجعه اروپایی در سوریه هشدار داد، رئیس جمهور آمریکا جنگ داخلی این کشور را به عنوان یک تهدید امنیتی مهم دسته بندی نکرد.

منتقدان اوباما از تردید وی برای نپیوستن به نبرد سوریه به عنوان مدرکی برای اثبات بی تجربگی او استفاده می کنند؛ تصمیم وی در سال 2013 مبنی بر پرتاب نکردن موشک هم دلیلی است برای اثبات آن که وی یک لاف زن است. این انتقادها رئیس جمهور را نا امید می کند. وی می گوید: «هیچ‌کس دیگر بن لادن را به خاطر نمی آورد. هیچ‌کس درباره این که من دستور دادم سی هزار نیروی بیشتر به افغانستان اعزام شوند، حرفی به میان نمی آورد.»

یک روز بعد از ظهر در اواخر ژانویه درحالی که داشتم دفتر اوباما را در کاخ سفید ترک می کردم به وی لحظه ای را یادآوری کردم که در مصاحبه ای در سال 2012 به من گفت به ایران اجازه نخواهد داد به سلاح هسته ای دسترسی پیدا کند. شما گفتید من رئیس جمهور آمریکا هستم. بلوف نمی زنم. وی تکذیب کرد.

کمی پس از آن مصاحبه در چهار سال پیش ایهود باراک که وزیر دفاع [جنگ] وقت اسرائیل بود، از من پرسید آیا فکر می کنم قول اوباما که بلوف نمی زند، خود یک بلوف بود. من پاسخ دادم به نظر من دشوار است تصور کنیم رهبر آمریکا درباره موضوعی به این مهمی بلوف بزند. اما سوال باراک ذهن من را رها نکرد. از این رو در حالی که با رئیس جمهور در آستانه در ایستاده بودم پرسیدم: آیا این یک بلوف بود؟ به وی گفتم اکنون تقریبا کسی فکر نمی کند که احتمال داشت او حقیقتا برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح های هسته ای به این کشور حمله کند.

اوباما گفت: جالب است و تا خواستم سوال دیگری بپرسم به میان حرفم پرید و گفت اگر متوجه می شدم که آنها در آستانه مرحله فرار هسته ای قرار گرفته اند، حقیقتا به تاسیسات هسته ای این کشور حمله می کردم.

وی افزود: بحثی که نمی تواند فیصله یابد زیرا کاملا به شرایط بستگی داشت، این که چه موضوعی مشخص می کرد ایران در آستانه دستیابی به بمب قرار دارد. این بحثی بود که من با نتانیاهو داشتم.

نتانیاهو از اوباما خواست نگذارد ایران حتی به توانایی ساخت بمب دست یابد نه اینکه صرفا مانع دستیابی آنها به بمب شود.

رئیس جمهور گفت: حق با شما بود که این را باور کنید. این موضوع در مقوله منافع آمریکا دسته بندی می شد.

پس از آن یاد موضوعی افتادم که درک چولت [Derek Chollet]، مقام سابق شورای امنیت ملی به من گفته بود: اوباما یک قمارباز است نه یک بلوف زن. رئیس جمهور شرط های بزرگی بسته است.

ماه مه گذشته زمانی که وی تلاش می کرد توافق هسته ای ایران را در کنگره به پیش ببرد به او گفتم این توافق مرا عصبی می کند. پاسخ او شنیدنی بود. اوباما گفت 20 سال بعد اگر ایران یک سلاح هسته ای داشته باشد، اسم من روی آن خواهد بود. به اعتقاد من منصفانه است بگوییم که علاوه بر منافع امنیت ملی من در انعقاد این قرارداد به دنبال منافع شخصی هم بودم.

درباره حکومت سوریه و حامیان ایرانی و روسی آن، اوباما قمار کرده و به نظر می رسد آماده است همچنان به قمار خود ادامه دهد که هزینه اقدام مستقیم آمریکا از انفعال آن بیشتر خواهد بود. وی آنقدر خوش بین است که بتواند با ابهامات خطرناک تصمیم هایش سر کند. گرچه اوباما در سخنرانی خود هنگام دریافت جایزه صلح نوبل در سال 2009 گفت «انفعال وجدان ما را جریحه دار می کند و می تواند بعدها به مداخله پر هزینه تری منجر شود» اما اکنون به نظر نمی رسد دیدگاه های فعالان کمک های بشردوستانه وی را دست کم به طور علنی تکان داده باشد. وی بدون تردید می داند که سامانتا پاور [Samantha Power] نسل بعد از عدم تمایل وی برای اقدام بیشتر در زمینه متوقف کردن کشتار مردم در سوریه انتقاد خواهد کرد. (در این زمینه سامانتا پاور هم هدف انتقاد سامانتا پاور بعدی قرار خواهد گرفت.)

درحالی که اوباما به پایان دوره ریاست جمهوری خود نزدیک می شود، بر این باور است که با دور نگاه داشتن آمریکا از مهلکه، کار بزرگی برای کشورش انجام داده است و فکر می کنم معتقد است مورخان روزی وی را برای این کار، خردمند توصیف خواهند کرد.

در جناح غربی، مقامات می گویند اوباما به عنوان رئیس جمهوری که یک بحران مالی و دو جنگ فعال را از سلف خود به ارث برده بود، در تلاش است تا برای جانشین خود میراث خوبی به جا بگذارد. از این روست که جنگ با داعش، گروهی که او یک تهدید مستقیم، هرچند نه وجودی، برای آمریکا توصیف می کند، مهمترین اولویت او محسوب می شود. قتل ابوبکر البغدادی، فرد موسوم به خلیفه دولت اسلامی یکی از اهداف مهم امنیت ملی آمریکا بوده است.

البته(گروه تکفیری - صهیونیستی ) داعش تاحدی به واسطه رژیم اسد به وجود آمده است. با این حال به سبب استانداردهای سختگیرانه اوباما، حکومت اسد تا این لحظه هنوز به سطح چالش مستقیم برای امنیت ملی آمریکا نرسیده است. جار و جنجال هایی درباره رویکرد رئیس جمهور وجود دارد و آنچه در سال های آینده یک موضوع جنجالی خواهد بود، استانداردی است که اوباما برای تعریف دقیق یک تهدید مستقیم از آن استفاده می کند. اوباما به نتیجه گیری هایی درباره جهان و نقش آمریکا در آن رسیده است. اولیه اینکه خاورمیانه دیگر بخش بسیار مهمی به لحاظ منافع آمریکا نیست، دوم اینکه حتی اگر خاورمیانه حائز اهمیت باشد احتمال اینکه رئیس جمهوری از آمریکا بتواند این منطقه را به مکانی بهتر تبدیل کند، کم است. سوم اینکه تمایل ذاتی آمریکا به حل و فصل مشکلات جدی در خاورمیانه ناگزیر به جنگ، کشتار سربازان آمریکایی و در نهایت کاهش اعتبار و قدرت آمریکا می شود. چهارم اینکه جهان نمی تواند کاهش قدرت آمریکا را تحمل کند. همانطور که رهبران چندین متحد آمریکا متوجه ناکافی بودن رهبری اوباما درخصوص وظایفش شدند، وی نیز شخصا متوجه خواسته رهبری جهان شد: شرکای جهانی که اغلب فاقد بصیرت هستند و به دنبال اهداف تدریجی و ماجراجویی هایی هستند که از نظر اوباما منطقی نیست. اوباما معتقد است تاریخ جوانبی دارد و دشمنان آمریکا و برخی از متحدان این کشور خود را در مسیر غلط ان قرار داده اند؛ جاییکه قبیله گرایی، بنیادگرایی، فرقه گرایی، نظامی گری همچنان رونق دارد. آنچه آنها نمی فهمند این است که تاریخ در مسیر وی حرکت می کند.

بن رودز به من (جفری گلدنبرگ) گفت: «استدلال محوری این است که سیاستگذاران در زمینه سیاست خارجی معتقدند، رئیس جمهور با جلوگیری از غرق شدن آمریکا در بحران های خاورمیانه روند افول ما را سرعت می بخشد. اما رئیس جمهور شخصا دیدگاه مخالفی دارد مبنی بر اینکه حضور گسترده در خاورمیانه در نهایت به اقتصاد ما، توانمندی ما برای جستجوی فرصت های دیگر و برخورد با چالش های دیگر صدمه می زند و مهمتر از همه اینکه زندگی نیروهای مسلح آمریکا را به دلائلی که مستقیما با منافع امنیت ملی آمریکا ارتباط ندارد، به خطرمی اندازد.»

اگر شما یکی از حامیان رئیس جمهور هستید راهبرد وی یک حس ویژه ایجاد می کند: حضور دربخش هایی از جهان که موفقیت محتمل است و محدود شدن حضور آمریکا در مابقی بخش های جهان.

با این حال منتقدان وی معتقدند مشکلاتی نظیر آنچه در خاورمیانه مطرح است به خودی خود و بدون مداخله آمریکا حل نمی شود و این مشکلات به مکان های دیگر سرایت می کند.

در حال حاضر سوریه که به نظر می رسد تاریخ در آن به سوی هرج و مرج و ناآرامی بیشتر پیش می رود جدی ترین چالش برای دیدگاه جهانی رئیس جمهور است. جورج بوش رئیس جمهور(پیشین) آمریکا نیز یک قمارباز و نه لاف زن بود. او به سختی اقداماتی را که در خاورمیانه انجام داده است، به خاطر خواهد آورد. اوباما درحال قمار است و درباره وی درخصوص کارهایی که انجام نداده است قضاوت خواهد شد.

http://sildenafilcitrategen.com/ http://vardenafilonline.org/