15/5/4 - 14:42
شماره مطلب : 2593
گزارش ویژه/ متن کامل استماع مجلس نمایندگان امریکا درباره داعش

مشروح تازه ترین نسخه صهیونیست ها برای مهار ایران

با قطعیت می توان گفت آنچه رجوی در این جلسه گفته مستقیما از سوی صهیونیست ها دیکته شده و وی صرفا چند جمله زائد در مدح سازمان ورشکسته خود به آن افزوده است.

ایران هسته ای- کمیته فرعی ضد تروریسم و منع تکثیر هسته ای و تجارت مجلس نمایندگان  امریکا هفته گذشته یک جلسه استماع درباره خطر داعش برگزار کرد.

ولید فارس کارشناس ارشد منطقه ای در واشینگتن و جیمز فورد سفیر سابق امریکا در سوریه مهمانان اصلی این جلسه بودند.

اما در اقدامی غیر منتظره، این کمیته تصمیم گرفت مریم رجوئی سرکرده گروهک تروریستی و بدنام منافقین را به عنوان یکی از شهود به این جلسه دعوت کند.

این اقدام که نشان دهنده اوج نفوذ و تاثیر صهیونیست ها در کنگره امریکاست، هم با اعتراض اعضای این کمیته مواجه شد و هم واکنش دیگر شهود را برانگیخت.

برخی از اعضای سرشناس این کمیته اعلام کردند که به دلیل حضور رجوی در این جلسه حاضر نخواهند شد. حتی یکی از آنها اعلام کرد نمی داند اساسا رجوی چه تخصصی در امور مربوط به داعش دارد؟!

فورد و فارس هم در اعتراض به این تصمیم کمیته اعلام کردند در جلسه شرکت می کنند اما مایل نیستند در زمان ارائه گزارش رجوی در جلسه حضور داشته باشند.

با این حال، مطالعه آنچه رجوی در این جلسه گفته به هیچ وجه خالی از فایده نیست.

وی در متنی که در این جلسه ارائه کرده آشکارا یک راهبرد صهیونیستی برای مهار ایران را مرور کرده است.

با قطعیت می توان گفت آنچه رجوی در این جلسه گفته مستقیما از سوی صهیونیست ها دیکته شده و وی صرفا چند جمله زائد در مدح سازمان ورشکسته خود به آن افزوده است.

این امر زمانی جدی تر می شود که به یاد بیاوریم روابط میان منافقین و صهیونیست ها بسیار جدی تر از روابط میان آنها با حتی با امریکایی هاست.

«ایران هسته ای» به سبب اهمیت مباحث مطرح شده در این جلسه بویژه آنچه رجوی به عنوان سخنگوی صهیونیست ها گفته، متن کامل آن را منتشر می کند.

واضح است که انتشار اظهارات وی مطلقا به معنای تایید ادبیات زننده و احمقانه در موارد متعدد نیست.

***

* سخنان تد پو عضو جمهوریخواه مجلس نمایندگان آمریکا و رئیس کمیته فرعی ضد تروریسم و منع تکثیر هسته ای و تجارت مجلس نمایندگان در جلسه استماع درباره داعش:

خاورمیانه منطقه ای پیچیده است و ما باید بدانیم چه کسی از چه گروهی حمایت می کند. اما یک چیز روشن است و آن اینکه ظاهرا هیچ کسی از داعش خوشش نمی آید. با وجود اینکه همه با داعش مخالفند، ما در جنگ علیه داعش پیروز نیستیم. یکی از علتها این است که ما درک و شناخت درستی از این گروه نداریم. داعش گروه اسلامگرای تروریستی و بنیادگراست. کاخ سفید خیلی تمایل ندارد درباره این مسئله صحبت کند اما تا زمانی که ما شناخت درستی از داعش نداشته باشیم نمی توانیم آنها را شکست دهیم. بنابراین بسیار حیاتی است که اهداف آنها را بدانیم و ببینیم آنها می خواهند چگونه به این اهداف برسند. حتی اگر کاخ سفید فکر نمی کند که داعش گروهی اسلامی است، اما داعش خودش این باور را دارد. داعش کارهای خود را با تفسیر خاص خود از قوانین و احکام اسلامی توجیه می کند. این فلسفه در اقدامات روز مره و کشتارهای این گروه تجلی دارد. ایدئولوژی داعش می گوید مسیحیان یا باید از دین خود برگردند و به اسلام بگروند یا اینکه کشته شوند. داعش نه به این علت که مسیحیان فرصتهای شغلی آنها را تصاحب کرده اند یا با آنها می جنگند، بلکه فقط به این علت که آنها مسیحی هستند، آنها را می کشد. داعش بیست و یک مسیحی مصری را در لیبی سر برید به این علت که آنها مسیحی بودند. داعش مناطق مسیحی نشین را در سوریه ویران کرده است. کشتار مسیحیان به دست داعش همچنان ادامه دارد زیرا باورهای آنها تغییر نکرده است. این گروه شیطانی باورهایی دارد که بسیاری را جذب خود کرده است. چند روز پیش شش نفر در مینه سوتا به علت جذب شدن به تبلیغات داعش، بازداشت شدند. داعش از طریق رسانه های اجتماعی در کشورهای مختلف نیرو جذب می کند. این تبلیغات از سال 2010 ادامه دارد و من از همان ابتدا نامه ای به مسئولان سایت یوتیوب نوشتم و از آنها خواستم مطالبی را که داعش روی سایت آنها قرار می دهد و هدف تبلیغات و جذب نیرو دارد، حذف کنند. اخیرا نیز این کمیته فرعی جلسه استماعی درباره استفاده گسترده داعش از توئیتر برای تبلیغات و جذب نیرو برگزار کرد. داعش از توئیتر برای پخش اقدامات خود برای کل جهان استفاده می کند. بنابراین توئیتر می تواند در نظارت بر محتوای مطالب منتشر شده و مقابله با استفاده تروریستها از این سایت تلاش بیشتری کند. خوشحالیم پس از جلسه استماع ما، توئیتر 12 هزار حساب کاربری متعلق به داعش را حذف کرد و مقررات و قوانین خود را به روز کرد به طوری که بر اساس مقررات جدید حتی کمک به تبلیغ تروریسم نیز خلاف قانون است. البته ما نمی توانیم جلوی تبلیغات و پیام رسانی داعش را بگیریم به همین علت باید تا حد امکان به جنگ داعش رفت و با آن مقابله کرد. اینکه داعش اقدامات خود را بر اساس اسلام توجیه می کند، به این معنا نیست که ما در جنگ علیه داعش با اسلام می جنگیم. چنین تفکری بسیار سطحی نگرانه و غیرواقع بینانه است. بر اساس تفکرات داعش، حدود دویست میلیون شیعه ای که در سراسر جهان زندگی می کنند، باید کشته شوند. آنها همچنین معتقدند سران همه کشورهای مسلمان که قوانینی فراتر از شریعت اسلام تصویب کرده و اجرا می کنند، باید کشته شوند. ما باید با درک و شناخت درست از داعش، برای شکست داعش و فلسفه آن از این اطلاعات استفاده کنیم. اگر فلسفه داعش را بدانیم می توانیم علت پیوستن افراد را به این گروه بدانیم. این خود امکان تصویب قوانینی را برای مقابله با پیوستن جنگجویان خارجی به داعش فراهم می کند. مشروعیت داعش بر اساس تاسیس خلافت برای اداره سرزمینهای تصرف شده است، می تواند به مبارزه بهتر با داعش و آزادی سرزمینهای تصرف شده کمک کند. و بالاخره ما باید از مسلمانان و رهبران مسلمانی که با تفسیر داعش از اسلام مخالفند کمک بگیریم و آنها باید علیه داعش صحبت کنند. ما باید دنبال راههای جدیدی برای همکاری با امامان جماعت و علمای اسلامی سرشناس و سازمانهای غیردولتی همسو با ما چه در داخل و چه در خارج آمریکا همکاری کنیم و صدای آنها را به گوش مسلمانان جهان برسانیم. ما باید با متحدان خود برای آشکار کردن حقایق داعش همکاری کنیم.

 

* سخنان ولید فارس، عضو گروه پارلمانی اروپا-آمریکا در مقابله با تروریسم در جلسه استماع مجلس نمایندگان آمریکا، وب سایت مجلس نمایندگان امریکا:

داعش تهدیدی راهبردی و جنبش نسل کشی تروریستی است. ارزیابی ما براساس سی سال مطالعه، پیگیری، انتشار و تدریس درباره جنبش جهانی جهادی، دولت اسلامی معروف به داعش است که خود را به عنوان خلیفه معرفی کرده است و سرزمین وسیعی بین موصل در عراق و رقه در سوریه را تحت کنترل دارد. این سازمان همزمان تهدید راهبردی برای منطقه و جهان است و جنبش نسل کشی تروریستی محسوب می شود.

من ده سال پیش در سال دوهزار و پنج کتابی با عنوان آینده جهاد منتشر کردم. در این کتاب گفتم و اکنون نیز می گویم تا زمانی که کارخانه این عقیده در حال فعالیت باشد، جنبش های جهادی از القاعده تا دولت اسلامی وجود خواهند داشت. من در سال دوهزار وهشت کتاب دیگری با عنوان رویارویی منتشر کردم که در آن دو راهبرد را برای شکست این جنبش ها پیشنهاد کردم. یک راهبرد،جنگ برای شناسایی این عقیده تروریستی و دیگری تشکیل ائتلاف درست با مشارکت راهبردی نیروهای هم عقیده در منطقه و دولت های متعهد در سراسر جهان بود. متاسفانه سیاست آمریکا در جهت عکس آن بود. واشنگتن به جای شناسایی عقیده جهادی ناگهان از میدان نبرد عقیدتی کنار کشید. دولت فعلی تصمیم گرفت با اسلام خواهان میانه رو مانند اخوان المسلمین شریک شود تا افراطی گری خشن را کنار بزند اما بهار عربی در مصر، تونس و لیبی برخلاف ارزیابی های این دولت از آب درآمد. اکثریت آرام جوامع عرب و ایران با اسلام خواهان به عنوان جایگزین دیکتاتورها و هم جهادی گرایان مخالفت می کنند. این افراد در این کشورها کمتر حرف می زنند و در رسانه های جمعی نیز نیستند، همچنان صدایی از آنها شنیده نمی شود، در حالی که می خواهند به سمت جلو حرکت کنند و با جهان مدرن پیوند داشته باشند و بدنبال آینده درخشان تر از وعده های جهادگران و اسلام خواهان هستند. من در سال دوهزار وچهارده در آخرین کتابم خواستار تغییر سیاست های آمریکا در زمینه مقابله با تروریسم و خاورمیانه برای جلوگیری از بروز فاجعه آینده به خصوص در عراق شدم. من قبل از استفاده جهادگران از مقاومت سنی ها خواستار مهار نفوذ ایران شدم. من در سوریه قبل از آن که جهادگرایان کنترل مناطق مخالف با رژیم را در دست گیرند، خواستار شناسایی مخالف جایگزین برای حکومت شدم.

من در لیبی حمایت از نیروهای مخالف جهادی به رهبری ژنرال خلیفه حفتر را پیشنهاد دادم. من در مصر بازسازی پل های نیروهای جامعه مدنی در حال ظهور در این کشور را پیشنهاد دادم. من در یمن سیاست پیشگیرانه برای مهار شبه نظامیان مورد حمایت ایران در شمال این کشور در کنار آن حمله به القاعده در جنوب را پیشنهاد دادم. متاسفانه این سیاست ها هرگز به کار برده نشد و خاورمیانه در ژوئن دوهزار وچهارده مشتعل شد و خطرناک ترین پدیده تروریستی تا به امروز یعنی دولت اسلامی به وجود آمد. ایران در تقویت نفوذ خود در منطقه جسور شده است.

اگر داعش شکست داده نشود، هم در سطح میدانی و هم عقیدتی با وجود شکست ها و ناکامی ها در ابعاد بیشتری گسترش خواهد یافت. دولت اسلامی مصمم است علاوه بر مناطق سنی نشین مناطق کرد نشین و مسیحی نشین در شمال شرقی سوریه را تصرف کند و به مرزهای شمال ترکیه برسد. اگرچه گروه های جهادی در سومالی و یمن هم اکنون متحد القاعده هستند، ممکن است آنها نیز به سمت داعش بروند. فضاهای موجود در افغانستان، پاکستان و آسیای مرکزی شاهد افزایش حضور داعش خواهد بود. اگر جلوی گسترش این عقیده در جهان گرفته نشود، داعش همچنان پیام های قوی خواهد فرستاد و عضو گیری خود را افزایش خواهد داد.

پس از مسئله عقیدتی، دومین چالش ائتلاف مقابله با داعش مشارکت های نادرست به خصوص مشارکت با جنبش های اسلامی دیگر و مشارکت با جمهوری اسلامی ایران است. زمانی که ما گروه های اسلامی دیگر را برای مقابله با داعش شرکت می دهیم، نمی توانیم پیام عقیدتی این گروه ها را کنترل کنیم. ما با حمایت از این گروه ها به صورت غیرمستقیم مهمات برای داعش فراهم می کنیم که نشان داده است می تواند از بین رقبای خود نظیر النصره و اخوان المسلمین عضو گیری کند. خطرناک تر این است که آشکارا با گروه ها وشبه نظامیان مورد حمایت دولت ایران آنطور که در عراق شاهد آن هستیم، شریک شویم. هر نوع پیشروی نیروهای مورد حمایت ایران در قلمرو داعش سنی ها را تندروتر خواهد کرد و به قیام علیه دولت عراق دامن خواهد زد و خطرات تندروهای شیعه برای پاکسازی قومی و سرکوب جمعیت سنی را برجا می گذارد. یادآور می شوم موفقیت داعش در عراق به خاطر سیاست های سرکوب رژیم مالکی و متحدان ایرانی آن بود. تکرار فشار مورد حمایت ایران بر مناطق سنی نشین در عراق یا هر منطقه دیگر تحت عنوان حمایت از مبارزه با داعش نتیجه معکوس خواهد داشت و زمینه ها را برای جنبش جدید داعشی مهیا خواهد کرد که ممکن است وحشی تر از حال حاضر باشد. بنابراین ما تغییر شکل تلاش علیه شبکه جهادی را به دور از مشارکت اسلام گرایان سنی و تندروهای شیعه مورد حمایت ایران پیشنهاد می کنیم.

ما از کنگره می خواهیم سران خاورمیانه را که به لحاظ عقیدتی در حال مبارزه با داعش هستند مانند السیسی رئیس جمهور مصر، سبسی رئیس جمهور تونس، ملک عبدالله دوم پادشاه اردن، بارزانی رئیس منطقه کردستان عراق، ژنرال حفتر لیبی، اعضای قانون گذاران در منطقه و همچنین کارشناسان در زمینه جهادی گری از روسیه، هند، چین، ناتو، اتحادیه آفریقا و همچنین اعضای سازمان های غیردولتی فعال در زمینه دموکراسی و جنبش های دموکراسی خواه مخالف دولت در ایران، سوریه، لبنان و دیگر کشورها را دعوت کند.

کنگره باید به دولت درباره ائتلاف راهبردی جدید علیه داعش با هدف مقابله با عقیده آن، بازپس گیری مناطق تحت کنترل داعش و در عین حال جلوگیری از تصرف این مناطق به وسیله شبه نظامیان اسلامی یا رژیم ایران رهنمود دهد.

 

* سخنان مریم رجوی در جلسه استماع کمیته فرعی تروریسم، منع تکثیر و تجارت در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا درباره داعش، وب سایت مجلس نمایندگان امریکا:

آقای رئیس، عضو ارشد و اعضای محترم کمیته؛ از شما تشکر می کنم که این فرصت را در اختیار من گذاشتید تا با شما صحبت کنم؛ امروز، بنیادگرایی و افراطی‌گری اسلامی به شکل داعش یا شبه نظامیان شیعه، حمله شرورانه ای علیه سرزمین هایی به راه انداخته‌اند که از شرق آسیا تا سواحل جنوب و شرق دریای مدیترانه امتداد دارد و آمریکا و اروپا، هیچ کدام از تجاوز آنها در امان نیستند.

سی و شش سال است که ما در مقابل استبداد مذهبی که ریشه در بنیادگرایی اسلامی دارد، مقاومت و برای دموکراسی در ایران مبارزه کرده ایم.

پیش از اینکه به جزئیات بپردازم، اجازه دهید چند نکته را به شکل اجمالی بیان کنم:

1. پس از روی کار آمدن دیکتاتوری مذهبی(مبتنی بر اصل ولایت فقیه، یا همان ولایت مطلقه روحانیون) در ایران در سال 1979 میلادی بود که بنیادگرایی و افراطی‌گری اسلامی به شکل تهدیدی برای صلح و آرامش منطقه و دنیا شکل گرفت. رژیم تهران از آن زمان تاکنون، نیروی محرک و کانون این پدیده شوم در سطح منطقه و دنیا بوده است.

2. اصلی‌ترین هدف بنیادگرایی، تأسیس امپراطوری اسلامی (یا همان خلافت) و اجرای احکام شریعت با توسل به زور است. این مسئله مرز نمی‌شناسد و بین شیعه و اهل تسنن نیز تفاوت نمی‌گذارد؛ ستیزه جویی و گرایش شدید به خشونت، دو ویژگی اصلی بنیادگرایی اسلامی هستند. بنابراین، جستجو به دنبال افراد میانه رو درباره پیروان آن، توهم است.

3. در سال 1993 میلادی، ما کتابی را با عنوان «بنیادگرایی اسلامی؛ تهدید نوین جهانی» چاپ کردیم و ضمن هشدار دادن درباره این تهدید، مرکز آن را تهران معرفی کردیم. در آنجا تأکید کردیم که رژیم روحانیون (ایران) به دنبال دستیابی به بمب اتمی است تا ایدئولوژی مرتجع (واپس گرایانه) خود را صادر و بقای خود را تضمین کند. متأسفانه این تهدید، جدی گرفته نشد؛ تجربه سه دهه گذشته نشان می دهد که بدون سیاست قاطعانه در قبال ایران، دنیا با پیامدهای ویران کننده روبرو خواهد شد.

4. متأسفانه، جلوگیری نکردن از مداخله رژیم ایران در (مسائل) عراق پس از سال 2003 میلادی، باعث شد این رژیم به تدریج عراق را اشغال کند و به گسترش بی‌سابقه افراطی‌گری دامن بزند. به همین شکل، فجایعی که نیروی قدس (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) در سوریه و عراق مرتکب شد (تا جایگاه بشار اسد و نوری المالکی را به عنوان بازیچه های ایران) تقویت کند، قتل عام و طرد اهل تسنن و نهایتاً سکوت غرب باعث شد داعش قدرت بگیرد.

5.تأکید می‌کنم رژیم ملاها بخشی از هیچ گونه راهکاری در مسیر تلاش های ما برای مقابله با بنیادگرایی اسلامی نیست؛ بلکه بدون شک، قلب این مشکل به شمار می‌رود.

راهکار نهایی برای این مشکل، مقاومت و تغییر رژیم از سوی مردم ایران است. همان طور که در قیام سال 2009 میلادی مشهود بود، اکثر قاطع مردم ایران برای تغییرات بنیادی، به بیان دیگر پایان دادن به رژیم تئوکرات (دین سالار) و پایه گذاری دموکراسی، اشتیاق زیادی دارند. قدرت نمایی رژیم (تهران) توخالی و نتیجه ضعفِ سیاست غرب است. هدف آن نیز پوشاندن ناتوانی ذاتی ملاها برای پاسخگویی به نیازهای میلیون ها ایرانی در قرن بیست و یکم است.

نظر به نقش محوری سازمان مجاهدین خلق ایران (گروهک منافقین) به عنوان جنبش مسلمان دموکراتیک، (شورای) مقاومت ایران خود را در تقابل با بنیادگرایی اسلامی قرار داده است. ما می‌توانیم و می‌بایست بنیادگرایی اسلامی را چه در اشکال شیعه و یا سنی آن، شکست دهیم. تشکیل ائتلاف بین المللی و برداشتن گام های عملی که در ادامه تشریح خواهم کرد، برای دستیابی به این هدف ضروری است:

1. نیروهای قدس را از عراق بیرون کنید و به نفوذ رژیم ایران در این کشور پایان دهید. امکان مشارکت واقعی اهل تسنن (عراق) در تقسیم قدرت را فراهم و قبایل سنی را به سلاح مجهز کنید تا قدرت لازم را برای تأمین امنیت خود داشته باشند.

2. به مخالفان میانه رو (دولت) سوریه و مردم این کشور برای پایان دادن به حکومت استبدادی بشار اسد و ایجاد دموکراسی در این کشور، کمک کنید.

3. آرمان های مردم ایران برای سرنگونی رژیم ملاها را به رسمیت بشناسید و به انفعال در برابر نقض آشکار حقوق بشر در ایران خاتمه دهید. از حقوق ساکنان اردوگاه آزادی در عراق حمایت و از آنها محافظت کنید.

4. اسلام واقعی، دموکراتیک و روامدار را قدرت دهید تا با تفسیرهای بنیادگرایانه از این مذهب مقابله شود.

5. تمام راه‌ها برای دستیابی رژیم ایران به تسلیحات هسته ای را ببندید.

آقای رئیس،

گفتمان مربوط به افراطی گری اسلامی که به تهدیدی دیرپا برای دنیا تبدیل شده و حملات گسترده‌ای را علیه دستاوردهای تمدن بشری به راه انداخته است، تنها جنبه نظری و دانشگاهی ندارد. بلکه هدف در اینجا یافتن راهکار عملی برای صیانت از بشریت در مقابله این پدیده ناگوار است. با ظهور داعش و تشدید بحران در عراق، سوریه و یمن، افراطی گری اسلامی در ماه های اخیر آزار دهنده تر شده است. اما برای مردم و مقاومت ایران، این خطر ناشناخته نبود. به دنبال فروپاشی شوروی سابق و جنگ خلیج فارس در سال 1991 میلادی، مقاومت (ایران) درباره ظهور بنیادگرایی اسلامی به عنوان تهدید نوین جهانی هشدار داد. متأسفانه این تهدید جدی گرفته نشد.

امروز، اجساد خونین دختران دانش آموز در پاکستان، ربودن زنان و دختران بی‌گناه در نیجریه، بریدن سر جوانان بی دفاع و آواره کردن اجباری هزاران نفر در عراق و سوریه، قتل عام هولناک و ربودن اهل تسنن در عراق، جابه‌جایی و اسکان اجباری مردم، حملات تروریستی در پاریس و کپنهاگ، پافشاری ظالمانه و افزایش اعدام ها در ایران، در کنار قتل عام و زندانی کردن اقلیت های مذهبی، همگی برای وجدان انسان معاصر به شدت وحشتناک بوده اند.

اکنون، مردم خاورمیانه، اروپا و دیگر نقاط دنیا با بزرگترین تهدید دوره معاصر روبرو هستند و آن هم چالش افراطی‌گری است که خود را اسلام جا می‌زند.

سؤال این است: علت اصلی تشکیل و خیزش بنیادگرایی اسلامی چیست و کانون آن کجا است؟ آیا افراطی‌گری شیعه با نوع سنی آن تفاوت دارد؟ آیا گسترش این سرطان بدخیم اجتناب ناپذیر بود؟ نهایتاً آیا می‌توان این پدیده شوم را شکست داد و اگر پاسخ مثبت است، راهبرد مغلوب کردن آن چیست؟

پاسخ دادن به این سؤالات جنبه حیاتی دارد، زیرا می‌تواند راهنمای دستیابی به راهکار و اتخاذ سیاست های مناسب برای مقابله با این پدیده شوم باشد.

 

علت اصلی ظهور و توسعه بنیادگرایی (اسلامی)

نظام ولایت فقیه که (آیت الله) خمینی (ره) بنیانگذار رژیم ایران، بعد از مصادره انقلاب مردمی در ایران بنا گذاشت، به این علت امکان پذیر شد که رژیم شاه (معدوم) جنبش های دموکراتیک و ترقی خواه را سرکوب می کرد و رؤسای آنها را به زندان می‌انداخت؛ نظام ولایت فقیه برای نخستین بار در دوره معاصر، حکومتی را ایجاد کرد که قدرت سیاسی را با اختیارات «مذهبی» تلفیق کرده است: این در واقع نوعی استبداد قرون وسطایی است که پشت نقاب مذهب پنهان شده است.

هدف غایی و اعلام شده بنیادگرایان، ایجاد خلافت اسلامی و اجرای شریعت اسلامی با زور است. این هدف، وجه مشترک و نکته محوری در همه اشکال بنیادگرایی اسلامی، اعم از شیعه و سنی است؛ که نظر به این هدف مشترک، اختلافات آنها در وهله دوم اهمیت قرار می‌گیرد. (آیت الله) خمینی این حکومت را ولایت مطلقه فقیه نام گذاشت و تأکید کرد حفظ حکومت اسلامی بر هر چیز دیگر ارجحیت دارد.

ویژگی بارز این پدیده نیز ستیزه جویی و گرایش آن به خشونت است. این پدیده مرز نمی‌شناسد و برای ادامه بقا باید گسترش پیدا کند. به همین علت، رژیم (ایران) از همان روز نخست به کشتار، شکنجه و اعدام روزانه افراد در کنار سنگسار، بیرون آوردن چشمان افراد از حدقه و ایجاد نقص عضو روی آورد که تا به امروز ادامه دارد. این رژیم به شکل همزمان در امور دیگر کشورها مداخله می کرد. نظام ولایت فقیه با جهان امروز، نیازهای مردم و تحولات عصر حاضر سازگاری ندارد و قادر به حل هیچ گونه مشکلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در قرن بیست و یکم نیست. به همین علت، ولایت فقیه برای استمرار خود، تحت لوای اسلام به خشونت آشکار تکیه می‌کند. روحانیون اصرار دارند که با توسل به زور، خشونت و قتل عام، زمان را به عقب بازگردانند و این نشان می‌دهد که چرا آنها فجایع بی‌شماری را مرتکب می شوند.

داخل ایران، ملاها به زنان اجازه مشارکت در فعالیت های سیاسی و اجتماعی را نمی‌دهند. آنها با استفاده از تبعیض، سرکوب وحشیانه و تحمیل اجباری حجاب (به زنان) کوشیدند شهروندان را به وحشت بیندازند. آنها همچنین تحت لوای «انقلاب فرهنگی» همه دانشگاه ها را به مدت سه سال تعطیل کردند، تا نهادهای آموزشی کاملاً به منویات آنها عمل کند؛ همه روزنامه هایی را که منتقد سیاست های آنها بود، تعطیل و همه سازمان ها، احزاب و تشکلات سیاسی مخالف (حکومت) را ممنوع کردند.

اقلیت های قومی به شدت سرکوب شدند و با آنها برخورد تبعیض آمیز شد؛ اقلیت های مذهبی نیز ستم های وحشیانه را تحمل کردند و از حقوق ابتدایی خود محروم شدند. فوراً از این رفتار مجرمانه در قانون اساسی (ایران) تجلیل شد و این رفتار که بخشی از قوانین جزایی و مدنی ایران شده است، امروز نیز ادامه دارد. این دقیقاً همان مسئله ای است که تندروهای شیعه و اهل تسنن در سایر کشورها از آن الگو گرفته اند. این نظام حکومتی کاملاً با اسلام و هنجارهای تمدن مغایرت دارد. بنیادگرایان سنی نیز که دقیقاً از همین خصوصیات و شیوه عملکرد را دارند، از آن با عنوان «خلافت اسلامی» یاد می کنند. این نظام از دیدگاه حقوقی و مذهبی، کمترین ظرفیتی برای تغییر از درون ندارد. رژیم (ایران) نیز هر کسی را که حکومت مطلقه روحانیون را به چالش بکشد، از میان بر خواهد داشت.

رژیم روحانیون، همان طور که در قانون اساسی قید شده، سپاه پاسداران را برای حفاظت از نظام ولایت فقیه و بسط آن به دیگر بخش های جهان اسلام، ایجاد کرد. این رژیم، هفتاد و پنج نهاد سرکوب‌ کننده دیگر را نیز برای مهار مردم ایجاد کرد. رژیم ایران تا به امروز صد و بیست هزار مخالف سیاسی را که در بین آنها دختران سیزده ساله، زنان باردار و افراد مسن دیده می شوند، اعدام کرده است.

صدور این طرز فکر قرون وسطایی یا همان صدور انقلاب به تعبیر (امام) خمینی، بخش ذاتی و تفکیک نشدنی از شیوه عملکرد رژیم به شمار می‌رود. مسعود رجوی، رهبر (شورای ملی) مقاومت ایران در فرصت های گوناگون، نظریه ای را که پشتوانه سیاست صادر کردن بنیادگرایی است، شرح داده است. (امام) خمینی که قادر نبود انرژی عظیم آزاد شده در انقلاب علیه حکومت پادشاهی ایران را به سمت آزادی، دموکراسی و توسعه هدایت کند، بخشی از این انرژی را در جنگ با عراق هدر داد و بقیه آن را به بهانه «صدور انقلاب»، به خارج از کشور هدایت کرد.

در واقع، وجود جمعیت جوان و بی قرار که دیکتاتوری پیشین را سرنگون کردند، باعث شده است که رژیم ایران پیوسته بی ثبات باشد و ناچار شود برای مهار بحران داخلی، جهان بینی واپس گرای خود را صادر کند. صادراتِ بحران، تروریسم و بنیادگرایی، در اصل سه، یازده و صد و پنجاه و چهار قانون اساسی ایران، به بهانه «حمایت از مستضعفین» و ایجاد «وحدت در جهان اسلام» گنجانده شد.

برای (امام) خمینی، صدور «انقلاب اسلامی» و ایجاد رژیم مشابه در عراق، پیش از هر چیز در دستور کار قرار داشت. این اقدام، زمینه ساز نبردی شد که نهایتاً با حمله عراق به ایران در سال 1980 خود را نشان داد. رژیم ایران با تلاش برای سلطه بر عراق در همان اوایل در سال 1979 میلادی و سپس تداوم بخشیدن جنگ ایران و عراق با شعار «راه قدس از کربلا می گذرد»، کوشید جهان بینی قرون وسطایی خود را به جهان اسلام صادر کند. جامعه بین المللی و شورای امنیت سازمان ملل نیز در مقابل، پایان یافتن جنگ را مطالبه کردند و آتش بس را خواستار شدند. (امام) خمینی به درستی دریافته بود که می‌توان عراق را سکویی برای تعدی به جهان اسلام و جهان عرب قرار داد.

نقشه های ضمیمه شده ای که سپاه پاسداران در اواسطه دهه 1980 میلادی منتشر کرد، از طرح (امام) خمینی برای استفاده از عراق به عنوان جای پایی برای سلطه بر جهان اسلام، آن هم در بحبوحه جنگ ایران و عراق، پرده بر می دارد. (امام) خمینی در این جنگ بازنده شد. اما ناتوانی جامعه بین المللی از درک و پی‌بردن به ماهیت و نیات رژیم (ایران) و در نتیجه سیاست های اشتباه در تعامل با این رژیم، باعث شد جانشین (امام)خمینی به این هدف برسد. اکنون می‌توان دید که رژیم (ایران) کوشیده است به همان کشورهایی که در اوایل دهه 1980 میلادی قصد سلطه بر آنها را داشت، دست اندازی کند.

(امام) خمینی ناچار شد در سال 1988، شکست در جنگ ایران و عراق را بپذیرد. وی برای جلوگیری از هر گونه واکنش اجتماعی، طی چند ماه دستورِ قتل عام سی هزار زندانی سیاسی را صادر کرد. اکثر قربانیان نیز اعضای مجاهدین خلق ایران(منافقین) و از قضا، مسلمانان شیعه بودند. امروز، همان مسئولان کشتارهای سال 1998 میلادی، پست های کلیدی را در دستگاه های دولتی، از جمله کابینه دولت حسن روحانی و نظام قضایی رژیم ایران بر عهده دارند.

رژیم ایران به موازات جنگ با عراق و به ویژه بعد از آن، بودجه کلانی را برای احداث این باصطلاح مراکز آموزشی و فرهنگی در کشورهای مختلف اختصاص داد که هدف آنها تبلیغ جهان بینی افراطی رژیم و گردآوردن مرید بود. رژیم ایران در جاهای بسیاری، از جمله لبنان، فلسطین، سوریه، عراق و یمن، به تروریست های شیعه و سنی آموزش داد، بودجه آنها را تأمین کرد و آنها را به سلاح مجهز کرد.

رژیم روحانیون از همان ابتدا با گروگان گرفتن پنجاه و دو آمریکایی به مدت 444 روز در سال 1979 میلادی، منفجر کردن آسایشگاه تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت در سال 1983 میلادی، ایجاد حزب الله در لبنان و «مجلس اعلای انقلاب اسلامی» در عراق و گروه های دیگر در کشورهایی با اکثر جمعیت مسلمان، و نهایتاً گروگان گرفتن شهروندان غربی در لبنان، کوشید افراطی‌گری را اشاعه دهد.

این سیاست فقط به گذشته محدود نمی شود. سیاست مداخله در امور سایر کشورها در سالهای اخیر تشدید شده و ابعاد عمیق تر و گسترده تری یافته است. به همین علت، بنیادگرایی به شکل جدی با ابعاد گسترده تر درآمد و با تکیه بر جایگاه ممتاز فرهنگی و تاریخی ایران، کشوری که یکی از بزرگترین ذخایر نفت و گاز دنیا را دارد، رشد پیدا کرد.

در واقع ایران به پایتخت فرهنگی جهان اسلام بعد از ظهور اسلام تبدیل شد بنابراین هر تغییری در ایران تاثیر خاصی بر جهان اسلام طی چهارده قرن گذشته داشته است. البته پس از آمدن ( آیت آلله ) خمینی. او ایران را در مسیر متفاوتی قرار داد و آن را به مرکز اصولگرایی و حامی تروریسم و افراط گرایی در خاورمیانه تبدیل کرد. به دلیل وجود رژیم ولایت فقیه در ایران اصولگرایی اسلامی به تهدیدی جدید در جهان تبدیل شد. بدون استفاده از این قدرت نیروهای ارتجاعی نمی توانستند به صورت نیروی مخرب ظاهر شوند. با توجه به اینکه ایران کشوری غنی است و در منطقه استراتژیک واقع شده و نفوذ منحصر به فردی در جهان اسلام دارد تغییرات بدون نقش مرکزی این کشور غیرممکن است. فروپاشی این مرکز منجر به از بین رفتن این تهدید در سراسر جهان می شود.

دوگانگی بین اصول گرایی شیعه و سنی

برخلاف واقعیتهایی که در بالا به آن اشاره شد از آنجائیکه داعش و گروههای اصولگرای سنی ارتباط واضح و روشنی با روحانیون در تهران ندارند و در بسیاری از زمینه ها با هم دشمن هستند یک دوگانگی غیر واقعی و ساختگی بین اصولگرایان شیعه و سنی تصور می شود. برخی از کارشناسان و سیاستگذاران رژیم ایران را شریک بالقوه ای برای مبارزه با داعش می دانند. در ضمن حاکمان روحانی ایران از گروههای افراطی شیعه و سنی برای اهداف رژیم استفاده می کنند. آنها حزب الله لبنان و گروههای افراطی سنی در کشورهای عرب را هدایت می کنند. طی بیست سال گذشته در بسیاری از مقاطع مهم رژیم ایران کمکهای زیادی به تندروهای سنی مثل القاعده کرده است. از سال 2001 تهران مامن خوبی برای سران القاعده بوده است. رژیم ایران راه را برای رسیدن آنها به عراق، سوریه و دیگر کشورهای مسلمان هموار کرد. در فوریه 2012 ( آیت الله ) علی خامنه ای رهبر معظم ایران تاکید کرد وظیفه شرعی جمهوری اسلامی کمک یکسان به جهادیون شیعه و سنی است. در ژوئن 2014 سه روز قبل از اینکه داعش موصل را بگیرد ( آیت الله ) خامنه ای گفت:« اشتباه نکنید. دشمن آمریکا است گروههای تکفیری شورشی و فتنه گر هستند.» در لغتنامه رژیم ایران مخالفت فتنه گری توصیف می شود. مهمتر اینکه سیاستهای فرقه گرایانه نوری مالکی که دست نشانده ایران بود و قتل عام مردم سنی در عراق به دلیل تمایل ایران برای تسلط بر عراق بوده است. در غیر این صورت داعش نمی توانست چنین محل مناسبی برای ظهور و رشد خود پیدا کند.(آیت الله) خمینی در وصیت نامه اش خواستاری براندازی حکومت کشورهای مسلمان شده بود. ( آیت الله ) خامنه ای رهبر کنونی ایران خود را مرجع تقلید شیعیان و رهبر همه مسلمانان می داند. به عبارتی دیگر (آیت الله) خامنه ای خود را حاکم همه مسلمانان می داند. نیروی قدس سپاه که 25 سال پیش تشکیل شد ابزاری برای صدور افراط گرایی در بین جوامع شیعه و سنی است. از نظر تئوری اصولگرایی نشانگر دید انحرافی از اسلام است. شیعه و سنی هر دو بر تبعیض های مذهبی تاکید دارند. هر دو بر خلاف آیات قرآن عقاید مذهبی را به زور تحمیل می کنند. قوانین آنها برای مجازاتهای خشن و غیر انسانی متکی بر قانون شریعت است که متعلق به هزاره گذشته است. هر دو به دنبال خلیفه گری هستند که تعبیر آن حکومت یک مستبد است. یکی به آن ولایت فقیه می گوید و دیگری آن را خلیفه می نامد. البته اصولگرایان شیعه خطرناک تر از همتایان سنی خود هستند چون به قدرت منطقه ای شان مثل دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران متکی هستند. به اوضاع عراق و آنچه هر روز اتفاق می افتد نگاه کنید. شبه نظامیان شیعه روحانی، اقدامات خشن تری در مقایسه با همتایان سنی شان مثل داعش انجام می دهند. در درازمدت آنها در مقایسه با برادران سنی شان تهدید بزرگتری برای استقلال عراق و صلح و امنیت و ثبات منطقه ای هستند. با کمک این شبه نظامیان روحانی چهار کشور عربی را به محلی برای تروریسم تبدیل کرده اند. گروههای شبه نظامی در عراق، حزب الله در لبنان و حوثی ها در یمن تحت کنترل و حمایت کامل سپاه و ( آیت الله ) خامنه ای هستند. رژیم ایران دوست و متحد اصلی بشار اسد و عامل مهمی برای باقیماندن او بر سر قدرت است. در سپتامبر 2014 یکی از نمایندگان مجلس ایران گفت پایتخت کشورهای عربی در دست ایران است و صنعا هم چهارمین خواهد بود. یکی از امامان جمعه هم گفته بود مرزهای جمهوری اسلامی به یمن رسیده است. تعدادی از مقامات رژیم ایران از جمله مشاور ارشد (آیت الله) خامنه ای علنا سوریه را یکی از استانهای ایران نامیده اند. خلاصه اینکه رژیم حاکم بر ایران محور اصولگرایی اسلامی در زمینه ایدئولوژی، سیاسی، مالی، تسلیحاتی و حمایت لجستیکی است. فراتر از ارتباط مالی یا سیاسی محکم بین این گروهها و تهران عامل مهم حضور رژیم اصولگرا در ایران است که نمایانگر الگویی برای تشکیل همه گروههای اسلامگرا است.

در غیاب چنین رژیمی (در ایران)، دیگر هیچ فضای فکری، ایدئولوژیک یا سیاسی یا هیچ نوع پایگاه مرکزی و کانون قابل اعتماد برای ظهور و رشد چنین گروه‌ها (ی افراطی) باقی نخواهد ماند.

مادامی که رژیم تهران با دولتی دمکراتیک، بردبار و تکثرگرا جایگزین نشود، مشکل افراط گراییِ اسلامی - صرفنظر از هرگونه تقابل نظامی یا امنیتی با آن - ادامه خواهد یافت و هربار، به گونه‌ای متفاوت ظاهر خواهد شد.

 

نقش بمب هسته‌ای در سیاست صدور بنیادگرایی و تروریسم

سلاح‌های هسته‌ای نه‌تنها ضامن بقای رژیم ایران خواهد بود، بلکه مسیر را برای صادر کردن بنیادگرایی هموار می‌کند. علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهور پیشین رژیم روحانیان که هم‌اکنون رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام است، در دهه نود میلادی رجز می‌خواند که اگر ما سلاح‌های هسته‌ای به دست آوریم، چه کسی قادر خواهد بود مانع صدور انقلاب به کشورهای اسلامی شود.

فتوای (آیت‌‌الله) خامنه‌ای درباره حرام بودن سلاح‌های هسته‌ای، صرفاً یک حقه است. چندین سال قبل، (امام)‌ خمینی (ره) به (آیت‌الله) خامنه‌ای یاد‌آور شد که ولی فقیه این قدرت را دارد که به صورت یکجانبه تعهدات دینی خود را در قبال شهروندان ملغی کند، البته اگر چنین کاری در راستای منافع کشور باشد.

رژیم ایران پس از به دست آوردن بمب هسته‌ای، به دنبال آن خواهد بود که توازن قدرت را در منطقه وارونه کند (برهم زند) و متعاقباً تسلط خود را بر منطقه اِعمال کند. مطمئن باشید که رژیم ایران اگر به سلاح‌های هسته‌ای دست پیدا کند یا در آستانه هسته‌ای شدن قرار گیرد، باعث سوق دادن کشورها در سراسر منطقه به سوی رقابت تسلیحاتی خواهد شد؛ اما این صرفاً یکی از عواقبِ کوچکتر آن است. پی‌آمد اصلیِ آن تسلط ایران بر آرایشِ سیاسی، اقتصادی و نظامی منطقه و بسیاری از کشورهای مسلمان خواهد بود.

این اشتباهی مهلک است که باور کنیم سکوت و سازش در برابر تاخت و تازهای ایران در منطقه، به پیشبرد گفتگوهای هسته‌ای کمک خواهد کرد. تهران از این رویکرد به طرق مختلف بهره‌برداری کرده است و البته تاکنون از آن برای پیشبرد نقشه‌هایش در رابطه با پروژه‌های هسته‌ای و همچنین مداخله در امور منطقه، نفع کامل برده است.

نشان دادن قاطعیت در تعامل با رژیم، آن را وادار به عقب‌نشینی خواهد کرد. از طرف دیگر، اگر به آن امتیاز دهید، این امر رژیم را جسورتر خواهد کرد که تهاجمی‌تر عمل کند.

 

برنامه هسته‌ای: افتخار ملی یا مایه گسترش بنیادگرایی در منطقه؟

توصیف برنامه تولید سلاح‌های هسته‌ای ملاها به عنوان منبع افتخار و غرور ملی، توهین به مردم ایران است که چنین عقیده‌ای ندارند. از این رو، استفاده از این بهانه برای امتیاز دادن به روحانیان غیرقابل قبول است. ملاها به دنبال سلاح‌های هسته‌ای هستند تا رژیم خود را حفظ و طرز تفکر ارتجاعی خود را به منطقه صادر کنند، که هر دو مغایر با منافع و آرزوهای مردم ایران است.

ایران به انرژی هسته‌ای نیازی ندارد زیرا از لحاظ اقتصادی معقول نیست! رژیم روحانیان صدها میلیارد دلار در این برنامه سرمایه‌گذاری کرده و این در حالی است که نبود سرمایه‌گذاریِ کافی در صنعت نفت باعث شده است که کشور پالایشگاه‌های کافی نداشته باشد که به نوبه خود آن را وادار به واردات بنزین از خارج کرده است. این به منزله یک فاجعه است.

تجربه 36 ساله‌ی ما این مسئله را به صورت ملموس روشن کرده است که ملاها فقط زبان قاطعیت و قدرت را درک می‌کنند. آنان که حکومت دینی مجهز به سلاح‌های هسته‌ای را رد می‌کنند و در کنار مردم ایران ایستاده‌اند، باید از استمالت و دلجویی از رژیم و همچنین دادنِ امتیازات به این (حکومت) دیکتاتوری دینیِ جنایتکار، اجتناب کنند. این در حالی است که این رژیم به طور همزمان، بانکدار مرکزیِ تروریسم و دارنده رکورد تعداد سرانه‌ی اعدامِ شهروندانش است. جامعه جهانی باید حقوق مردم ایران را در رابطه با لزوم مبارزه برای آزادی، به رسمیت بشناسد. بنا بر این، من به نمایندگی از طرف مقاومت مردم ایران، تأکید می‌کنم که برنامه هسته‌ای رژیم برضد منافع ملی مردم ایران است، که قویاً با آن مخالفند. ما، برخلاف رژیم ملاها، به دنبال ایرانی دمکراتیک و غیرهسته‌ای هستیم. از میان هشتاد میلیون ایرانی، دست‌کم پنجاه میلیون نفر زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

دستیابی به زرادخانه هسته‌ای، نقض حقوق بشر و صدور بنیادگرایی و تروریسم از مشخصه‌های لاینفک حاکمان دینی (ایران) است. احترام به حقوق بشر در ایران و وادار کردن رژیم به عقب‌نشینی از عراق، سوریه، لبنان، یمن و افغانستان معیاری واقعی به دست می‌دهد که معلوم می‌کند که آیا رژیم از برنامه تولید سلاح‌های هسته‌ای خود دست برداشته است یا خیر. هرچیزی کمتر از این، که چه مستتر نگه داشته یا علنی شود، به مثابه خود را گول زدن و تن در دادن به فاجعه‌ی حکومت دینیِ مجهز به سلاح‌های هسته‌ای خواهد بود.

اضافه کردن شش یا نه ماه به زمانی که ایران برای تولید سلاح هسته‌ای نیاز دارد، راه حل مناسبی نیست، زیرا ما با رژیمی طرف هستیم که در طول سه دهه‌ی گذشته درگیرِ بازیِ مخفیکاری و تقلب بوده است. تنها روش تضمین امنیت جهانی در برابر فاجعه‌ی هسته‌ای، اجرای کامل شش قطعنامه شورای امنیت درباره برنامه هسته‌ای ایران است که شامل توقف کامل غنی سازی و وادار کردن رژیم به تعطیلی تمام تأسیسات هسته‌ای، به انضمام توقف برنامه‌های تولید سلاح‌های کشتار جمعی و برنامه موشکیِ آن است.

بازرسی‌های سرزده در هر زمان و در هر مکان از تمام سایت‌های مشکوکِ نظامی و غیره، برای جلوگیری از دستیابیِ ملاها به بمب (هسته‌ای)، امری حیاتی است.

رژیم ایران باید ملزم شود که پاسخ‌های رضایت‌بخش به سؤال‌های مربوط به ابعاد احتمالاً نظامیِ پروژه‌های هسته‌ای خود (قبل از رسیدن به توافق نهایی) بدهد، تمام کارشناسان و اسناد هسته‌ای خود را در اختیار بگذارد و از شبکه‌های درگیر در قاچاق تجهیزات و مواد هسته‌ای به داخل ایران پرده بردارد.

این پندار که می‌توان تحریم‌ها را در صورت تقلب ایران یا تخطی تهران از تعهداتش، بار دیگر به سرعت به حالت اولیه‌اش برگرداند، نه عملی و نه شدنی است. پیش از آنکه توافقی که عملاً و قطعاً ملاها را از بمب (هسته‌ای) محروم کند امضا شود، نباید هیچیک از تحریم‌های ایران برداشته شود. در غیر این صورت رژیم، میلیاردها دلار از سرمایه‌های آزاد شده‌ی خود را برای خریداری تسلیحات، از جمله موشک‌های پیشرفته از روسیه، هزینه خواهد کرد.

 

گسترش بنیادگرایی اسلامی غیرقابل اجتناب نبود

قدرت تصور شده‌ بنیادگرایی اسلامی به طور اعم، و کانون مرکزی آن در تهران به طور اخص، در ظرفیت یا پتانسیلِ آنان برای دستیابی به غلبه و سیطره نهفته نیست، بلکه گسترش بنیادگرایی اسلامی نتیجه‌ی نبودِ پاسخی به‌موقع به این پدیده بوده است. نبودِ چنین واکنشِ به‌موقعی محصول جانبی این حقیقت است که بنیادگرایی اسلامی به طور مناسب درک و فهم نشده است که به نوبه خود، منجر به اتخاذ سیاست‌های اشتباه و کجراه شده است که به ویژه شامل موارد ذیل می شود:

1. نادیده انگاشتن تهدید بنیادگرایی اسلامی درپی فروپاشی شوروی سابق و به‌دنبال جنگ خلیج فارس سال 1991

2. چشم‌پوشی از این موضوع که تحولات پس از 11 سپتامبر در منطقه، نقش کانون مرکزی بنیادگرایی، یعنی رژیم ایران، را تحت الشعاع خود قرار داد و از این رو به آن (ایران) این فرصت را داد که نقشه‌های خود را برای گسترش افراطی‌گری در منطقه به اجراء گذارد.

3. شکست در ممانعت از مداخله‌های فزاینده ایران در عراق پس از سال 2003، که منتهی به تحویل تدریجی عراق به ملاها شد. از اینرو، رژیم (ایران) عراق را روی سینی نقره‌ای دریافت کرد و این همان جایزه‌ای بود که رژیم در خلال هشت سال جنگ با عراق در دهه هشتاد میلادی، به رغم یک میلیون کشته (شهید)، دو میلیون زخمی و معلول فقط در طرف ایران، صدمات تریلیون (هزار میلیارد) دلاری به اقتصاد کشور و نابودی 3000 شهر و روستا، نتوانسته بود آن را به دست آورد.

غلبه یافتن ملاها بر عراق، به خصوص تحت حکومت نوری مالکی، نتیجه‌ یکی از بزرگترین اشتباهات احمقانه جغرافیایی-سیاسی پس از جنگ جهانی دوم بود که عواقب هولناکی برای منطقه درپی داشت که شامل ظهور گروه «دولت اسلامی» (داعش) و بحران‌های سوریه و یمن بود.

4. خلع سلاح سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در عراق و قرار دادن اعضای آن در اردوگاه اسرا به عنوان زندانی، یکی دیگر از این سیاست‌های اشتباه‌ بود. این در حالی است که این سازمان از مخالفان اصلی ایرانی است و تنها گروه سازماندهی شده برضد نهضت بنیادگرایی اسلامی است. متعاقباً این سازمان (منافقین) به رژیم نوری مالکی که آلت دست (ایران) بود تحویل داده شد. همچنین سکوت و انفعال در برابر حملات پی در پی به اعضای این گروه در عراق از همان سیاست‌های اشتباه بود.

علاوه بر این (مزید بر علت) سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و شورای مقاومت ایران (که ائتلافی از نیروهای دمکراتیک که به دنبال تغییر رژیم در ایران هستند) مدت 15 سال در فهرست سیاه (گروه های تروریستی) قرار داده شدند، که عملاً توانایی عظیم آن‌ها را محدود و مهار کرد و منابع آنان را به هدر داد، که در غیر این صورت ممکن بود برای ایجاد تغییر در ایران از آن استفاده شود.

این حرکات، بهترین علامت به تهران بود که به تلاش‌های خود برای دست یافتن به بمب (هسته‌ای) ادامه دهد و با مصونیت (کامل) تروریسم و بنیادگرایی را صادر کند، بدون این که نگران مخالفان مردمی و قانونیِ خود (یعنی منافقین) باشد. اتخاذ سیاستی مستحکم از سوی غرب و حمایت از آرمان‌های مردم ایران برای تغییر و پیگیریِ رویکردی متفاوت در قبال نهضت مقاومت که آنتی‌تز (نقطه مقابل) بینادگرایی ملاها است، مانع گسترش افراطی‌گری و تروریسم در ظاهر قلابیِ اسلام می‌شد.

تشکیل ائتلاف منطقه‌ای و آغاز عملیات «عاصفة الحزم» (طوفان قاطعیت) برای پایان دادن به اشغال یمن توسط نایبان ایران در یمن، اولین نوع از اینگونه حرکات در 25 سال اخیر بود که به عنوان مانعی در برابر مداخله‌های فزاینده منطقه‌ایِ رژیم ایران نقش ایفا کرد.

زمان آن فرارسیده است که از تجربیات گذشته درس بیاموزیم. از سال 1993میلادی به این طرف، مقاومت ایران (منافقین) همواره در رابطه با تهدید بنیادگرایی که از جانب رژیم ایران سرچشمه می‌گیرد هشدار داده است. از سال 2003 نیز ما به صورت مستمر و هماهنگ مداخله‌های رژیم در عراق را افشا کرده‌ایم. متأسفانه، به آن هشدارها توجهی نشده است. امروز، من بار دیگر تأکید می‌کنم که ملاها بخشی از راه حل نیستند، بلکه آنان واقعاً بخشی از مشکل هستند. ما باید در برابر مداخلات تهران در عراق بایستیم. تحت هیچ شرایطی نباید به شبه نظامیان عراقی که با ایران مرتبط هستند، مشروعیت قانونی داده شود. راه حل (صحیح) اخراج رژیم ایران از عراق است.

 

چانه‌زنی حداکثر، برای حفاظت از حداقل

ملاها برای حفظ قدرت خود در تهران، نیاز دارند بنیادگرایی، جنگ و ترور را تحت لوای اسلام به خارج از مرزهای ایران صادر کنند. یکی از ویژگی‌های ضروریِ بینادگرایی این است که فقط هنگامی که در حال تهاجم و حمله است می‌تواند به بقای خود ادامه دهد. محدود کردن ایران به داخل مرزهایش و وادار کردن آن به رها کردن پروژه‌های هسته‌ایِ خود، ضعف نهفته‌ی آن را آشکار و سرنگونی و زوال آن تسریع و تسهیل می‌کند.

(آیت‌الله) خامنه‌ای و سایر مقاماتِ رژیم بارها به این واقعیت گواهی داده‌اند که، یک گام به عقب برداشتن، به معنای عقب‌نشینیِ کامل تا براندازی نظام است. در دسامبر 2014، علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، پس از کشته شدن یکی از فرماندهان ارشد نیروی قدس در عراق، به این نکته اشاره کرد. وی که در مراسم خاکسپاریِ آن فرمانده صحبت می‌کرد، گفت: آنان که بیمار و شایعه پراکن هستند از ما می‌پرسند که چرا در عراق و سوریه مداخله می‌کنیم. پاسخ این سؤال روشن است. اگر (فرماندهان ما) در عراق خون خود را نثار نکنند، آنگاه خون ما در تهران، آذربایجان، شیراز و اصفهان ریخته خواهد شد. شمخانی تأکید کرد: برای اجتناب از ریخته شدن خون مان در تهران، ما باید خون خود را در عراق نثار کنیم و از آن دفاع کنیم.

قیام سال 2009 نشان داد که مردم ایران، به‌خصوص جوانان و زنان، به دنبال فرصتی هستند تا تغییر اصولی در ایران ایجاد کنند. در حالی که افراطی‌های سنی جوانان را در کشورهای عربی و حتی در پایتخت‌های اروپایی به خود جلب ‌می‌کنند، در ایران، جوانان درگیر نبردی سخت علیه حاکمان دینی هستند. در سی و شش گذشته، مردم ایران این پدیده شوم را در تمام عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادیِ آن، تجربه کرده‌اند. دریایی از خون میان آنان و رژیم حاکم خوابیده است.

علت آن این است که سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که نیرویی سازماندهی شده و منسجم است و به اسلام اعتقاد دارد، در جامعه ایران فرهنگِ بردباری و باور به آزادی را ترویج کرده است. این سازمان (منافقین) با تمام قدرتِ خود، تفسیرهای خشن و افراطی از اسلام را به چالش کشید و گزینه‌ی فرهنگیِ ضد بنیادگرایی را به جامعه ایران ارائه کرد.

از این رو، هرچه رژیم در داخل کشور ضعیف‌تر و منزوی‌تر می‌شود، احساس نیاز بیشتری به تهاجم در خارج از مرزهایش می‌کند. ملاها که متوجه شده اند بنیادگرایی اسلامی در ایران شکست خورده است و مردم ایران از آن متنفرند، سرکوب داخلی را تشدید کرده و طرزی بی‌سابقه به تروریسم و جنگ‌افروزی دست یازیده‌اند تا حکومت دینی، زن گریزی، تبعیض دینی خود را که مایه دستیابی شکننده آنان به قدرت در ایران شده است، چند صباح دیگری حفظ کنند. به یاد آورید که در سال‌های نهایی جنگ جهانی دوم، در حالی که نازی‌ها بشریت را با بزرگترین تهدید روبرو کرده بودند، آنان از ایجاد ترک‌ها و شکاف‌های اجتناب‌ناپذیر در هسته‌ی پوسیده‌ خود، که به سرعت منجر به زوال و سرنگونیِ آنان شد، ناتوان بودند.

 

نیاز به پاسخ فرهنگی و دینی به بنیادگرایی

ارزیابی صحیح و دقیق تحولات در سال‌های اخیر منتهی به نتیجه‌گیریِ بسیار مهمی می‌شود که بنیادگرایی اسلامی و افراطی‌گری، آسیب‌پذیر هستند و از اینرو می‌توان آن‌ها را شکست داد. برای انجام این کار، نیاز به سیاستی مستحکم و جامع است که همچنین باید بر کانون مرکزیِ آن (بنیادگرایی اسلامی) یعنی رژیم تهران، تمرکز کرد. شایان ذکر است که تقویت و افزایش توانایی‌های جمع‌آوری اطلاعات و تشدید عملیات نظامی، به تنهایی، ناکافی خواهد بود.

از اینرو، به پادزهری سیاسی، دینی و فرهنگی برای ریشه‌کن کردنِ همیشگیِ این غده سرطانی نیاز است. در غیاب گزینه‌ دیگری از تفسیر اسلام - که در حقیقت نماینده‌ معنای اصلی و صحیح اسلام است که حامی بردباری، آزادگی و آزادیِ انتخاب برای مردم است - سرکردگان افراطی، جنگ علیه بنیادگرایی را به نحوی ترسیم می‌کنند که آن را جنگ علیه خودِ اسلام وانمود کنند. با انجام چنین کاری، آنان مهم‌ترین منبع تغذیه‌ی این پدیده‌ شوم را خلق می‌کنند. ما باید مرز بین اسلام حقیقی و این طرز تفکر سختگیرانه و ارتجاعی را مشخص کنیم و به طور همزمان منابع عوام فریبی و سوء استفاده از اسلام را توسط بنیادگرایان، به خصوص رژیم ایران، برملا و خشک کنیم. این کاری آسان نخواهد بود و صرفاً از طریق لفاظی‌های دلربا و جذاب به ثمر نخواهد نشست.

خوشبختانه برای ایران، شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق ( منافقین) بزرگترین سازمان سیاسی مخالف است و ارائه کننده گزینه جایگزین فرهنگی و ایدئولوژیک افراط گرایی و بنیادگرایی اسلامی است.

مجاهدین خلق (گروهک منافقین) طی پنجاه سال سابقه خود تعصب گرایی اسلامی را به چالش سیاسی و فرهنگی کشیده است.

این سازمان برای این باور است که بنیادگرایی خود بزرگترین دشمن اسلام است و دیدگاههای و رفتار مسئولان ایرانی هیچ ارتباطی با اسلام واقعی، قرآن و آنچه اسلام باید دنبال کند، ندارد.

این سازمان پس از سقوط شاه سابق ایران وارد مبارزه گسترده فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شد. این سازمان در دبیرستانها و دانشگاهها میان زندان و کارگران و طریق گسترده دیگر بخشهای اجتماعی فعال بود و تلاش گسترده ای برای افشا کردن ماهیت قرون وسطایی، متحجرانه و ضد دموکراتیک (آیت الله) خمینی و گروه روحانیان وی صورت داد. این سازمان همچنین اسلام دموکراتیک را معرفی کرده است.

در طول مدت تنها دو سال و نیم، این سازمان موفق شد پیش از آنکه رژیم همه مسیرهای صلح آمیز به سمت فعالیت های سیاسی را ببندد، بخش زیادی از جامعه ایران را آموزش دهد و با استخدام آنها را از روحانیان حاکم دور کرد.

در نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران، مسعود رجوی نامزد مجاهدین خلق ( منافقین) بود و به لطف پایبندی خود به چارچوبی که متمرکز بر آزادی های سیاسی و اجتماعی و مخالف شدید با فرهنگ بنیادگرایی اسلامی بود، حمایت گسترده ای از همه بخشهای اجتماعی ایران دریافت کرد. (آیت الله) خمینی به شدت نگران بود که بیشتر واجدان شرایط رای خود را به رجوی بدهند و نامزدی وی را وتو کرد. براساس آمار مربوط به شمارش آراء، رجوی به رغم تقلب گسترده انتخاباتی در نخستین انتخابات پارلمانی، در حوزه انتخابیه تهران بیش از نیم میلیون رای به دست آورده بود.

 

اسلام دموکراتیک: پاسخی به اسلام افراط گرایانه

اسلامی که ما به آن پایبند هستیم اسلام دموکراتیک است. به عکس،‌ هدف اعلام شده اسلام افراطی و بنیاد گرا اجرای اجباری و قهری شریعت است. این هدف مخرج مشترک رژیم ولایت فقیه در ایران و خلافت اسلامی داعش است.

من به عنوان یک مسلمان اعلام می کنم، هر چیزی که با زور و اجبار اجرا شود، اسلام نیست. نه دین! نه نماز! و نه حجاب! نمی تواند از طریق زور و اجبار اجراء شود. هیچ اجباری در دین نیست. آزادی، پیام اسلام است. همانطور که قرآن می گوید اسلام برای آزادی افراد از غل و زنجیر آمده است، نه برای اعمال شریعت.

آنچه افراط گرایان و بنیادگرایانه به عنوان قانون شریعت ارائه می کنند، هیچ ارتباطی با اسلام ندارد، این مخالف تعالیم اسلام است. قانون شریعت افراط گرایان یا اختراع خودشان است یا متعلق به هزاره پیش است و آنها برای به دست آوردن و حفظ قدرت به نفع خود از آن استفاده می کنند. هر چیزی که اسنان را به بند می کشد و آن را از آزادی، انتخاب و شرف محروم می کند، مخالف اسلام است.

اسلام دین آزادی و مهربانی است. خدای توانا پیامبر را مایه رحمت برای جهانیان قرار داده است. براساس قرآن افراد از هر نژاد، دین یا جنسیتی که باشند، برابرند. اسلام از پیشرفت و دستاوردهای انسانی دفاع و آن را تشویق می کند. مطابق این تعالیم، شورای ملی مقاومت سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بیش از سی و شش سال گذشته را به حمایت از دموکراسی، جمع گرایی و جدایی دین از حکومت صرف کرده اند.

اسلام به شدت به حقوق بشر احترام می گذارد و قتل حتی یک انسان را کشتن همه بشریت قلمداد می کند. اسلام به همه مذاهب احترام می گذارد. قرآن تاکید دارد که هیچ تفاوتی میان پیامبران نیست.

این پیام می تواند بنیاد گرایی و افراط گرایی اسلامی را در مهمترین کانون ایدئولوژیک آن شکست دهد. به همین دلیل، اسلام دموکراتیک و تحمل پذیر که اسلام واقعی است، نه اسلامی که توسط روحانیان تحریف شده است که درست در مقابل افراط گرایی قرار دارد.

شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق (گروهک منافقین) نقشی سرنوشت ساز در این شکست فرهنگی و فکری رژیم روحانی ایران و انزوای آن درون ایران به عنوان پدرخوانده افراط گرایی اسلامی ایفا کرده است.

این جنبش به لطف مبارزه پایدار برضد فاشیسم مذهبی رژیم حاکم اران و پرداخت هزینه سنگین این مبارزه، به طور منحصر به فردی شرایط لازم را برای مقابله با افراط گرایی اسلامی دارد.

 

استراتژی مقابله با افراط گرایی

با به قدرت رسیدن روحانیان در ایران،‌ افراط گرایی اسلامی به عنوان تهدیدی برای صلح و ثبات مطرح شد. این قدرت پس از سال 2003 میلادی زمانی که رژیم ایران اعمال نفوذ بر عراق را آغاز کرد به شدت گسترش یافت. تا زمانی که روحانیان در ایران برسر قدرت باشند. این بحران به اشکال مختلف ادامه خواهد داشت. بنابراین راه حل نهایی سرنگونی رژیم ایران است که تنها توسط مردم ایران و مقاومت ایرانی قابل دستیابی است. با این حال به منظور پییشگیری از عمیق تر شدن این بحران و پایان دادن به این فاجعه، جامعه بین المللی باید گامهای زیر را بردارد.

1. برداشتن گامهای عملی برای بیرون کردن رژیم ایران از عراق. تنها پس از این اقدام است که افراط گرایی کاهش خواهد یافت زیرا گسترش آن درست به این دلیل بوده است. نیروی قدس، شبه نظامیان شیعی و دیگر گروههای وابسته به رژیم ایران که عمیقا در طول هشت سال نخست وزیری مالکی به بافت سیاسی، نظامی، امنیتی و اقتصادی عراق نفوذ کرده اند باید از ساختار قدرت کنار زده شوند. اینکه برای مبارزه با داعش به دنبال کمک شبه نظامیان شیعی باشیم غلط است. تنها واکنش مناسب به داعش اعتماد کردن، قدرت دادن و مسلح کردن سنی ها و تعامل با آنها در شراکت قدرت به شیوه ای واقع گرایانه و معنی دار است.

2. کمک به مردم سوریه برای سرنگون کردن بشار اسد و حرکت به سمت دموکراسی. جنایات رژیم اسد که با حمایت تهران و سپاه و پاسداران همچنان برسر قدرت باقی مانده است یکی از علل اصلی موفقیت افراط گرایان سنی در عضو گیری افراد داوطلب است. در صورتی که واکنشی مناسب به حمله شیمیایی رژیم اسد در حومه دمشق داده می شد. داعش امروز این اندازه قدرتمند نبود. جرایم رژیم ایران و بشار اسد در سوریه که موجب مرگ صدها هزار نفر و بی خانمان شدن بیش از ده میلیون نفر شده است، عمده ترین علت خشم و تنفر میان مسلمانان سنی است.

3. باید به جای تلاش برای به دست آوردن قلب کانون افراط گرایی و تروریسم یا همان رژیم روحانیان، تمایل و اراده مردم ایران برای سرنگون کردن رژیم روحانیان باید به رسمیت شناخته شود. سکوت در برابر نقض آشکار و نظام مند حقوق بشر و افزایش روند اعدام های دسته جمعی در ایران بزرگترین تشویق افراط گرایان است.

بخش بسیار مهم این رویکرد، حفظ حقوق و تضمین حفاظت از ساکنان کمپ لیبرتی است. فرای مسایل بشردوستانه و نقض مکرر تعهدات مکتوب آمریکا و سازمان ملل، مشکلاتی که اعضای شورای ملی مقاومت و گروه مجاهدین خلق ( منافقین) از سال 2003 میلادی تحمل کردند، تنها به نفع رژیم ایران بوده است و راه را برای گسترش افراط گرایی هموار کرده است.

همانطور که 5.2 میلیون عراقی در بیانیه سال 2006 میلادی اعلام کردند، مجاهدین خلق (منافقین) عنصر اصلی در مبارزه سیاسی و فرهنگی با گسترش و نفوذ افراط گرایی بوده است. پس از آنکه آمریکا حفاظت از کمپ اشرف را به رژیم دست نشانده ایران در عراق واگذار کرد، یکصد و شانزده تن از ساکنان این اردوگاه در شش حمله نیروهای امنیتی عراق کشته شدند. بیست و پنج نفر دیگر نیز به علت قرنطینه پزشکی غیرانسانی و فقدان دسترسی به موقع به خدمات درمانی جان خود را از دست دادند و هفت نفر نیز در سال 2013 به گروگان گرفته شدند و هنوز سرنوشت و محل آنها نامشخص است.

4. باید بر تعبیر دموکراتیک و تحمل پذیرانه از اسلام تاکید شود تا از تعابیر افراط گرایانه چه از طرف سنی ها و چه شیعیان به چالش کشیده شود.

5. اتخاذ سیاستی قاطع در برابر برنامه هسته ای ایران برای جلوگیری از مسیرهای دستیابی ایران به بمب هسته ای حیاتی است. این مسئله نقشی مهم در حفظ افراط گرایی در منطقه ایفا می کند، زیرا می تواند موجب تضعیف کانون آن و محدود شدن دامنه تجاوز آن شود.

آقای رئیس، نمایندگان محترم

امروز، رژیم روحانیان در ایران در داخل با بحرانی عمیق روبرو است. مردم ایران این حکومت دینی استبدادی را رد می کنند. آنها مدتهاست به دنبال آزادی، دموکراسی و تغییر رژیم هستند.

رژیم ایران همچنین با بحران اقتصادی شدیدی روبرو است. فساد مالی کل ساختار این رژیم را فراگرفته است. براساس آمار رسمی دوازده میلیون نفر در این کشور گرسنه هستند. ایران یکی از بالاترین نرخ های تورم را دارد و نرخ بیکاری زیر چهل درصد نیست. با این حال روحانی رئیس جمهور ایران بودجه سپاه پاسداران ایران را پنجاه درصد افزایش داده است.

به رغم سرکوب های شدید در ایران اعتراضات روز به روز در حال گسترش است. در پانزدهم آوریل، یک میلیون معلم ایرانی اعتراضاتی سراسری در 27 استان از 31 استان این کشور برگزار کردند و اعتراضات کارگران و اعتصاب ها روز به روز در حال افزایش است.

طرفداران «اعتدال» درون رژیم ایران از جمله روحانی دیدگاههای دیگر گروههای درباره خط قرمزهای رژیم و حاکمیت استبدادی رهبر معظم را دارند. آنها در سرکوب داخلی و صادرات تروریسم شریک هستند. به رغم ادعاهایی که این گروه دارند نه تنها تغییر در ایران ایجاد کرده اند بلکه برای حفظ رژیم ولایت فقیه تلاش کرده اند. مقایسه آنها با مخالفان دیگر رژیم های استبدادی جهان امری بسیار غلط است. تازمانی که رژیم ایران برسر قدرت است، افراط گرایی اسلامی نیز به عنوان بزرگترین تهدید پیش روی جهان وجود خواهد داشت.

شورای ملی مقاومت ایران ( منافقین) ائتلافی شامل 500 عضو است که نیمی از آنها را زنان تشکیل می دهند. این شورا شامل نیروهای دموکراتیکی است که برای براندازی کامل رژیم ایران و استقرار یک جمهوری سکولار و جمع گرا تلاش کرده اند. شورای ملی مقاومت‌ ( منافقین) سی و چهار سال است، برضد رژیم ایران درحال مقاومت است. علاوه بر پایگاه گسترده حمایتی که در داخل ایران دارد، به طور بین المللی نیز به رسمیت شناخته شده است و مورد حمایت طیف گسترده ای از گرایش های سیاسی در اروپا، آمریکا و کشورهای اسلامی نیز قرار دارد.

براساس منشور شورای ملی مقاومت ( منافقین)، پس از سرنگونی رژیم روحانیان در ایران به مدت تنها شش ماه دولتی انتقالی تشکیل خواهد شد تا انتقال حاکمیت به مردم ایران را تسهیل کند. وظیفه این نیرو برگزاری انتخاباتی آزاد و عادلانه با حضور ناظران بین المللی با هدف انتخاب اعضای پارلمان ملی و مجلس موسسان خواهد بود که قانون اساسی جدید را تدوین خواهد کرد و تا زمانی که قانون اساسی جمهوری جدید تصویب شود، اداره امور کشور را به عهده خواهد داشت.

مطابق با منشور و مصوبات شورای ملی مقاومت (منافقین)، این گروه متعهد به بیانیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و دیگر کنوانسیون های بین المللی مربوط خواهد بود. این گروه همچنین متعهد به آزادی مذهب و حکومت و برابری جنسیتی است. من چارچوب مقاومت ایرانیان برای آینده ایران را در زیر ترسیم کرده ام.

1. به نظر ما، صندوق های اخذ رای تنها معیاری برای مشروعیت است. بنابراین ما به دنبال یک حکومت جمهوری براساس حق رای جهانی هستیم.

2. ما خواستار یک نظام جمع گرا، آزادی احزاب و تجمع هستیم. ما به آزادی همه افراد احترام می گذاریم. ما بر آزادی بیان، رسانه و دسترسی بدون شرط همه به اینترنت احترام می گذاریم.

3. ما متعهد به کنارگذاشتن مجازات اعدام هستیم.

4. ما متعهد به جدایی دین از حکومت هستیم. هر شکل از تبعیض برضد پیروان هریک از ادیان و مذاهب ممنوع خواهد بود.

5. ما به برابر جنسیتی کامل در زمینه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی اعتقاد داریم. ما همچنین متعهد به حضور برابر زنان در رهبری سیاسی هستیم و هر گونه تبعیض برضد زنان کنار گذاشته خواهد شد. زنان از حق انتخابات لباس خود برخوردار خواهند بود و می توانند درباره ازدواج، طلاق، آموزش و اشتغال انتخاب های خود را داشته باشند.

6. ما به حاکمیت قانون و عدالت معتقد هستیم. ما خواستار تشکیل یک نظام قضایی نوین براساس اصول، حق دفاع از خود، اصل برائت، حفاظت قضایی موثر و حق محاکمه در دادگاههای علنی هستیم. ما همچنین به دنبال استقلال کامل قضات خواهیم بود و قانون شریعت کنار گذاشته خواهد شد.

7. ما متعهد به بیانیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون های بین المللی از جمله کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، کنوانسیون ضد شکنجه و کنوانسیون حذف همه اشکال تبعیض برضد زنان هستیم. ما متعهد به برابری همه نژاد ها هستیم. ما بر طرح خودمختاری کردستان ایران تاکید داریم و معتقدیم زبان و فرهنگ هموطنان خود از هر قومیت و نژادی باشند، منابع انسانی ارزشمند ملت ایران و باید برای فردای ایران مورد حفاظت قرار گیرد.

8. ما مالکیت خصوصی، سرمایه گذاری خصوصی و اقتصاد مبتنی بر بازار را به رسمیت می شناسیم. همه مردم ایران باید از فرصت برابر در اشتغال و در فرصت های تجاری برخوردار باشند. ما از این فضا حمایت و آن را احیا خواهیم کرد.

9. سیاست خارجی ما براساس همزیستی مسالمت آمیز، صلح و همکاری بین المللی و منطقه ای و نیز احترام به منشور سازمان ملل متحد خواهد بود.

10. ما خواستار ایران غیر هسته ای و عاری شدن ایران از تسلیحات کشتار جمعی هستیم.

اجازه دهید اظهارات خود را با نقل از یکی از شخصیت های پیشرو جنبش حقوق مدنی آمریکا یعنی مارتین لوتر کینگ جونیور به پایان ببرم. وی می گوید  «طاق عالم اخلاق، بسیار بلند و طولانی است اما به سمت عدالت خم شده است.» جنبش ما پیش از انقلاب اسلامی وجود داشت و ما باور داریم با کمک شما می توانیم طاق عالم اخلاق را سریعتر تکان دهیم، زیرا آرمان ما درست و عادلانه است.

از همه شما سپاسگزارم.

تد پو رئیس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا: عقیده داعش با سنی ها در عربستان سعودی و شیعیان در ایران چه تفاوتی می کند؟

رجوی: باید به شما بگویم تا آنجا که به شکل گیری داعش برمی گردد، این رژیم ملاها بود که به ایجاد داعش کمک کرد. جنایت هایی که رژیم ایران و اسد انجام دادندو کشتار سنی ها در عراق به ظهور داعش کمک کرد.

رژیم ایران بود که تروریسم را به عنوان تهدید جدی برای صلح و امنیت جهانی ایجاد کرد اما به لحاظ اعتقادی تمام گروه های سنی و شیعه در این نکاتی که می گویم مشترک هستند:

- توسل به زور برای تحمیل دین خود

-برقراری یک استبداد موحش به نام ولایت فقیه یا خلافت اسلامی.

-بی اعتقادی به مرزها و جهاد برای گرفتن کشورهای دیگر

-تکفیر کسانی که باصطلاح احکام شریعت را نمی پذیرند.

من می خواهم در اینجا تاکید کنم تز مقابل این فلسفه تفسیر روامدارانه و دموکراتیک اسلام است. بین داعش و ملاهای ایران جنگ سلطه وجود دارد اما این تلاش داخلی است. با وجود این، بقای گروه های بنیادگرا وابسته به در قدرت ماندن رژیم ایران است. تروریسم و بنیادگرایی به نام اسلام را ملاهای رژیم ایران به جهان آوردند و زمانی که این رژیم سرنگون گردد،این مسئله حذف یا نابود می شود.

جالب این است که مردم ایران آمریکا را پدر داعش می دانند. من می خواهم درباره نکته ای که درباره عربستان گفتید به شما بگویم داعش برخلاف عربستان سعودی مرز نمی شناسد. بنابراین مشکل در سلفی بودن یا سنی بودن یا چیز دیگر نیست مشکل در این اعتقاداتی است که من الان اسم بردم. شما می بینید با وجود اختلافات داعش بسیار نزدیک به حکومت بنیادگراها در ایران است.

تد پو: به نظر شما ملاها ایران چگونه به جنبش داعش کمک می کنند؟ داعش چگونه می تواند عقیده خود را با خاطر ملاهای ایران گسترش دهد؟می توانید برای ما روشن سازید ارتباطی بین آنها است؟

رجوی: شما می دانید داعش و رژیم بر سر سلطه اختلاف دارند اما آنها همزمان در مواردی همکاری کرده اند. مثلا زرقاوی موسس اصلی و رهبر داعش حمایت پشتیبانی بسیاری را از رژیم ایران را دریافت کرد و او حتی پایگاههای برای خود در ایران داشت.من فکر می کنم سرویس های اطلاعاتی در آلمان این ارتباط بین زرقاوی و رژیم ایران را افشا کردند. همچنین شواهدی بسیاری در رسانه ها نشان داده شد که بشار اسد بسیاری از اعضای داعش را از زندان آزاد کرد تا آنها به داعش ملحق شوند.آنها در حملات هوایی خود هرگز به داعش حمله نکردند و تمرکز بشار اسد بر روی مخالفان میانه رو در سوریه است. می خواهم این نتیجه را بگیرم تا جایی که به رژیم ملاهای ایران بر می گردد،آنها پشتیبان صد درصد بشار اسد در سوریه هستند. بنابراین تمام جنایت هایی که بشار اسدبا کمک وحمایت رژیم ملاها در سوریه انجام داده است منجر به ایجاد زمینه ها برای پیدایش داعش شده است و از طرف دیگر جنایاتی که مالکی به فرمان رژیم ایران در عراق انجام داده است به خصوص سرکوب سنی ها باعث شده است داعش به این شکل در عراق و سوریه قدرت گیرد.

سناتور شرمن: من از رجوی و مجاهدین خلق (منافقین)به خاطر افشای کارخانه هسته ای نطنز برای جهان تشکر می کنم. شما شخصا دیدگاه بسیار روامدارنه و میانه رو از اسلام را مطرح کردید و شما طرفدار جدایی دین از حکومت هستید.شما طرفدار حقوق بشر و زنان هستید. البته در کشور شما قوانین سختی حاکم است که خواستار سنگسار و قطع اعضا است. داعش نیز همین را می گوید و حامی روایت متفاوت از اسلام است. ایران، شیعه و داعش سنی است. چرا درک آنها از اسلام مثل هم است و چرا حاکمان ایران و داعش هر دو اعتقادات خود را با این گونه اقدامات اجرا می کنند؟

رجوی: شما به نکته بسیار مهمی دست گذاشتید و آن این است که بنیاد گرایی اسلامی شیعه بسیار خطرناک تر از بنیادگرایی سنی است.علتش این است که رژیم ملاها با آن منابع مالی گسترده از گروه های افراطی شیعه به لحاظ مالی،عقیدتی وآموزشی کمک می کند. بنابراین آنها بسیار خطرناک تر هستند. در مورد این که چرا آنها اینقدر به خشونت متوسل می شوند علتش این است که آنها از طریق ایجاد وحشت می توانند بقا داشته باشندو این بیش از سی سال روال بنیادگرایی در تهران بوده است و اکنون به عراق،سوریه،یمن و لبنان و دیگر کشورها گسترش یافته است. بقیه بنیادگراها نیز از رژیم ملاها یاد گرفتند. فراموش نکنید ملاها بیش از هفتاد نوع شکنجه از دست و پا بریدن، چشم درآوردن، اعدام زنان باردار و همه جنایات های شنیع را که هر کس می تواند متصور شود، انجام می دهند و اکنون داعش و دیگر گروه های بنیادگرا در حال تقلید از ملاها در ایران هستند. بنابراین باردیگر تاکید می کنم راه حل نهایی اخراج رژیم ایران در عراق و سوریه است و مهمتر از همه اینها تغییر رژیم در ایران است. این رژیم بنیادگرا در ایران باید تغییر یابد زیرا این رژیم یک چتر سیاسی و منبع عقیدتی و حمایت آموزشی و مالی برای بنیادگراها در جهان امروز فراهم کرده است. اگر نفوذ مخرب ایرانی ها در عراق نبود، ما با چنین اوضاعی در عراق،یمن و سوریه مواجه نبودیم و آنها ثبات داشتند. فراموش نکنید با تغییر رژیم در ایران، شبه نظامیان تحت فرماندهی نیروهای قدس مانند حزب الله در لبنان یا انصار الله حوثی در یمن و دیگر گروه های تروریستی در عراق بدون حمایت آنها حذف خواهند شد.

دنی دیویس، نماینده ایلینوی مجلس نمایندگان آمریکا: طی سی سال گذشته آمریکا به چندین بن بست جدی دیپلماتیک و نظامی در خاورمیانه از طریق حمایت اشتباه از افراد یا سازمان های مختلف کشیده شده است که ادعای حمایت مردمی را داشته اند با این حال بعدا مشخص شد که درباره این حمایت اغراق شده بود و حتی این ادعا دروغین بوده است. لطفا درباره نقش شورای ملی مقاومت ( منافقین) در زندگی مدنی در ایران و جایگاه این شورا در حیات کنونی سیاه ایران توضیح بدهید و اینکه شما حمایت مردمی خود را در ایران چطور ارزیابی می کنید؟

رجوی: به علت اینکه در ایران اختناق مطلق وجود دارد اینکه بتوانیم متوجه شویم رای مردم چیست و مردم واقعا چه فکر می کنند غیرممکن است. رژیم روحانیان در ایران هیچگاه یک انتخابات آزاد را نمی پذیرند. بنابراین شاخص پشتوانه اجتماعی مقاومت پایداری و گسترش این مقاومت آنهم علی رغم سرکوب شدید و اعدام 120 هزار تن از اعضا و حامیان این گروه است. در این کتاب نام بیست هزار تن از اعضای این جنبش مقاومت که از بخشهای مختلف جامعه ایران هستند، آمده است. می دانید که جمع کردن این گونه اطلاعات در طول دوره سرکوب بسیار دشوار است. شاخص دیگر قدرت این مقاومت، ترس رژیم و تلاش این رژیم برای مخدوش کردن چهره مقاومت است. همانطور که می دانید در تمام مراودات رژیم ایران درخواست رژیم محدود کردن حمایت از جنبش مقاومت است. در ایران هر گونه ارتباط با این جنبش برابر با اعدام است. در سال 2009 میلادی که تظاهرات ضد حکومتی برگزار شد، مسئولان رژیم اعتراف کردند این تظاهرات توسط این جنبش سازماندهی شد. ارتباطاتی که این گروه در داخل ایران دارد، آن را قادر ساخته است که اطلاعات مهمی درباره برنامه های موشکی و هسته ای و نیز موارد نقض حقوق بشر داشته باشد. ما همواره به روحانیان ایرانی اعلام کرده ایم اگر فکر می کنید ما حمایت مردمی نداریم انتخابات آزاد برگزار کنید با این حال انتخابات آزاد برای روحانیان ایرانی یک خط قرمز است.

باید بگویم که عمیقا نگران وضع ساکنان در کمپ لیبرتی هستیم. مشکل اصلی لیبرتی فقدان امنیت و حفاظت است به طوری که از زمان انتقال حفاظت از این کمپ به نیروهای عراقی 127 تن از ساکنان این اردوگاه کشته شدند و هفت نفر به گروگان گرفته شده اند و ساکنان از دسترسی به موقع به خدمات درمانی محروم هستند و همین مسئله موجب مرگ بیست و پنج تن از آنها شده است در حالی که امکان نجات آنها وجود داشته است. همچنین بسیار مهم است که مدیریت این کمپ تغییر کند و ترس و هراسی که ساکنان این اردوگاه با آن روبرو هستند، خاتمه یابد. این اردوگاه باید تحت حفاظت نیروهای آمریکایی قرار گیرد یا اینکه به ساکنان این اردوگاه سلاح شخصی داده شود تا بتوانند از خود حفاظت کنند. آمریکا همچنین باید به تعهد خود درباره نظارت دایمی بر اردوگاه لیبرتی عمل کند.

جودی چو: آیا شما به دولت کنونی عراق اطمینان دارید و نقش آمریکا در آینده ساکنان کمپ لیبرتی چیست؟

رجوی:‌ آمریکا باید از دولت عراق بخواهد که به تعهدات و وظایف خود عمل کند. دولت عراق تاکنون اقدامی صورت نداده است که ما بتوانیم به آن اعتماد کنیم و کماکان افراد در لیبرتی در شرایط زندانی هستند. دولت جدید عراق باید کمپ لیبرتی را به عنوان یک کمپ آوارگان به رسمیت بشناسد و همه محدودیت های آن را حذف کند.

جکسون لی، نماینده تگزاس: شما اعلام کردید که حامی اسلام میانه رو و جدایی دین و حکومیت و حقوق بشر و زنان هستید آیا این درست است که رژیم ایران قوانینی را اجرا می کند که شامل سنگسار کردن افراد و نیز قطع اعضای بدن است؟

رجوی: بله، دقیقا باید بگویم آنچه روحانیان در ایران انجام می دهند، به نام اسلام انجام می شود اما هیچ ارتباطی با اسلام ندارد. آنها افراد را سنگسار می کنند و اعضای بدنشان را قطع می کنند و تاکنون 120 هزار تن از بهترین فرزندان ایران را اعدام کرده اند. آنها این اقدام را به نام مذهب صورت داده اند. با این حال اسلام دین رحمت و آزادی است.

http://sildenafilcitrategen.com/ http://vardenafilonline.org/